معرفت، سال 1405، جلد سی و پنجم، شماره سوم، پیاپی 326، پاییز, صفحه‌ها 7-13

    حقوق متقابل خدا و بندگان

    نوع مقاله: 
    ترویجی
    نویسندگان:
    ✍️ آیت الله محمدتقی مصباح یزدی / استاد مؤسسه آموزشی و پژوهشی امام خمینی
    dor 20.1001.1.10236015.1405.35.3.1.0
    doi 10.22034/marifat.2026.5004386⏳
    چکیده: 
    این متن درس‌گفتار استاد پیرامون حقوق متقابل خدای متعال و بندگان اوست. استاد پس از واکاوی دقیق معانی واژه «حق» و گستره معنایی آن در قرآن نسبت به انسان‌ها و یا خدای متعال، با استناد به کلام مولای سخن، امیرمؤمنان علی(ع)، به تفسیر حق متقابل خدا و بندگان می‌پردازند. از نظر امیرالمؤمنین علی(ع)، هر کسی حقی دارد و در مقابل حقی هم بر عهده‏اش هست. این یک اصل عقلایی در مورد انسان‌هاست که اگر تکلیفی بر عهدة کسی آید که به نفع دیگری است، در مقابل باید برای او هم حقی در نظر گرفته شود. اما حق یک‏طرفه، که فقط جنبة «له» دارد و «علیه» ندارد، مختص خدای متعال است؛ تنها خدای متعال است که به نفعش حق ثابت می‏شود، اما عهده‏دار چیزی نیست. در ادامه جناب استاد، به اقامۀ برهان بر مالکیت مطلق الهی برای اثبات حق الهی می‌پردازند.
    Article data in English (انگلیسی)
    Title: 
    The Reciprocal Rights between Allah and His Servants
    Abstract: 
    This discourse is based on a scholarly lecture examining the mutual rights between Allah Almighty and humanity. Following an in-depth analysis of the term Haqq (Right) and its semantic scope in the Quran regarding both humanity and Allah Almighty, the Master -drawing upon the words of Amir al-Mu’minin, Imam Ali (pbuh) - elucidates the reciprocal rights between Allah and His servants. According to Amir al-Mu'minin Ali (pbuh), everyone possesses rights and, in turn, bears obligations. It is a rational principle among humans that if a duty is imposed upon an individual for the benefit of another, a corresponding right must be recognized for them in return. However, a unilateral right, which entails only a benefit without a correlative obligation, is exclusive to Allah Almighty; Allah alone is entitled to rights, while bearing no duty. Subsequently, the Master provides an argument for absolute Divine ownership to establish the Divine right.
    References: 
    متن کامل مقاله: 

    حقوق متقابل خدا و بندگان*
    آيت‌الله علامه محمدتقي مصباح يزدي
    چکیده
    این متن درس‌گفتار استاد پیرامون حقوق متقابل خدای متعال و بندگان اوست. استاد پس از واکاوی دقیق معانی واژه «حق» و گستره معنایی آن در قرآن نسبت به انسان‌ها و یا خدای متعال، با استناد به کلام مولای سخن، اميرمؤمنان علی، به تفسیر حق متقابل خدا و بندگان می‌پردازند. از نظر اميرالمؤمنين علي، هر کسي حقي دارد و در مقابل حقي هم بر عهده‏اش هست. این یک اصل عقلايي در مورد انسان‌هاست که اگر تکليفي بر عهدة کسي آيد که به نفع ديگري است، در مقابل بايد براي او هم حقي در نظر گرفته شود. اما حق يک‏طرفه، که فقط جنبة «له» دارد و «عليه» ندارد، مختص خدای متعال است؛ تنها خدای متعال است که به نفعش حق ثابت مي‏شود، اما عهده‏دار چيزي نيست. در ادامه جناب استاد، به اقامۀ برهان بر مالکيت مطلق الهي براي اثبات حق الهي می‌پردازند.
    کليدواژه‌ها: حق، حق متقابل، امیرالمؤمنین(ع)، ملاک برتری حق، حق الهي.
     
    مقدمه
     
    از کاربرد‏هاي واژة «حق»، مفهومي است که دو نسبت «له» و «عليه» در آن لحاظ مي‏شود؛ يعني حقي براي کسي عليه ديگري وجود دارد؛ به‏عبارت‏ديگر، اگر چنين حقي در خارج تحقق پيدا کند، به نفع کسي و به عهدة ديگري است. بر اساس اين معنا، هنگامي‌که در روابط اجتماعي سخن از حق به ميان مي‏آيد، ناگزير نسبتي با ديگري در آن لحاظ مي‏شود؛ هرچند در کلام به چنين نسبتي تصريح نشود. همچنين گرچه گفته نمي‏شود آن حق عليه کيست، اما معناي وجود داشتن حق آن است که جامعه بايد آن حق را تحمل کرده، تأمين کند.
    روشن است که اين معنا از حق، با توجه به دو نسبتي که در مفهوم آن لحاظ مي‏شود، دربارۀ خدا معنايي ندارد؛ زيرا خدا نسبت به هيچ‏کس هيچ مسئوليتي ندارد و به کسي بدهکار نيست. درعين‏حال يکي از الطاف بسيار گسترده، عميق و پرفايدة خداوند اين است که در بسياري از تعاليمش خود را در حد مخلوقات تنزل، يکي از دو طرف معامله با انسان قرار داده است: «إنَّ اللهَ اشْتَرى مِنَ الْمُؤْمِنينَ أَنْفُسَهُمْ وَأَمْوالَهُمْ بِأَنَّ لَهُمُ الْجَنَّةَ يُقاتِلُونَ في سَبيلِ اللهِ فَيَقْتُلُونَ وَيُقْتَلُونَ وَعْداً عَلَيْهِ حَقًّا فِي التَّوْراةِ وَالْإِنْجيلِ وَالْقُرْآنِ وَمَنْ أَوْفى بِعَهْدِهِ مِنَ اللهِ فَاسْتَبْشِرُوا بِبَيْعِکُمُ الَّذي بايَعْتُمْ بِهِ وَذلِکَ هُوَ الْفَوْزُ الْعَظيمُ» (توبه: 111)؛ در حقيقت خدا از مؤمنان، جان و مالشان را به [بهاى‏] اينکه بهشت براى آنان باشد، خريده است؛ همان کسانى که در راه خدا مى‏جنگند و مى‏کُشند و کشته مى‏شوند. [اين‏] به‏عنوان وعدۀ حقى در تورات و انجيل و قرآن بر عهده اوست. و چه کسى از خدا به عهد خويش وفادارتر است؟! پس به اين معامله‏اى که با او کرده‏ايد، شادمان باشيد و اين همان کاميابى بزرگ است.
    1. معناشناسي حق متقابل خدا و بندگان
    گاهي لحن بيان خداوند اين‏گونه است که چون او خداست، بنده بايد گوش به فرمانش باشد. لحن ديگر کلام خدا اين است که مي‏فرمايد: «هرچه مي‏گويم به نفع شماست. شما که خواستار نفعتان هستيد، به‏خاطر نفع خودتان به سخنانم گوش فرا داده، به آن عمل کنيد». گاهي نيز خداوند کاملاً خودش را در حد يک انسان تنزل مي‏دهد و مي‏گويد: «مگر شما با هم خريدوفروش نمي‏کنيد و دنبال نفع نيستيد؟! کالاي محدودي را به من بدهيد تا در مقابل، بهاي نامحدودي را به شما پرداخت کنم. آيا چنين معامله‏اي نمي‏ارزد؟!» همچنین در تعبيري ديگر از انسان‏ها مي‏خواهد به او قرض بدهند تا چند برابر به سودشان بازپرداخت داشته باشد: «مَنْ ذَا الَّذي يُقْرِضُ اللهَ قَرْضاً حَسَناً فَيُضاعِفَهُ لَهُ أَضْعافاً کَثيرَةً وَاللهُ يَقْبِضُ وَيَبْصُطُ وَإِلَيْهِ تُرْجَعُون» (بقره: 245)؛ کيست آن‏کس که به [بندگانِ‏] خدا وام نيکويى دهد تا [خدا] آن را براى او چند برابر بيفزايد؟ و خداست که [در معيشت بندگان‏] تنگى و گشايش پديد مى‏آورد؛ و به سوى او بازگردانده مى‏شويد.
    نیز در آيه‏اي ديگر مي‏فرمايد: «وَما آتَيْتُمْ مِنْ رِباً لِيَرْبُوَا في أَمْوالِ النَّاسِ فَلا يَرْبُوا عِنْدَ اللهِ وَما آتَيْتُمْ مِنْ زَکاةٍ تُريدُونَ وَجْهَ اللهِ فَأُولئِکَ هُمُ الْمُضْعِفُون»‏ (روم: 39)؛ و آنچه [به قصد] ربا مى‏دهيد تا در اموال مردم سود و افزايش بردارد، نزد خدا فزونى نمى‏گيرد؛ و[لى‏] آنچه را از زکات ـ درحالى‏که خشنودى خدا را خواستاريد ـ داديد، پس آنان همان فزونى‏يافتگانند [و مضاعف مى‏شود].
    تعابير يادشده، همگي نوعي تربيت قرآني و اسلامي است که برخاسته از نهايت لطف الهي است. تعابير بيانگر «حق داشتن خدا بر انسان و حق داشتن انسان بر خدا»، از بالاترين تعبيراتي است که هم لطف عظيم الهي را مي‏رساند، هم بهترين انگيزه برای انسان جهت تلاش در راستاي اطاعت الهي است. اينجاست که حق متقابل بين خدا و بنده مطرح مي‏شود.
    2. حق متقابل خدا و بندگان در کلام امير مؤمنان
    پس از جنگ صفين، شرايط عجيبي پيش آمد و وقايعي بسيار آموزنده اتفاق افتاد. در چنين شرايطي، حضرت علي خطبه‏اي را ايراد فرمودند که بخشي از آن را سيد رضي در نهج البلاغه آورده است: «أَمَّا بَعْدُ فَقَدْ جَعَلَ اَللهُ سُبْحَانَهُ لِي عَلَيْکُمْ حَقّاً» (نهج البلاغه، 1414ق، خطبة 216، ص332ـ333)؛ پس از حمد و ثناي الهي، خداوند براي من و به عهدة شما حقي قرار داده است. اين حق، دو نسبت دارد: حقي است به نفع من، بر عهدة شما که تحت عنوان ولايت تحقق مي‏یابد. من به‏عنوان ولي امر شما، بر شما حق دارم. «وَلَکُمْ عَلَيَّ مِنَ اَلْحَقِّ مِثْلُ اَلَّذِي لِي عَلَيْکُمْ»؛ متقابلاً شما هم مثل اين حق را بر عهدة من داريد. اين حق به نفع شماست و من موظفم که آن را رعايت و تأمين کنم. سپس به‏صورت جملة معترضه چنين مي‏فرمايد: «فَالْحَقُّ أَوْسَعُ اَلْأَشْيَاءِ فِي اَلتَّوَاصُفِ وَأَضْيَقُهَا فِي اَلتَّنَاصُفِ»؛ هنگامي‏که کساني دربارۀ حق صحبت مي‏کنند، سخن بسيار است و هرکسي آن را ستايش مي‏کند؛ اما وقتي مي‏خواهند حق را اجرا کنند، رعايت انصاف و اداي حق، بسيار دشوار مي‏شود.
    بر اساس فرمودة حضرت علي‏، هر کسي حقي دارد و در مقابلْ حقي هم بر عهده‏اش هست. بر اساس اصلي عقلايي، اگر تکليفي بر عهدة کسي آيد که به نفع ديگري است، در مقابل بايد براي او هم حقي در نظر گرفته شود: «لاَيَجْرِي لِأَحَدٍ إِلاَّ جَرَى عَلَيْهِ». سپس حضرت اضافه مي‏فرمايد که حق يک‏طرفه، که فقط جنبة «له» دارد و «عليه» ندارد، مختص خداست: «وَلَوْ کَانَ لِأَحَدٍ أَنْ يَجْرِيَ لَهُ وَلاَ يَجْرِيَ عَلَيْهِ لَکَانَ ذَلِکَ خَالِصاً لِلَّهِ سُبْحَانَهُ دُونَ خَلْقِهِ». فقط خداست که به نفعش حق ثابت مي‏شود، اما عهده‏دار چيزي نيست.
    در مورد مخلوقات اين‏گونه نيست و هرجا کسي حقي داشته باشد، در مقابلش وظيفه‏اي هم دارد که بايد آن را انجام بدهد. بر اين اساس اگر خداوند چنين حقي را به سود بندگانش قرار مي‏دهد، درواقع خودش را در حد بندگان تنزل مي‏دهد و‏ در برابر اطاعتش، براي بندگان حق مطالبة ثواب قائل مي‏شود: «وَلَکِنَّهُ سُبْحَانَهُ جَعَلَ حَقَّهُ عَلَى اَلْعِبَادِ أَنْ يُطِيعُوهُ وَجَعَلَ جَزَاءَهُمْ عَلَيْهِ مُضَاعَفَةَ اَلثَّوَابِ».
    حقي که خداوند متعال براي بندگانش قائل مي‏شود، تفضلي از جانب اوست. ازآنجاکه خداوند اهل افزايش نعمت‏ها و لطف‏هاست، اين راه را هم باز کرده تا لطف بيشتري به بندگانش بکند: «تَفَضُّلاً مِنْهُ وَتَوَسُّعاً بِمَا هُوَ مِنَ اَلْمَزِيدِ أَهْلُهُ». حقِ حقيقي را تنها خداوند قرار مي‏دهد که اهل افزايش نعمت و لطف است و مخلوقات در سلسله‏مراتب گوناگون، تنزلاً حقي پيدا مي‏کنند.
    3. ملاک بالاتر بودن يک حق
    خداوند براي مخلوقات نسبت به يکديگر هم حقي قرار داده که بر اساس آنچه در رسالة حقوق امام سجاد آمده، بعضي حق‏ها بزرگ‏تر از بعضي ديگر است و حق خدا از همة حقوق ديگر بالاتر است. ممکن است اين سؤال مطرح شود که ملاک بزرگي يا کوچکي، تقدم يا تأخر يا اولويت يک حق چيست؟ در ادامه با ذکر مقدماتي به اين نتيجه دست خواهيم يافت که حقي از همه بالاتر و داراي اولويت است که بيشترين تأثير را در هدف آفرينش داشته باشد.
    4. افاضة رحمت؛ هدف آفرينش الهي
    نکتة اول اين است که ريشة افعال الهي، افاضة رحمت از سوي اوست؛ توضيح آنکه اساساً کار خدا ايجاد است. او خلق کرده، مخلوقاتش را تدبير مي‏کند. بر اساس برخي آيات قرآن کريم، ريشة خلق و تدبير الهي، افاضة رحمت است: «وَلَوْ شاءَ رَبُّکَ لَجَعَلَ النَّاسَ أُمَّةً واحِدَةً وَلايَزالُونَ مُخْتَلِفين * إِلاَّ مَن رَّحِمَ رَبُّکَ وَلِذَلِکَ خَلَقَهُمْ» هود: 118ـ119)؛ و اگر پروردگار تو مى‏خواست، قطعاً همه مردم را امت واحدى قرار مى‏داد؛ درحالى‏که پيوسته در اختلافند، مگر کسانى‌که پروردگار تو به آنان رحم کرده و براى همين آنان را آفريده است.
    اسمای الهي را به دو قسم مي‏توان تقسيم کرد: برخي اسم‏هاي خداوند، جنبه عَلَميت دارند که در مقام استعمال به مفهوم اصلي و مادة آن توجه نمي‏شود؛ برخي ديگر از اسمای الهي درواقع صفات او به‌شمار ‏مي‏روند. در فرهنگ قرآني، دو اسم «الله» و «رحمان» در زمرة اولين دسته از اسمای الهي قرار دارند. به همين دليل در آيات بسياري از قرآن کريم به جاي اسم «الله»، از اسم «رحمان» استفاده شده است؛ مانند:
    ـ «قُلِ ادْعُواْ اللّهَ أَوِ ادْعُواْ الرَّحْمَنَ أَيًّا مَّا تَدْعُواْ فَلَهُ الأَسْمَاء الْحُسْنَى» (اسراء: 110)؛ بگو: خدا را بخوانيد يا رحمان را بخوانيد. هركدام را بخوانيد، براى او نام‏هاى نيكوتر است.
    ـ «وَعِبَادُ الرَّحْمَنِ الَّذِينَ يَمْشُونَ عَلَى الْأَرْضِ هَوْنًا» (فرقان: 63)؛ و بندگان خداى رحمان كسانى‏اند كه روى زمين به نرمى گام برمى‏دارند.
    ـ «وَقَالُوا اتَّخَذَ الرَّحْمَنُ وَلَدًا» (مريم: 88؛ انبياء: 26)؛ و گفتند: [خداى‏] رحمان، فرزندى اختيار كرده است.
    هرچند در آيات مزبور، «رحمان» به‏عنوان اسم عَلم آمده، ولي انتخاب اين اسم به‏عنوان علم يا جانشين علم به اين دليل است که «رحمان»، عام‏ترين صفتي است که هرکسي مي‏تواند با آن خدا را بشناسد و معنايش را درک کند. خداوند موجودي است که همه‏چيز از اوست؛ کسي که همة هستي را داده و اراده و لطف اوست که هرکسي را به جايي مي‏رساند. عنوان کليِ چنين لطف گسترده‏ای، رحمت است. به نظر مي‏رسد مفهومي وسيع‏تر از مفهوم رحمت که بر افعال الهي صادق باشد، وجود ندارد و چه‏بسا در قرآن کريم و منابع اسلامي، بين افعال و اسماي الهي از هيچ واژه‏اي به اندازة رحمت و مشتقاتش استفاده نشده باشد.
    اولين چيزي که معتقدان به خداوند متعال از او انتظار دارند، رحمت اوست و اساساً خداوند، عالم را براي رساندن رحمتش به آنها آفريده است (هود: 119). خداوند متعال مي‏خواست رحمتش افاضه شده، در خارج تحقق یابد. ازاین‏رو روشن است که بايد موجود ديگري باشد تا رحمت الهي را دريافت کند؛ وگرنه خواستة خداوند محقق نمي‏شد. در نگاهي دقيق‏تر، خود هستيِ موجودات، رحمت الهي است. البته برخي موجودات به‏تدريج کمالاتي پيدا مي‏کنند و برخي ديگر، از همان اول، همة کمالات ممکنِ خويش را دارند.
    5. دريافت تدريجي رحمت الهي از مسير افعال اختياري انسان
    انسان موجودي است که با ارادة خودش بايد به دنبال کسب کمالات خويش باشد تا شايستة دريافت رحمت بيشتر از سوي خداوند متعال شود. هدف از آفرينش، افاضة رحمت بوده و کار خداوند، افاضة رحمت است. اگر انسان به دنبال دستيابي به کمالات ويژه‏اش است، از این ‏روست که خداوند متعال از او خواسته با کمال اختياري‏اش زمينة دريافت رحمت بيشتر را براي خود فراهم آورد. هرچه انسان در کسب مراتب کمال اختياري جلوتر رود و رحمت بيشتري را دريافت کند، بيشتر مطلوب خداست؛ تا آنجا که دريافت رحمت بي‏نهايت الهي، بي‏نهايت مطلوب خداست.
    انسان از ابتدا به‏گونه‏اي آفريده نشده است که همة کمالات را از روز نخست داشته باشد: «وَاللهُ أَخْرَجَکُمْ مِنْ بُطُونِ أُمَّهاتِکُمْ لاتَعْلَمُونَ شَيْئاً وَجَعَلَ لَکُمُ السَّمْعَ وَالْأَبْصارَ وَالْأَفْئِدَةَ لَعَلَّکُمْ تَشْکُرُون» (نحل: 78)؛ و خدا شما را از شکم مادرانتان ـ درحالى‏که چيزى نمى‏دانستيد ـ بيرون آورد و براى شما گوش و چشم‏ها و دل‏ها قرار داد، باشد که سپاسگزارى کنيد.
    هنگامي‌که طفلي به دنيا مي‏آيد، بسيار ضعيف است. به‏تدريج با قوت گرفتن و فراهم شدن زمينه در اثر عوامل خارجي، مي‏تواند با تلاش خود، کمالات بيشتري را دريافت کند. اين کمالات نسبت به همة انسان‏ها مطلوب خداست و حاصل جمع درجه‏اي که براي يکايک رحمت‏هاي افاضه‏شده به دست مي‏آيد، هدف خداوند از آفرينش انسان است. البته بايد حيثيت بي‏نهايت انسان را هم با توجه به زندگي جاويدش در بهشت يا جهنم در نظر گرفت.
    6. نقش زندگي اجتماعي در دريافت رحمت‏هاي بيشتر الهي
    انسان بدين منظور آفريده شده است که با کار‏هاي اختياري خود، به‏تدريج شايستگي رحمت ويژة الهي را به دست آورد؛ رحمت ويژه‏اي که شامل حال هيچ موجود ديگري نمي‏شود. چنين شايستگي‏اي بايد با کمک ديگران به دست آيد. انسان براي ادامة زندگي ماديِ خود، به ديگران نياز دارد. نياز او به ديگران براي رشد معنوي، بيشتر و مهم‏تر است. اگر زندگي اجتماعي شکل نگيرد و مثلاً استاد، معلم، پدر و مادر، پيغمبر، امام و رهبر نباشند، انسان نمي‏تواند رشد کند. بنابراين ارادة خدا به اين تعلق گرفته است که انسان در اجتماع زندگي کند تا لياقت دريافت رحمت‏هاي بيشتر را بیابد.
    7. حق و تکليف در زندگي اجتماعي
    تحقق زندگي اجتماعي و پايداريِ آن، مستلزم تکليفي همگاني است. در جامعه بايد اقداماتي صورت بپذيرد تا براي همة مردم، امکان دريافت شايستگي رحمت الهي فراهم شود. بدين‏سان خداوند خواسته است که زمينة تکليف به وجود آيد و نتيجة ادای تکليف عايد ديگران شود؛ يعني ديگران حق دارند از زندگي اجتماعي بهره ببرند و در مقابل، نسبت به ديگران تکليف دارند.
    8. برهان مبتني‌بر مالکيت مطلق الهي براي اثبات حق الهي و حقوق متقابل
    حق خداوند، اصل و خاستگاه همة حقوق است. اگر ارادة خداوند به تکامل انسان در پرتو زندگي اجتماعي تعلق نگرفته بود، هيچ بيان منطقي و دليل عقلي براي حق داشتن انسان و متقابل بودن حقوق وجود نداشت. تاکنون برهانی منطقي از سوي فيلسوفي دربارۀ اصل پيدايش حق اقامه نشده است و معمولاً به قرارداد‏ها و پذيرش افراد جامعه استناد مي‏شود که برهاني عقلي به حساب نمي‏آيد.
    بر اساس استدلالي برهاني مي‏توان گفت که انسان، مملوک خداوند متعال است. ارادة الهي به اين تعلق گرفته است که زمينة رشد انسان فراهم شود. روشن است که جز با زندگي اجتماعي، زمينة رشد انسان فراهم نمي‏شود. مديريت زندگي اجتماعي، تنها با حقوق متقابل امکان‏پذير است. ازآنجاکه انسان‏ها در خلقت مانند يکديگر هستند، نمي‏توان به زور از انساني ديگر فداکاري و ايثار جاني و مالي را خواست. البته انسان از شعار‏هايي خطابي و حماسي مانند «جانم فداي ميهن» يا «جانم فداي اين آب‏و‏خاک»، براي پيشرفت کار‏هاي اجتماعيِ خود استفاده مي‏کند (همچنان‏که از شعر هم بهره مي‏گيرد)؛ اما به‏رغم مؤثر بودن چنين شعار‏هايي در مقام عمل، نمي‏توان آنها را برهاني دانست. انسان ـ که داراي عقل، شعور و اراده است ـ به چه معنا و با چه منطقي فداي آب و خاک شود؟! چرا کسي بايد جانش را براي ديگري بدهد يا بايد حقي را نسبت به ديگري رعايت کند؟
    بهترين بيان غيربرهاني براي رعايت حقوق متقابل، قرارداد متقابل است؛ اگر کسي به ديگري کمک مي‏کند، به اين دليل است که از ديگري خواسته‏اي دارد که بايد برآورده شود. بنابراين دو حق متقابل در قرارداد مفروض وجود دارد. اين فرض در جايي است که دو نفر در يک سطح قرار گرفته‏اند و هر دو مالک چيزي هستند. در اين صورت هرکدام از دو طرف مي‏توانند با در اختيار قرار دادن ملک يا خدمات خويش به ديگري، از ملک يا خدمات ديگري بهره ببرند.
    تنها دليل عقلي برهاني که براي اثبات مدعا يافته‏ايم، مبتني‌بر مالکيت مطلق الهي است. اين برهان در ادلة نقلي هم آمده است (ر.ک. توبه: 11). انسان و هرچه در اختيار اوست، همگي در ملکيت خداوند متعال قرار دارد. بنابراين اگر خداوندْ جان را بطلبد، انسان نمي‏تواند از جانفشاني در راه او خودداري کند. اگر چنين رابطه‏اي بين بندگان و خداوند متعال در نظر گرفته نشود، دليل برهاني براي گذشتن از جان براي ديگران وجود نخواهد داشت. بدين‏سان همة حقوق به حق خداوند متعال برمي‏گردد.
    9. عوامل کسب شايستگي براي دريافت رحمت‏هاي حکيمانة الهي
    بر اساس مقدماتي که بيان شد، حقوق الهي براي آن است که انسان شايستگي دريافت هرچه بيشتر رحمت‏هاي الهي را پيدا کند. همچنین روشن است که بخل در ساحت خداوند متعال راه ندارد. او در همه حال و در همه جا مي‏تواند بي‏نهايت رحمتْ افاضه کند و اگر به هر انساني به اندازة همة عالمْ رحمت بدهد، از خودش هيچ‏چيز کم نمي‏شود. اگر خداوند متعال اراده کند، رحمتش افاضه مي‏شود: «إنَّما أَمْرُهُ إِذا أَرادَ شَيْئاً أَنْ يَقُولَ لَهُ کُنْ فَيَکُون‏» (يس: 82)؛ چون به چيزى اراده فرمايد، کارش اين بس که مى‏گويد: باش. پس [بى‏درنگ‏] موجود مى‏شود.
    البته بايد به اين نکتة مهم نيز توجه داشت که کار خداوند، حکيمانه است و انسان بايد لياقت دريافت رحمت الهي را داشته باشد. اگر کسي به نابينا هزاران شاخه گل زيبا و رنگارنگ هديه بياورد، شخص نابينا نمي‏تواند از رنگ‏ها و زيبايي آنها استفاده کند و اگر براي کسي که حس بويايي ندارد، خوشبوترين عطر‏ها را به ارمغان بياورند، نمي‏تواند از آنها بهره‏اي ببرد. بخشنده در مثال‏هاي يادشده، در هديه دادن گل و عطر، بخيل نيست؛ اما دريافت‏کنندة هديه، امکان بهره‏گيري از آنها را ندارد. بشر با اين هدف آفريده شده است که لياقت دريافت رحمت‏هايي را پيدا کند که هيچ مخلوق ديگري نمي‏تواند آنها را دريافت کند. بنابراين بايد بررسي کرد که چه عواملي بيشترين تأثير را در کسب شايستگي لازم براي دريافت رحمت‏هاي الهي دارد. بدين منظور ابتدا آگاهي، لازم است؛ يعني انسان بايد بداند که چه هدفي در کار است و چه راهي را بايد بپيمايد؟ به‏عبارت‏ديگر، انسان بايد بداند چگونه مي‏‎تواند لیاقت دریافت رحمت الهی را کسب کند؟
    بينشِ مزبور از راه‏هاي گوناگون به دست مي‏آيد. راه عمومي کسب بينش لازم، عقل است. البته بايد به اين نکته توجه داشت که هرچند عموم مردم، در هر مکان، زمان و شرايطي مي‏توانند از اين منبع معرفتي بهره بگيرند، اما درک عقل بسيار محدود است.
    وحي، مکمل عقل است؛ هرچند وحي فقط براي انبياست و نقل آن براي ديگران از لحاظ دلالت و از لحاظ سند، محدوديت‏هايي دارد. نه‏تنها يقين وجود ندارد که همة رهنمود‏هايي که به پيامبران الهي از سوي خداوند متعال وحي شده است را در اختيار داريم، بلکه يقين داريم مجموعة رهنمود‏ها به‏صورت کامل در اختيار ما قرار ندارد. دربارۀ همة محتواي معارف وحياني که در اختيار داريم هم يقين وجود ندارد که معنايي که از آنها درک مي‏کنيم، صددرصد همان است که آنها اراده کرده‏اند. به همين دليل به ظن اطميناني و اطمينان تنزل و بسنده مي‏کنيم.
    افزون بر اين، بيشترِ مردم براي دستيابي به ظن معتبر هم بايد به متخصصان مراجعه کنند؛ زيرا به زبان قرآن و حديث و روش فهم آنها مسلط نيستند؛ به‏عبارت‏ديگر، براي فهم دلالت‏هاي قرآن و حديث بايد به فقيه مراجعه کرد. فهم دلالت آيات و روايات از سوي فقها نيز با احتمالات روبه‏رو مي‏شود. با اين حساب، هنگام رويارويي با مسائل سرنوشت‏سازي که جاي احتياط در آنها نيست و نيازمند تصميم‏گيريِ قاطعانه و صريح است، چه بايد کرد؟ شبيه اين حالت براي کساني که هشت سال دفاع مقدس را گذرانده‏اند، بسيار اتفاق افتاده است. فرض کنيد ستوني از سربازان حرکت کرده، به دوراهي رسيده‏اند و نمي‏دانند از کدام طرف بايد بروند. در چنين فرضي چه بايد کرد؟ عقلاي عالَم به اطاعت از دستور فرمانده حکم مي‏دهند. بنابراين هرچه فرمانده بگويد بايد اطاعت شود.
    از آيات و روايات و برخي فتاواي فقها در موارد تزاحم استفاده مي‏شود در آن دسته از امور اجتماعي روزمره که جاي اعمال حکومت و احکام حکومتي است، فقط ولي امر بايد دستور بدهد و در اين‏گونه موارد، جاي اظهارنظر و فتواي مخالف نيست. حکم حکومتي، مخصوص ولي امر است؛ وگرنه نقض غرض مي‏شود. اگر قرار باشد چند فرمانده در عرض يکديگر وجود داشته باشند، هنگام گرفتار شدن در دوراهي، هرکدام سربازان را به طرفي هدايت مي‏کنند؛ گويا اصلاً فرمانده‏اي در کار نيست. اين در حالي است که وجود يک فرمانده در موارد اختلافي و دوراهي، ضرورت و اهميتي ويژه دارد.
    خلاصه آنکه ملاک اهميت حقوق و تکاليف متقابل و تعيين اولويت آنها هنگام تزاحم و ملاک بالاتر بودن يک حق، نقش آنها در سعادت انسان و لياقت دريافت رحمت الهي از سوي اوست.
     

    References: 
    • نهج البلاغه (1414ق). تحقیق و تصحیح علی‌نقی فیض‏الإسلام. قم: هجرت.
    شیوه ارجاع به این مقاله: RIS Mendeley BibTeX APA MLA HARVARD VANCOUVER

    APA | MLA | HARVARD | VANCOUVER

    مصباح یزدی، آیت الله محمدتقی. (1405) حقوق متقابل خدا و بندگان. فصلنامه معرفت، 35(3)، 7-13 https://doi.org/10.22034/marifat.2026.5004386.

    APA | MLA | HARVARD | VANCOUVER

    آیت الله محمدتقی مصباح یزدی."حقوق متقابل خدا و بندگان". فصلنامه معرفت، 35، 3، 1405، 7-13

    APA | MLA | HARVARD | VANCOUVER

    مصباح یزدی، آیت الله محمدتقی.(1405) 'حقوق متقابل خدا و بندگان'، فصلنامه معرفت، 35(3), pp. 7-13

    APA | MLA | HARVARD | VANCOUVER

    مصباح یزدی، آیت الله محمدتقی. حقوق متقابل خدا و بندگان. معرفت، 35, 1405؛ 35(3): 7-13