معرفت، سال سی و یکم، شماره چهارم، پیاپی 295، تیر 1401، صفحات 37-48

    واکاوی تأثیر اصل قدرت مطلق الهی در تعلیم و تربیت اسلامی

    نوع مقاله: 
    ترویجی
    نویسندگان:
    ✍️ زهرا زارعی محمودآبادی / طلبه سطح چهار تفسير و علوم قرآن مؤسسه آموزش عالي حضرت ‌زهرا س ميبد / z.zarei52@yahoo.com
    محمدعلی محیطی اردکان / استاديار گروه فلسفۀ مؤسسة آموزشي و پژوهشي امام خميني ره / hekmatquestion@gmail.com
    چکیده: 
    علوم انسانی بر مبانی گوناگونی استوار است که می توان آنها را در پنج دسته‌ی مبانی معرفت شناختی، هستی شناختی، انسان شناختی، دین شناختی و ارزش شناختی طبقه بندی کرد. یکی از مبانی دین شناختی علوم انسانی، قدرت مطلق الهی است. پژوهش حاضر با روش توصیفی ـ تحلیلی درصدد است تأثیر این مبنا را در حوزه‌ی تعلیم و تربیت اسلامی نشان دهد. یافته های پژوهش حاکی از آن است که هرچند انسان موجودی مختار، با اراده و دارای قدرت است و همین ویژگی ها او را تربیت پذیر کرده است؛ اما توانایی او در طول قدرت الهی است. به همین دلیل، انسان معتقد می کوشد تا روش تربیتی ای را برگزیند که در افکار و اعمال خویش هیچ گاه خود را از سیطره‌ی قدرت الهی خارج نداند. همچنین، انسان که مرکب از جسم و روح است، ساحت های بینشی، گرایشی و رفتاری دارد؛ ساحت هایی که می توانند در حوزه‌ی تعلیم و تربیت به شکوفایی رسیده و در مسیر صحیح پرورش یابند. در سایه‌ی تعلیم و تربیت صحیح، جهان بینی فرد شکل می گیرد و بینش ها و گرایش های او در مسیر رسیدن به هدف نهایی وجودی انسان جهت دهی می شود و در نهایت، انسان با پذیرش قدرت مطلق الهی و توجه به ربط و وابسته بودن خود در تمام ابعاد فکری و حرکتی، رفتاری توحیدی و خدامحوری پیدا می کند.
    Article data in English (انگلیسی)
    Title: 
    Analyzing the Effect of the Principle of God's Absolute Power on Islamic Education
    Abstract: 
    Abstract Human sciences are based on various foundations that can be classified into five categories: epistemological, ontological, anthropological, religious and value-based. One of the theological foundations of human sciences is the absolute power of God. Using the descriptive-analytical method, the present research tries to show the effect of this foundation on the field of Islamic education. The findings of the research indicate that although man is a free and powerful being and these characteristics make him amenable to education, his ability is hierarchically under the divine power. For this reason, a believer tries to choose an educational method that never makes him feel free from the control of divine power in his thoughts and actions. Also, human beings, who are composed of body and soul, have aspects of belief, tendency and behavior, areas that can flourish in the field of education and training and grow in the right direction. In the light of correct education and upbringing, the worldview of the individual is formed and his insights and tendencies are directed towards reaching the ultimate goal of human existence. Finally, by accepting the absolute power of God and paying attention to his relatedness and dependence in all intellectual and practical dimensions, man can adopt a monotheistic and God-oriented attitude.
    References: 
    متن کامل مقاله: 

    مقدمه
     
    خداوند ذات بي‌نهايتي است که جامع همۀ صفات کمال است؛ ازجملۀ‌ اين صفات که خداوند در آيات بسياري (كهف: 47؛ انعام: 65؛ بقره: 106 و...) خود را به آن ستوده، «قادر مطلق» است.
    يکي از مسائلي که از ديرباز در مورد انسان مطرح بوده، بحث تعليم ‌و تربيت است. انسان داراي استعدادهاي فراواني است که نياز به رشد و شکوفايي دارد و شكوفايي استعدادهاي انسان در گرو تعليم و تربيت است. حوزۀ فعاليت تعليم و تربيت؛ سه ساحت بينشي، كنشي و رفتاري انسان است.
    سؤالي اصلي مطرح در اينجا اين است که آيا مبناي قدرت مطلق الهي در تعليم و تربيت تأثيرگذار است؟ و به دنبال آن، سؤالات فرعي زير قابل ‌طرح است:
    آيا انسان در فرايند تعليم‌ و تربيت مقهور ارادة الهي قرار گرفته و نقشي در شکل‌گيري شخصت خود ندارد؟ اراده و اختيار انسان در تعليم و تربيت از چه جايگاهي برخوردار است؟ آيا قدرت و ارادۀ خداوند منجر به سلب اختيار و اراده انسان مي‌شود؟ آيا اين مبنا در اصل تربيت‌پذيري انسان تأثير منفي ندارد؟ دلايل تربيت‌پذيري انسان چيست؟ اگر انسان تربيت‌پذير است، حوزۀ تأثيرگذاري تعليم و تربيت در کدام‌يک از ابعاد وجودي انسان است؟ و جايگاه اراده و اختيار انسان در مسير تعليم و تربيت چيست؟
    در مورد قدرت الهي در کتاب‌هاي کلامي ازجمله کتاب آموزش عقايد آيت‌الله مصباح يزدي (1384) به‌تفصيل به آن پرداخته ‌شده است. از سوي ديگر، با توجه به اينکه تعليم و تربيت موضوع مهمي در شناخت انسان و خصوصيات او بوده، از ديرباز مورد توجه انديشمندان قرار گرفته است. تأثير مبناي کلامي پيش‌گفته در تعليم و تربيت نيز به‌صورت اجمالي در برخي آثار مطرح شده است؛ ازجمله کتاب فلسفه تعليم و تربيت اسلامي (گروهي از نويسندگان، 1390). همچنين در فصل اولِ کتاب بهداشت رواني با نگرش به منابع اسلامي (سالاري‌فر و همكاران، 1398)، به نقش اختيار و اراده در شکل‌گيري رفتار و شخصت انسان از ديدگاه صاحب‌نظران پرداخته شده و بيان مي‌کند که معتقدان به مختار بودن انسان بر اين باور هستند که انسان‌ها با وجود همۀ عوامل و شرايط محيطي و بيروني از قدرت انتخاب و گزينش برخوردارند و مي‌توانند مطابق با ميل و نظر خود رفتاري را انجام دهند يا از انجام عملي صرف‌نظر کنند. در بخش چهارم، فصل نهم از کتاب روان‌شناسي تربيتي (پارسا، 1374)، با پذيرش نظريۀ تربيت‌پذيري انسان، به بيان عوامل مؤثر در تربيت و پيشرفت انسان پرداخته شده است. با بررسي اجمالي آثار موجود مي‌توان بدين نتيجه دست يافت که هرچند مطالب بسياري در خصوص قدرت الهي و نيز مبحث تعليم و تربيت و فلسفة آن به‌صورت کتاب، مقاله، پايان‌نامه و... نوشته ‌شده؛ اما براساس جست‌وجوي صورت‌پذيرفته، کتاب، پايان‌نامه يا مقاله‌اي با موضوع پژوهش حاضر به رشته تحرير درنيامده است.
    در اين مقاله با استفاده از روش توصيفي ـ تحليلي به واكاوي تأثير مبناي قدرت مطلق الهي در تعليم و تربيت اسلامي پرداخته‌ شده است. بحث را با مفهوم‌شناسي آغاز مي‌کنيم.
    1. مفهوم‌شناسي
    1ـ1. مفهوم‌شناسي قدرت
    کلمة «القُدْرَةُ» در لغت به‌معناي توانايى و نيرو است. هرگاه اين صفت براي انسان آورده شود، بيان‌کنندۀ شکل و حالتي از انسان است که مي‏تواند کاري را انجام دهد و متصف کردن خداوند به واژۀ قدرت، به‌معناي نفي عجز و ناتواني از خداوند است. به‌کار بردن صفت قدرت مطلقه، خاص خداوند است و محال است كه غير از ذات احديت خداوند، موجود ديگري با واژۀ قدرت مطلقه توصيف شود (راغب اصفهاني، 1412ق، كتاب قاف، ص 657)؛ همچنين «القَدِيرُ و القادِرُ» هر دو از صفات خداوند هستند (ابن‌منظور، 1414، ج 5، ص 74) و قدير و قادر و قدرت به‌معناي توانايي است‏ (قرشي بنايي، 1371، ج ‏5، ص 246).
    در اصطلاح متکلمان، معناي قادر بودن خداوند متعال اين است كه اگر خواست خداوند به انجام فعلي تعلق پذيرد، آن را انجام مي‌دهد و اگر خواست او به ترک فعلي باشد آن را انجام نمي‌دهد. حال، ازآنجا‌که خداوند داراي کمال بي‌نهايت است، قدرتش نيز نامحدود و مطلق است (مصباح يزدي، 1388، ص 147).
    قرآن در آيات متعددي خداوند را به‌عنوان مقتدر «وَ كاَنَ اللَّهُ عَلىَ‏ كُلِّ شَيْ‏ءٍ مُّقْتَدِراً» (کهف: 47)، قادر «قُلْ هُوَ الْقادِرُ» (انعام: 65) و قدير «أَنَّ اللَّهَ عَلى‏ قَديرٌ» (بقره: 106) معرفي مي‌کند که بر عموميت و بي‌انتها بودن قدرت الهي تأکيد دارد.
    2ـ1. مفهوم‌شناسي جبر و اختيار
    جبر در لغت به‌معناي وا‌داشتن كسي بر انجام كاري است كه مطابق ميل او نيست و كار را با اكراه انجام مي‌دهد (راغب اصفهاني، 1412ق، كتاب جبر، ص 183؛ معلوف، 1367، ص 14).
    جبر الهي در اصطلاح عقايد اسلامي به‌معناي اين است كه خداوند بندگانش را بر انجام کارها مجبور کند؛ خواه آن فعل و کار خوب باشد يا بد، زشت باشد يا زيبا؛ به‌نحوي‌که انسان در ترک آن فعل اختيار و اراده‌اي نداشته باشد. جبرگرايان معتقد هستند که هرچه براي انسان پديد مي‌آيد همان سرنوشت از قبل تعيين‌شده اوست و انسان را به سمتي که مشخص‌شده، مي‌برند؛ درحالي‌که انسان در اين سرنوشت و حرکت در مسير هيچ اختياري ندارد (عسکري، 1387، ص 1؛ سبحاني، 1418ق، ص 301).
    در مقابل، اختيار از مادۀ «خير» به‌معناي برتري دادن يک‌چيز بر ساير چيزها يا مخير كردن فرد بين دو عمل است، تا هرکدام را كه بخواهد انتخاب كند (بستاني، 1388، ص378). معناي ديگر اين واژه در اصطلاح آن است که فاعل کاري را از روي ميل و رغبت و به خواست خودش انجام دهد، بدون اينکه از سوي عامل ديگري تحت ‌فشار قرار گيرد (مصباح، 1392ب، ص 369).
    3ـ1. مفهوم‌شناسي ساحت
    کلمة ساحت در فرهنگ لغت به‌معناي زمين بدون سقف، حياط، صحن خانه تعريف ‌شده است (دهخدا، 1377، ص 13025). مقصود از ساحت در حوزة تعليم و تربيت، حوزه، دامنه و محدودة خاصي است که مجموعه‌اي از رفتارها و فعاليت‌هاي تعليم و تربيت در آن محدوده و دامنه قرار مي‌گيرد (گروهي از نويسندگان، 1390، ص 323).
    4ـ1. تعليم‌ و تربيت
    تعليم: واژة «علم» به معناي درک کردن حقيقت چيزي است و «تعليم» کلمه‌اي عربي و از مادة علم است و به آنچه زياد تکرار مي‌شود تا اثري از آن در ذهن آموزنده به ‌وجود آيد، گفته مي‌شود (راغب اصفهاني، 1412ق، ص 580). در معناي واژة «علم» مفهوم تدريجي بودن و تکرار کردن نهفته است و مي‌تواند به امور پسنديده يا ناپسند تعلق بگيرد (گروهي از نويسندگان، 1390، ص 25).
    تربيت: در اصل از رب به‌معني تربيت و پرورش، گرفته ‌شده؛ يعني ايجاد کردن حالتي پس از حالتي ديگر در چيزي تا به حدّ نهايي و تمام‌ و کمال آن برسد (راغب اصفهاني، 1412ق، ص 336).
    کلمة تربيت و مشتقات آن غالباً به‌معناي رسيدگي به امور موجود زندة ديگر براي دستيابي او به رشد و نمو ظاهري است؛ ولي امروزه بسياري از انديشمندان مسلمان زماني که واژة تربيت را در مقابل تعليم قرار مي‌دهند و دربارة انسان به‌کار مي‌برند، مقصودشان پرورش روحي و معنوي است (گروهي از نويسندگان، 1390، ص 26).
    5ـ1. معناي اصطلاحي تعليم‌ و تربيت
    تعليم: اين اصطلاح در حوزة فعاليت‌هاي انساني، به‌معناي آموختن همراه با تکرار است؛ به‌نحوي‌که اثر آن يادگيري، در نفس باقي بماند. تربيت نيز در همين حوزه، به‌معناي فراهم کردن زمينه‌ها و عوامل براي شکوفايي استعدادهاي بالقوة انسان در جهت مطلوب است (منعميان، 1394، ص 47). بدين‌سان، با توجه به اينکه اين دو واژه معمولاً با هم و نوعاً در مورد انسان به‌کار مي‌رود، مي‌توان تعليم‌ و تربيت را بدين‌گونه تعريف کرد: «تعليم‌ و تربيت فرايند انتقال و تعميق دانش‌ها و بينش‌ها، هدايت و تقويت گرايش‌ها و شکوفاسازي هماهنگ استعدادها و توانايي انسان در ابعاد روحي و بدني براي رسيدن به کمال مطلوب است» (گروهي از نويسندگان، 1390، ص 30).
    با توجه به تعريفي که از تعليم و تربيت‌ ارائه ‌شده، يکي از ارکان شکل‌گيري تعليم و تربيت، داشتن اختيار و اراده براي انسان است. انسان بايد به ميل و خواست خود در مسير يادگيري و پرورش قرار گرفته و در جهت رشد و شکوفايي استعدادهاي خود تلاش کند. لازمۀ اين امر داشتن اراده و اختيار است. اما آيا با توجه به قادر مطلق بودن خداوند متعال، انسان از ويژگي اراده و اختيار برخوردار است؟ آيا او توانايي انتخاب و گزينش و تأثير در تکامل و شکل‌گيري شخصيت خود دارد؟
    2. مختار بودن يا مجبور بودن انسان
    انسان موجودي است كه از نيروي قدرت انتخاب و گزينش آگاهانه برخوردار است و همين امر سبب مي‌شود تا در موقعيت‌هاي مختلف فارغ از فشار عوامل بيروني (محيط و وراثت) و عوامل دروني (انگيزشي و شناختي) فعلي را به انجام برساند يا از انجام آن صرف‌نظر کند. در حقيقت در فرايند شکل‌گيري يک رفتار، اراده و انتخاب نقش مهمي دارد و هيچ عاملي نمي‌تواند جاي آنها را بگيرد (حبيبي، 1397، ج 1، ص 176).
    براي اثبات اختيار، علاوه بر عقل و دقت در حالات خود، مي‌توان به آيات قرآن نيز مراجعه کرد. قرآن در آيات متعدد و با بيانات مختلفي، داشتن اختيار و اراده را براي انسان گوشزد کرده است: «أَلَّا تَزِرُ وَازِرَةٌ وِزْرَ أُخْرَى أَن لَّيْسَ لِلْانسَانِ إِلَّا مَا سَعَى‏» (نجم: 38ـ39). در اين آيه تأکيد شده که هر فردي در مقابل اعمال خويش مسئول است و هيچ فردي بار گناه ديگري را بر دوش نمي‌کشد و هر آنچه از رشد و تعالي يا سقوط و هلاکت نصيب انسان مي‌شود در گرو اختيار و ارادۀ اوست. در قرآن آيات متعددي وجود دارد که در آن به‌صراحت به اختيار انسان اشاره ‌شده است (بقره: 256و286؛ کهف: 29؛ نيز ر.ک: سبحاني، 1381، ص 38ـ39).
    3. رابطة قدرت و ارادة انسان با ارادة مطلق الهي
    زماني ‌که گفته مي‌شود انسان داراي قدرت اراده و اختيار است و از طرفي خداوند هم داراي قدرت مطلقه است و تنها قادر حقيقي اوست؛ سؤالي به ذهن مي‌آيد که در اين صورت آيا مجالي براي بروز و ظهور اراده و اختيار انسان وجود دارد؟ آيا اعتقاد به قدرت مطلقۀ الهي مستلزم جبر و بي‌اختيار بودن انسان نيست؟ در جواب بايد گفت: در کنار قدرت مطلق و نامحدود خداوند، انسان نيز ضرورتاً و وجداناً داراي قدرت، اراده و اختيار است؛ ولي اين اختيار و توانايي در طول ارادة خداوند است. تمام جهان آفرينش ازجمله انسان، افعال و ارادة انسان، مخلوق خداوند هستند و همگي تحت اراده و قدرت مطلقة خداوند مي‌باشند؛ اما تزاحمي بين قدرت خداوند و اختيار انسان وجود ندارد (مصباح يزدي، 1392ب، ص 374)؛ زيرا قدرت انسان در طول قدرت خداوند است و قادر مطلق بودن خداوند باعث سلب قدرت و اختيار انسان نمي‌شود. توضيح آنکه، انسان همچنان‌که در اصل وجود خودش استقلالي ندارد در انجام افعالش نيز استقلالي ندارد؛ اما اين به‌معناي سلب اختيار از انسان نيست. بهترين دليل براي اثبات اختيار انسان و قدرت او بر انجام افعالش آن است که در خودش چنين نيرو و توانايي را مي‌يابد، و به اصطلاح امري وجداني است. افزون بر اين، تحقق افعال پس از تصميم‌گيري، نشانة اراده و نيز قدرت انسان بر امور گوناگوني از جمله انجام کار موردنظر است. به‌لحاظ درون ديني نيز مي‌توان استدلال‌هايي بر مدعا يافت، مانند وعده‌هاي الهي بر پاداش صالحان و عذاب گناهکاران؛ زيرا اگر انسان در انجام افعال خود، قدرت اختيار و انتخاب نداشت، نه عقاب در برابر کار خطا معنا داشت و نه پاداش بر کار نيک توجيه‌پذير بود؛ زيرا بشارت و انذار و وعده و وعيد تنها در ارتباط با موجود مختار و توانمند بر انجام کار معنا پيدا مي‌کند (مصباح، 1392الف، ص38).
    پس بنا بر دلايل نقلي و عقلي و وجداني مي‌توان گفت انسان موجودي مختار است و به‌دليل داشتن همين ويژگي است كه قابليت تعليم و تربيت را دارد. انسان مي‌تواند با انتخابي درست و صحيح، خود را در مسير کمال و ترقي قرار داده يا با سوءاستفاده از اين نعمت و قدرت، خود را در سراشيبي سقوط و انحطاط قرار ‌دهد.
    بايد توجه کرد که قدرت خداوند با ارادۀ حق‌تعالي متفاوت است. قادر بودن خداوند به اين معناست که هر وقت اراده کند کاري را انجام مي‌دهد و اگر اراده نکند کاري را انجام نمي‌دهد. بنابراين مي‌توان گفت دايرۀ اراده الهي از دايرۀ قدرت محدود‌تر است (مصباح، 1392ب، ص148)؛ اما هرگاه چيزي متعلق ارادۀ الهي قرار بگيرد به مرحلۀ وجود مي‌رسد و چاره‌اي جز موجود شدن ندارد (طباطبائي، 1390ق، ج 17، ص 114؛ نيز ر.ک: مصباح، 1392ب، ص 147ـ161).
    4. تربيت‌پذيري انسان
    اينكه انسان در مسير تعليم و تربيت توجه به قدرت مطلق الهي داشته باشد و براساس آن برنامة تربيتي خود را مدون سازد، مشروط به اثبات تربيت‌پذير بودن انسان است. آيا انسان تربيت‌پذير است؟ آيا وي نقشي در شکل‌گيري شخصيت خود دارد؟
    تربيت‌پذير بودن انسان امري وجداني است که با اندکي تأمل در کودک تازه متولدشده و مراحل کودکي و نوجواني و... مي‌توان به‌وضوح دريافت که هر انساني نياز به تعليم‌ و تربيت دارد تا به مراحل والاي وجودي برسد. در قرآن کريم نيز به مسئلۀ تربيت‌پذيري انسان اشاره‌ شده و مي‌فرمايد: «وَ نَفْسٍ وَ مَا سَوَّئهَا، فَأَلهْمَهَا فجُورَهَا وَ تَقْوَئهَا، قَدْ أَفْلَحَ مَن زَكَّئهَا، وَ قَدْ خَابَ مَن دَسَّئهَا» (شمس: 7ـ10). در اين آيات خداوند بايدها و نبايدها را به انسان تعليم داده و انسان بدين سبب بر مصاديق تقواي الهي و نافرماني وي آگاه شده و با داشتن اين تعليم و آگاهي، انسان مي‌تواند از جهت دستيابي به کمالات، از فرشتگان برتر شود و يا در رتبه نزول و سقوط از حيوانات پايين‌تر قرار گيرد. مسلم است که رسيدن به‌ هريک از درجات صعود يا تنزل و پستي، بستگي به اراده و انتخاب فرد دارد که کدام مسير را انتخاب کند (مكارم شيرازي و همكاران، 1371، ج 27، ص 46).
    از سويي اولين کلام وحي که بر پيامبر نازل گرديد، دعوت به تعليم ‌و تعلم بود (علق: 4و5) و در آيه‌اي ديگر مهم‌ترين وظيفة پيامبر را تعليم و تزکيه انسان‌ها مي‌داند (جمعه: 2). با دقت در آياتي که دعوت به تعليم ‌و تعلم و تفکر مي‌کند و همچنين با تفکر در حالات و مراحل رشد يک انسان به‌خوبي مشخص مي‌شود که تربيت‌پذيري انسان امري است که قابل ‌انکار نيست؛ هرچند عوامل مختلفي در فرايند تعليم ‌و تربيت اثرگذار بوده و برخي از انسان‌ها را در مسير تعليم ‌و تربيت با مشکلاتي مواجه ساخته و يا دورة تعليم‌ و تربيت را تا رسيدن به کمال مطلوب براي آنها طولاني‌تر مي‌کند.
    بنابراين در ميان تمام موجودات، انسان تنها موجودي است که به اختيار خود در مسير رشد و تربيت قرار مي‌گيرد؛ هرچند ممکن است در راه پيمودن اين مسير، انتخاب درستي نداشته باشد: «إِنَّا هَدَيْنَاهُ السَّبِيلَ إِمَّا شَاكِرًا وَ إِمَّا كَفُورًا»؛ خداوند در اين آيه، خط بطلان بر مکتب جبر و تفکر مجبور بودن انسان مي‌کشد (مكارم شيرازي و همكاران، 1371، ج ‏25، ص 337).
    بنابراين انسان موجودي است که قابليت تعليم و تربيت را دارد و بايد در برنامه‌ريزي براي تربيت وي به اين بعد وجودي انسان و ويژگي‌هاي آن نيز توجه کرد.
    5. ويژگي‌هاي مهم انسان در بُعد تربيت‌پذيري
    در مباني و زيرساخت‌هاي برنامه‌ريزي براي تربيت افراد، توجه به چند خصوصيت و ويژگي انسان ضروري است:
    1ـ5. تغييرپذير بودن انسان
    هرچند بخشي از استعدادهاي اخلاقي و روحي انسان مربوط به قبل از تولد و سرشت انسان است؛ اما انسان مي‌تواند معمار روح و شخصيت خود باشد. خداوند در قرآن مي‌فرمايد: «إِنَّ اللَّهَ لَا يُغَيرِّ مَا بِقَوْمٍ حَتىَ‏ يُغَيرِّواْ مَا بِأَنفُسِهِم» (رعد: 11)؛ خداوند سرنوشت هيچ قوم و ملتي را تغيير نمي‏دهد، مگر آنکه آنان آنچه را در خودشان است تغيير دهند. در اين آيه خداوند تغيير سرنوشت را به تغيير افراد منوط دانسته است. خداوند متعال در آيات ديگري نيز به تغييرپذيري انسان اشاره‌ کرده، ازجمله در سورة «جمعه» که مي‌فرمايد: «هُوَ الَّذِى بَعَثَ فىِ الْأُمِّيِّنَ رَسُولًا مِّنهْمْ يَتْلُواْ عَلَيهْمْ ءَايَاتِهِ وَ يُزَكِّيهِمْ وَ يُعَلِّمُهُمُ الْكِتَابَ وَ الحْكْمَةَ وَ إِن كاَنُواْ مِن قَبْلُ لَفِى ضَلَالٍ مُّبِين» (جمعه: 2). در اين آيه مهم‌ترين هدف از ارسال پيامبر و نزول کتاب آسماني را هدايت و تربيت انسان‌ها مي‌داند. اين آيه و آيات مشابه دليل بر اين است که امکان تربيت و پرورش فضائل اخلاقي در همة افراد بشر وجود دارد و مأموريت پيامبر را تربيت و تزکيه و تعليم همة انسان‌هايي مي‌داند که در گمراهي آشکار هستند. اگر امکان تغيير اخلاق و رفتار انسان وجود نداشت، بعثت انبياء لغو و بيهوده به‌حساب مي‌آمد. همچنين آياتي که به‌صراحت انسان‌ها را از رذايل اخلاقي برحذر داشته و به تهذيب اخلاق تشويق مي‌کند، دليل محکم ديگري بر امکان تغيير صفات اخلاقي است: «قَدْ أَفْلَحَ مَن زَكَّاهَا وَ قَدْ خَابَ مَن دَسَّاهَا» (شمس: 9ـ10). کلمه « دَسَّاهَا» از ماده «د س س» به‌معناي ترکيب کردن و مخلوط کردن است. اين تعبير بيانگر آن است که انسان بر ذات پاک آفريده‌ شده و رذايل اخلاقي، خارج از نفس انسان وجود دارند، که با قرار گرفتن انسان در مسير نادرست به‌مرور طبيعت پاک انسان را آلوده مي‌کنند (مکارم شيرازي، 1377، ص 34ـ35).
    مسلم است که انسان از نظر جسمي و ظاهري نمي‌تواند تغيير چنداني در خود ايجاد کند. البته تغييراتي که به‌وسيلۀ علم پزشکي امروزه صورت مي‌گيرد، از جراحي‌هاي زيبايي چشم و بيني و... آن‌قدر مهم نيست که به‌عنوان لازمۀ تغيير سرنوشت در قرآن از آن ياد شود. تغيير سرنوشت‌سازي که در قرآن به آن اشاره ‌شده، مربوط به تغيير اخلاق و رفتار و حالات روحي است. پس تغييرپذير بودن انسان از حيث امور اخلاقي امري مسلم است و همان‌گونه که توضيح داده شد، در قرآن به آن اشاره‌ شده است.
    در وجود انسان استعدادها و قابليت‌هايي به امانت گذاشته ‌شده که مي‌تواند آنها را رشد و پرورش دهد. تفاوت انسان با حيوانات و فرشتگان در داشتن همين قابليت‌ها و استعداد‌هاست. در مقايسۀ انسان با ساير موجودات، درمي‌يابيم که موجودات ديگر به‌نوعي ساخته‌شده، همراه با يک سري از خصلت‌هاي ويژۀ مربوط به ‌خود، پا به عرصه وجود مي‌‌گذارند و اگر تغييري در روند زندگي آنها صورت گيرد، بسيار ناچيز است؛ ولي انسان تنها موجودي است که هنگام تولد از حيث خوي‌ها و خصلت‌ها بالقوه است و بايد از هرجهت اعم از فکري، روحي، رواني و اخلاقي و... ساخته شود و تنها انسان است که مي‌تواند ترسيم‌گر چهرة رفتار و اخلاق خويش باشد (مطهري، 1372، ج 2، ص 286ـ287).
    2ـ5. مرکب بودن انسان از جسم و روح
    از نظر اسلام، انسان داراي شخصيتي مرکب از جسم و روح است؛ هم استعداد ملکوتي و اعلي دارد و هم استعداد خاکي و سفلي: «فَإِذَا سَوَّيْتُهُ وَ نَفَخْتُ فِيهِ مِن رُّوحِي» (حجر: 29)؛ وقتي خلقت انسان را کامل کرديم از روح خود در آن دميديم؛ يعني انسان غير از خاک که آفرينش جسمش از آن بوده، داراي بعد ديگري است که از روح الهي سرچشمه مي‌گيرد.
    مرکب بودن انسان اين قابليت را در وي به‌ وجود آورده که در مسير تربيت و پرورش از سطح وجود حيواني بالاتر رفته؛ به‌مقام و منزلت انساني و حتي برتر از آن، به قرب الهي برسد (مطهري، 1375، ص 136ـ138).
    3ـ5. برخورداري از استعدادهاي متنوع
    انسان داراي استعدادهاي متنوعي است که زمينۀ پرورش هريک از آنها در او وجود دارد. همچنين در هر انساني غريزۀ کاوشگري و حقيقت‌جويي وجود دارد. با توجه به ‌وجود همين غريزه است که انسان به‌دنبال علم مي‌رود و از جهل و ناداني روي‌گردان است. هرچند ميزان توجه به اين حس و غريزه، بستگي دارد که انسان چقدر آن را در درون خودش پرورش داده و تربيت‌ کرده باشد (مشايخي‌راد، 1388، ص 44).
    4ـ5. داشتن اراده و اختيار
    يکي ديگر از امور فطري که در هر انساني وجود داشته، ولي نياز به پرورش و رشد دارد، اراده است. اراده يک نيروي دروني است که انسان مي‌تواند با استفاده از آن در برابر نيروهاي بيروني و ميل‌هاي دروني ايستادگي کرده و آنها را تحت کنترل خود درآورد. داشتن اراده و توان کنترل است که انسان را از قيد جبر آزاد مي‌سازد. بشر با قدرت اراده و اختيار خود مي‌تواند بر ضد اميال نفساني حرکت کند، در مسير تلاش و پيشرفت گام بردارد، موانع را از بين برده و به کمال خود برسد.
    آنچه مسلم است در هر فرايندي مجموعۀ برنامه‌ريزي‌ها، تلاش‌ها و تکاپوها براي رسيدن به يک آرمان و هدفي هست. در فرايند تعليم ‌و تربيت نيز هدف به‌ فعليت رساندن استعدادها و ظرفيت‌هاي وجودي انسان در راستايي است که او را به سعادت و کمال برساند. براي تحقق چنين امري توجه به خصوصيات و ويژگي‌هاي مؤثر در اين فرايند، امري ضروري و اجتناب‌ناپذير است.
    6. جايگاه اختيار و اراده در تعليم و تربيت
    داشتن اختيار امري بديهي است که هر انساني بالوجدان آن را در خود مي‌يابد. حس خجالت و شرم بعد از انجام دادن يک خطا و احساس سرافکندگي در درون خود، بعد از انجام يک گناه، احساس آرامش و لذت بعد از انجام کار خوب و... همه بيانگر وجود اختيار در انسان است. مربيان بشر در طول تاريخ تلاش فراواني کرده‌اند تا اين بعد از شخصيت انسان به‌درستي پرورش‌يافته و انسان از قدرت انتخاب خود به‌درستي استفاده کند.
    خداوند به‌صراحت به داشتن اين قدرت در انسان اشاره ‌کرده و مي‌فرمايد: «إِنَّا هَدَيْنَاهُ السَّبِيلَ إِمَّا شَاكِرًا وَ إِمَّا كَفُورًا» (انسان: 3). در تفسير الميزان ذيل اين آيه آمده است: راهي که خداوند انسان را به آن هدايت کرده، راهي اختياري است. اينکه انسان در اين مسير راه شکر را مي‌پيمايد يا به ‌سمت کفر مي‌رود، بيانگر اختيار انسان است که به‌ هرکدام که بخواهد خود را متصف مي‌سازد، بدون آنکه اجباري در اين امر و اتصاف داشته باشد (طباطبائي، 1390ق، ج 20، ص 122).
    بنابراين يکي از ويژگي‌هاي برجستۀ انسان، داشتن اختيار است؛ اينکه خداوند در قرآن انسان را مسئول اعمال خويش مي‌داند و آياتي که دلالت بر ثواب و عقاب دارد، همگي براساس اختيار انسان استوار است. درواقع ارسال رسل و کتب آسماني در صورت عدم اختيار انسان، کاري بيهوده است.
    تعليم ‌و تربيت بشر از مهم‌ترين اهداف رسالت پيامبران و محتواي کتب آسماني است؛ اگر انسان معتقد به جبرگرايي شود پيامدهاي منفي بي‌شماري به‌دنبال خواهد داشت؛ ازجمله اينکه از خود سلب مسئوليت مي‌کند؛ براي رسيدن به اهدافش تلاش نمي‌کند؛ تمام شکست‌ها و ناکامي‌هاي خود را به عوامل بيروني نسبت داده و نقش خود را در عامل بودن انکار مي‌کند.
    مسلم است که فرايند تربيت زماني حاصل مي‌شود و فرد در طي اين فرايند به شکوفايي استعدادها و کمال خويش مي‌رسد که به اختيار و اراده معتقد بوده و اين توان و قدرت آشکار خود را انکار نکند. اساساً تکاملي که در فرايند تربيت براي روح و شخصيت فرد حاصل مي‌شود در اثر افعال اختياري اوست. چون اگر انسان احساس کند که در کارهايش مجبور است و اختياري در سرنوشت خويش ندارد، ديگر يادگيري بايدها و نبايدها و رشد و ترقي بر اي او مفهومي نخواهد داشت.
    هرچند عواملي چون وراثت و محيط بر اعمال اختياري انسان تأثيرگذار است و نقش مؤثري در تعليم و تربيت انسان دارد و تأثيرگذاري اين دو عامل، انتخاب برخي از راه‌ها را براي انسان دشوار مي‌سازد؛ اما هيچ‌کدام از اين عوامل اختيار و قدرت انتخاب را از انسان به‌صورت کامل سلب نمي‌کند. در نهايت، اين انسان است که با اراده و اختيار خود يک‌راه را از ميان راه‌هاي گوناگون گزينش مي‌کند (گروهي از نويسندگان، 1390، ص 174).
    حال که انسان موجودي تعليم‌پذير است، هدف از تعليم ‌و تربيت او چيست؟ آيا رسيدن انسان به بالاترين سطح بهره‌وري از دنيا و ماديات هدف است؟ يا هدفي فراتر از آن؛ هدفي که در راستاي خلقت و آفرينش انسان باشد؟ به‌طورکلي هدف چيست و در فرايند تعليم‌ و تربيت چه جايگاهي دارد؟
    7. هدف و جايگاه آن در تعليم‌ و تربيت اسلامي
    در لغت به هر چيز بلند و مرتفع مانند ساختمان، کوه و تپه، هدف گفته مي‌شود؛ اما هدف در اصطلاح، نهايت و سرانجامي است که کار و فعاليت به‌سوي آن پيش مي‌رود. ممکن است اين نهايت و سرانجام امري بيروني باشد؛ مثل اتمام يک ساختمان يا يک امر دروني باشد؛ مانند لذت بردن از انجام يک کار (همان، ص 212).
    بنابراين مي‌توان گفت تعيين هدف نقطه آغازين براي شروع هرگونه كار و فعاليت تربيتي است. هدف در تربيت، همانند قلۀ بلندي است كه از دور مشخص است و تعيين‌کنندة مقصد و جهت حرکت است و ازآنجاکه تعليم‌ و تربيت فرايندي اختياري و قابل‌ برنامه‌ريزي است، نياز به تعيين هدف يا اهدافي دارد (بهشتي و همكاران، 1379، ص 188). هدف تعليم و تربيت، رسيدن به يک وضعيت مطلوبي است که با علم و آگاهي، سودمند تشخيص داده مي‌شود و براي محقق شدن آن هدف نهايي و مطلوب فعاليت‌هاي تربيتي مناسب انجام مي‌گيرد (اعرافي و همکاران، 1376، ص 5).
    براي تعليم ‌و تربيت مي‌توان اهداف مختلفي را در نظر گرفت و آنها را به ‌طرق گوناگون دسته‌بندي کرد. يکي از اين دسته‌بندي‌ها، تقسيم هدف به نهايي و غيرنهايي است. اهداف غيرنهايي اموري هستند که هرچند دستيابي به آنها مطلوب است؛ ولي خود براي رسيدن به اهداف بالاتر و نهايي واسطه هستند. مقصود از هدف نهايي آن چيزي است که درنهايت فرايند تعليم‌ و تربيت به‌دنبال دستيابي به آن هستيم.
    8. هدف نهايي در تعليم ‌و تربيت اسلامي
    در مباني انسان‌شناسي، انسان را موجودي مرکب از روح و بدن مي‌دانند. حقيقت وجودي انسان داراي مراتبي است که مي‌تواند با انجام دادن افعال اختياري به‌مراتب بالاتر دست پيدا کند و به کمال نهايي برسد. انسان موجودي کمال‌پذير است و تمايل انسان براي رسيدن به کمالات انتهايي ندارد. از طرفي تنها خداوند است که کامل مطلق بوده و تنها ذات بدون شريک اوست که واجد همة کمالات بي‌نهايت است. ازاين‌رو، در تعليم ‌و تربيت اسلامي آنچه مصداق کمال نهايي انسان قرار مي‌گيرد و هدف نهايي و مطلوب او به‌شمار مي‌آيد، رسيدن به قرب خداوند است. (اعرافي و همكاران، 1376، ص 9ـ10).
    براي رسيدن به هدف نهايي در تعليم و تربيت، ابتدا بايد برنامه‌هايي كه براي ساحت‌هاي تعليم و تربيت وجود دارد را براساس مباني اسلامي تنظيم و تدوين كرد.
    9. ساحت‌هاي تعليم‌ و تربيت
    انسان‌ها داراي استعدادهاي فراواني هستند كه قابل رشد و شكوفايي است و همچنين داراي نيازهاي علمي و مهارتي متعددي هستند. در بحث از مهارت‌هاي انسان‌شناسي، انسان موجودي است که بينش‌ها، گرايش‌ها و توانايي‌هاي مختلفي دارد. وجودش فقط منفعل نيست؛ بلکه با موجودات جهان ارتباط دارد؛ بر آنها تأثير مي‌گذارد و يا از آنها تأثير مي‌پذيرد. براي قرار گرفتن انسان در يك مسير صحيح تربيتي بايد انسان و ويژگي‌هايش را شناخت. هرچه اين شناخت عميق‌تر باشد، برنامۀ تربيتي و آموزشي طراحي ‌شده هم از استحكام بيشتري برخوردار است.
    تعليم‌ و تربيت فرايندي است که با تمام ابعاد و ساحت‌هاي انسان سروکار دارد. هدف تعليم ‌و تربيت ايجاد شکوفايي، تقويت و تعديل، تصحيح و هدايت بينش‌ها، گرايش‌ها، توانايي‌ها و استعدادهاي انسان در ابعاد مختلف روح و جسم است. با شكوفاشدن استعدادهاي انسان در ساحت‌هاي سه‌گانة بينشي، گرايشي و رفتاري مي‌توان افعال ارادي و اختياري انسان را به‌سوي هدف نهايي كه همان رسيدن به قرب الهي است، سوق داد (گروهي از نويسندگان، 1390، ص 322). البته بايد توجه داشت که کمال مطلوب براي هر فردي با توجه ‌به ديدگاه و جهان‌بيني وي متفاوت است.
    در خيلي از انسان‌ها مشاهده مي‌شود كه در مسير حركتشان به‌سوي هدف نهايي مانعي ايجاد مي‌شود يا حركت در اين مسير به‌کندي صورت مي‌گيرد و اين به‌دليل ضعف و نقصان و عدم تكامل ساحت‌هاي سه‌گانه است. گاه مشكل از ناحيۀ بينش است و انسان شناخت كافي يا شناخت عميق و مستدل از هدف ندارد، يا راه وصول به هدف را نمي‌شناسد؛ و گاهي مانع پيمودن مسير حركت به‌سوي هدف، ضعف در گرايش و ميل باطني به‌سوي هدف و مقصد است كه انگيزۀ حركت را از وي سلب مي‌کند؛ و گاه فرد از ناحيۀ اعمال و رفتارهاي مناسب، ضعيف است و توانايي لازم را ندارد. وظيفۀ حوزۀ تعليم و تربيت اين است كه با در نظر گرفتن استعدادها و توانايي‌هاي انسان و تلاش در راستاي شكوفا ساختن آنها براي رفع نواقص و از بين بردن ضعف‌ها، در سه حوزۀ بينش‌ها، گرايش‌ها و رفتارهاي انسان تلاش كند (همان، ص 325ـ326).
    ساحت‌هاي سه‌گانۀ تعليم و تربيت هرچند از بعد تئوري از يكديگر جدا هستند، ولي در عمل کاملاً با هم مرتبطند؛ زيرا رفتار هر فرد مبتني بر بينش‌ها و گرايش‌هاي اوست و شناخت و بينش در نوع گرايش افراد مؤثر است. ازآنجا‌که انسان شخصيت واحدي دارد، ساحت‌هاي وجودي او با يكديگر مرتبط بوده و بر هم اثر مي‌گذارند. ارتباط ساحت بينشي و گرايشي ازاين‌جهت است كه شناخت و بينش، نقش مؤثري در گرايش اعم از مثبت يا منفي دارند؛ زير ا امكان ندارد انسان به چيزي كه نسبت به آن هيچ شناخت و آگاهي ندارد علاقه يا تنفر داشته باشد (همان، ص 327).
    با توجه به اينكه حوزۀ عملكرد تعليم و تربيت، ساحت‌هاي سه‌گانه وجودي انسان است؛ در اين قسمت به تعريف ساحت‌هاي سه‌گانه مي‌پردازيم:
    10. تعريف ساحت‌هاي سه‌گانه تعليم و تربيت
    1ـ10. ساحت بينشي
    ساحت بينشي به آن قسمت از حوزۀ تعليم و تربيت گفته مي‌شود كه با بينش انسان سروکار دارد و هدف آن آموزش و يا تقويت بينش مخاطبان است. شناخت و بينش داراي مراحل مختلفي، ازجمله دانش، فهميدن، کار بستن، تجزيه ‌و تحليل، تركيب، ارزشيابي و داوري است. (سيف، 1379، ص 137ـ141).
    در مرحلة دانش‌، آموخته‌ها حفظ مي‌شوند و قابل ‌يادآوري هستند؛ در مرحلۀ درك و فهميدن، انسان قادر به فهم مطلب توضيح و خلاصه‌برداري از مطالب آموخته ‌شده است؛ در مرحلة کار بستن و كاربرد، فرد اين توانايي را دارد كه از آموخته‌هايش در موقعيت‌هاي جديد استفاده كند؛ در مرحلۀ تجزيه‌ و تحليل فرد آموزش‌ديده به تحليل آموخته‌هاي خود مي‌پردازد و روابط بين آنها را به‌دست‌ مي‌آورد؛ در مرحلۀ تركيب يادگيرنده مي‌تواند با استفاده از خلاقيت خود، آموخته‌هايش را درهم‌ريخته و طرحي جديد ارائه دهد و در مرحلة ارزشيابي نسبت به آنچه آموخته، قضاوت و داوري مي‌کند (گرونلند، 1382، ص 53ـ55).
    2ـ10. ساحت گرايشي
    گرايش، ميل‌هاي دروني انسان است كه عامل نيرودهنده و هدايت‌کننده و نگه‌دارندۀ رفتار انسان است (سيف، 1379، ص 348). ميل‌هاي باطني و دروني انسان شامل عواطف، انفعالات، غرايز و احساسات است. عواطف و غرايز و انفعالات از امور مشترك بين انسان و حيوانات است؛ اما داشتن احساسات، خاص انسان است. غرايز همان کنش‌هاي دروني انسان است كه با نيازهاي حياتي انسان، مثل غريزۀ خوردن و آشاميدن و ميل جنسي ارتباط دارد. عواطف، ميل‌ها و گرايش‌هاي مثبتي است كه انسان‌ها در رابطه با يكديگر دارند؛ مانند عاطفۀ والدين نسبت به فرزندان خود، انفعالات حالات منفي رواني است كه در مقابل عواطف قرار دارند و احساسات، حالات روحي و رواني مخصوص انسان است؛ مثل احساس تعجب، احساس عشق ورزيدن و دوست داشتن احساس پرستش و... (مصباح يزدي، 1392ب، ص 413ـ414).
    بنابراين هر فعل و انفعالي كه در انسان وجود دارد و هر آنچه مربوط به لذت و درد مي‌شود؛ انواع گرايش‌ها اعم از گرايش مثبت يا منفي؛ آنچه از گرايش‌ها كه خاص انسان است يا بين انسان و حيوان مشترك است، مربوط به ساحت گرايشي مي‌شود.
    ساحت گرايشي داراي مراحلي است كه عبارت‌اند از: دريافت، واكنش، ارزش‌گذاري، سازمان‌دهي و تبلور. در مرحلۀ دريافت، آموزش‌گيرنده به موضوع دقت و توجه دارد در مرحلۀ واكنش، وي علاقۀ خود را به موضوع نشان مي‌دهد؛ در مرحلة ارزش‌گذاري، نسبت به موضوع از خود تعهد و مسئوليت نشان مي‌دهد و در مرحلۀ سازمان‌دهي، فرد ارزش‌هاي مختلف را در هم ادغام مي‌کند و با از بين بردن تعارض بين آنها يك نظام ارزشي منسجم براي خود بنا مي‌کند و در مرحلۀ تبلور، يادگيرنده نظام ارزشي خود را شكل مي‌دهد و رفتار و شخصيت خود را براساس آن تنظيم مي‌کند (گرونلند، 1382، ص 56ـ59).
    بنابراين مي‌توان گفت منشأ ايجاد رفتار، گرايش است و تمام تمايلات غريزي اعم از عشق، محبت، كينه، نفرت، نااميدي، اميد، غم، شادي، شکل‌گيري احساس‌هاي مختلف مثل حس دوست داشتن، عشق، پرستش و غيره مربوط به ساحت گرايشي است.
    3ـ10. ساحت‌ رفتاري
    مقصود از رفتار، تمام اعمالي است كه آگاهانه و بااراده و اختيار از فرد سر مي‌زند. انتخاب آگاهانه و داشتن رفتار ارادي و سنجيده، مهم‌ترين ويژگي انسان است و هر فعاليتي كه علاوه بر بعد رواني داراي بعد جسماني نيز باشد، در حيطۀ رفتاري جاي مي‌گيرد؛ چه اين رفتار‌ها دروني و جوانحي باشد، مانند فكر كردن، توجه كردن، پرهيز كردن، ايمان آوردن و چه بيروني و جوارحي، مانند تقليد كردن، مستقل عمل كردن، انجام دادن كاري از روي عادت و... (گروهي از نويسندگان، 1390، ص 332ـ333).
    بنابراين مي‌توان گفت هر فعلي كه از انسان سر مي‌زند، اعم از گفتاري و يا رفتاري، در مرحلۀ قبل از آن، شخص حتماً باورها، اميال، خواسته‌ها و احساساتي داشته است كه در عمل جلوه‌گر مي‌شود.
    براي سطح رفتاري سطوحي مانند تقليد، اجراي مستقل، دقت، هماهنگي حرکت‌ها و عادي شدن تعريف‌ شده است (صفوي، 1370، ص 174).
    11. اهداف تعليم و تربيت اسلامي در ساحت‌هاي سه‌گانه
    1ـ11. اهداف تعليم و تربيت اسلامي در ساحت ‌شناختي
    يكي از كاركردهاي تعليم و تربيت در ساحت‌ شناختي اين است كه انسان را به تفکر و تدبر پيرامون هستي خود و جهاني كه در آن زندگي مي‌کند، سوق دهد و باورهاي ديني مثل وجود و حضور خدا را از حالت بالقوه به بالفعل برساند؛ رابطۀ انسان با جهان هستي را مشخص کند و نسبت به وجود خودش و جهان پيرامونش معرفت كامل به او بدهد. در اين معرفت ديني، محور و كانون اصلي هستي خداوند است كه وجود همۀ موجودات از ذات بي‌نهايت الهي برخاسته و موجود به خواست و ارادۀ او هستند؛ و در اين مجموعۀ هستي انسان بايد از تمام ظرفيت‌هاي موجود در جهان هستي و توانايي‌هاي جسمي و روحي خود استفاده كند تا به مرحلۀ خليفة‌اللهي برسد: «وَ إِذْ قَالَ رَبُّكَ لِلْمَلَائكَةِ إِنىّ‏ جَاعِلٌ فىِ الْأَرْضِ خَلِيفَة» (بقره: 30).
    زماني که فرد به اين مرحله از شناخت و بينش برسد و ساختار فكري او براساس تفكرات ديني و اسلامي شكل بگيرد؛ خود را در مقابل قدرت نظاره‌گر هستي در تمام افكار و اعمال حتي گرايش‌ها و انگيزه‌ها مسئول مي‌داند. شناخت خداوند به‌عنوان خالق يکتا و مدبر بخشنده، سبب مي‌شود كه انسان در مقابل فرامين الهي سر تعظيم فرود آورده و با شناخت و دركي كه از وجود خداوند و جهان هستي به‌دست مي‌آورد، دست به تجزيه ‌و تحليل زده و در اين راستا به اين نتيجه مي‌رسد كه آفرينش چنين جهاني با مخلوقات اعجاب‌آورش بيهوده و فاني نيست و در پي آن هدفي وجود دارد، به مقايسه دست‌ساخته‌هاي انسان با جهان مي‌پردازد كه چگونه هر مصنوع ساخت دست انسان صانعي دارد كه هدفي از خلق اثر خود داشته و هرچه جست‌وجو كند نمي‌تواند پوچي و بي‌هدفي را در صناعات دست و فكر بشر پيدا کند. اين مقايسه تلنگري است به هدفمندي وجود خود او و جهان هستي، در اين مرحله شناخت به يقين تبديل‌ شده و انسان به اين نتيجه مي‌رسد كه براي هدفي خلق ‌شده و هدف چيزي نيست جز رسيدن وي به بالاترين مرحلۀ تكامل و انسانيت. اين شناخت عميق و باور قلبي به انگيزه‌ها، خواسته‌ها و تمايلات انسان جهت مي‌دهد.
    2ـ11. اهداف تعليم و تربيت اسلامي در ساحت گرايشي
    انسان داراي عواطف و احساسات بسيار زيادي ازجمله محبت، عشق، خضوع و خشوع، عزت، ترس، غم، شادي، آرامش، هيجان، دشمني، نفرت و... هست. تعليم و تربيتي كه بر مباني ديني شکل ‌گرفته باشد، در اين ساحت به جهت‌دهي عواطف و احساسات يادگيرنده مي‌پردازد؛ وي با توجه به شناختي كه در مرحلۀ قبل به ‌دست آورده، جهت‌گيري عواطف و ارزش‌هايش را در همان سمت‌وسو قرار مي‌دهد و در درجۀ اول به خداوند و قدرت بي‌نهايت او ايمان مي‌آورد و عشق و محبت خود را در مورد خداوند به‌كار مي‌برد و به دوست داشتن عميق خداوند مي‌رسد: «وَ الَّذِينَ ءَامَنُواْ أَشَدُّ حُبًّا لِّلَّه» (بقره: 165).
    انسان عاشق همواره دنبال نوعي از كمال است؛ حتي در عشق ورزيدن نيز عاشق چيزي مي‌شود كه كمالش از همه‌چيز بهتر و بالاتر باشد. انساني كه عاشق خداوند شد، ديگر وابسته به غير خداوند نمي‌شود؛ زماني كه فرد در اثر تعليم و تربيت صحيح و انتخاب درست مسير به اين مرحله از گرايش رسيد، تمام انگيزه‌هاي ديگرش نيز در همين راستا تبلور مي‌کند.
    در اين مرحله فرد به ايجاد يك رابطۀ قوي معنوي با خداوند مي‌رسد و در اين راستا خطوط قرمز فكري و ذهني خود را براساس تعاليم الهي مشخص مي‌کند. اگر غم و ناراحتي به‌ وجود آمد، سرخوردۀ آن، و اگر شادي بود، فريفتۀ دائمي بودنش نمي‌شود. از حس‌هاي منفي همچون كبر و حسادت دوري مي‌كند. خود را در مقابل خالق قادر جز موجودي عاشق، چيزي نمي‌بيند كه بخواهد دامن فخر در برابر ديگران بگشايد و از خودخواهي سخني بگويد. در نهايت انسان به مرحله‌اي مي‌رسد كه در برابر آنچه برايش اتفاق مي‌افتد شكرگزار است و به اين مي‌انديشد كه «وَ عَسىَ أَن تَكْرَهُواْ شَيْا وَ هُوَ خَيرْ لَّكُمْ وَ عَسىَ أَن تُحِبُّوا شَيْا وَ هُوَ شَرٌّ لَّكُمْ» (بقره: 216).
    در مورد اتفاقات و افراد بدون علم و آگاهي به قضاوت و داوري نمي‌نشيند. در ساحت گرايشي با تربيت صحيح و جهت‌د‌هي درست به اميال و خواسته‌هاي خويش به مرحله‌اي از رشد فكري مي‌رسد كه اجازۀ فعليت يافتن تمايلات هوس‌آلود خود را نمي‌دهد و راه بروز هواهاي نفساني و وسوسه‌هاي شيطاني را بر خود مي‌بندد؛ در مسير مبارزه با هواهاي نفساني، گرايش‌هاي خاص انسان در مسير تقرب او به معبود شکل مي‌گيرد و براي ارضاي غرايز جسمي و مادي خود، پا را فراتر از عقل و شرع نمي‌گذارد و از راه شهوت و خوي حيوانيت غرايز خود را پاسخ نمي‌دهد. هميشه در تنگناها و سختي‌ها اميد و باورش از رحمت خداوند قطع نمي‌شود: «لَا تَقْنَطُواْ مِن رَّحْمَةِ اللَّهِ إِنَّ اللَّهَ يَغْفِرُ الذُّنُوبَ جَمِيعاً» (زمر: 53). بنابراين با تربيت صحيح در ساحت گرايشي، فطريات و غرايز كنترل مي‌شود و احساسات، فعل ‌و انفعالات و عواطف در مسير صحيح به‌صورت کنترل‌شده قرار مي‌گيرند.
    3ـ11. اهداف تعليم و تربيت اسلامي در ساحت رفتاري
    رفتار ارادي و انتخاب آگاهانه يكي از مهم‌ترين ويژگي‌هاي انسان و نقطۀ برتري او بر موجودات ديگر است. انسان‌ها در موقع عمل، درواقع تحت تأثير ساحت بينشي و گرايشي خود هستند. رفتار و اعمال انسان هميشه تحت تأثير تربيتي است كه فرامي‌گيرد. شناخت صحيح و جهت‌دهي درست به گرايش‌ها و اميال، تعيين‌کنندۀ نوع رفتار است. اگر در دو مرحلۀ گرايش و بينش تعليم و تربيت صحيح صورت گرفته باشد، در اين مرحله فرد رفتارش را براساس ايمان به خداي متعال، وحي و جهان پس از مرگ انجام مي‌دهد و در همۀ امور بر خداوند توكل مي‌کند، بر وجود نعمت‌هاي الهي شکرگزار بوده، آنها را در مسير صحيح به‌كار مي‌گيرد، در تمام اعمال و رفتارش اخلاص را سرلوحۀ خود قرار مي‌دهد، بر رخدادها و مصيبت‌ها صبر مي‌کند، در موقع تزاحم خواسته‌ها، رضايت خداوند را بر رضايت خود و هواهاي نفساني خويش مقدم مي‌دارد.
    شاخصۀ مهم چنين فردي توكل بر قدرت بي‌نهايت الهي در تمامي امور است. وي با توجه به اينكه يك فرد آگاه و آزاد است، تلاش خود را به‌كار مي‌گيرد و از اختيار و ارادۀ خود در انجام امور به بهترين شكل استفاده مي‌کند؛ اما نتيجه را به خداوند واگذار مي‌کند. در حقيقت در حصول نتيجه خداوند را وكيل خود قرار داده و به اين وكالت اعتماد كامل مي‌کند.
    فردي كه از لحاظ گرايشي و بينشي درست تربيت ‌شده باشد، در رفتار، واکنش‌هاي عصبي غيرقابل‌کنترل از خود نشان نمي‌دهد و در مواجه با رخدادهاي مثبت يا منفي زندگي، رفتاري به‌دور از عقل و شرع انجام نمي‌دهد؛ احساسي عمل نمي‌کند و عاطفي تصميم نمي‌گيرد. درواقع بازتاب ايمان به خدا و هدفمند بودن زندگي انسان براي رسيدن به قرب الهي، از چگونگي رفتارهاي فرد مشخص‌ شده و ملاك و معياري براي ارزش‌گذاري اعمال و رفتارهاي انسان است.
    12. پذيرش قدرت مطلق الهي و تأثير آن در برنامه‌ريزي، تلاش مربي و پذيرش متربي
    هر فرد و گروهي در راستاي عقيده و جهان‌بيني که دارد براي رسيدن به اهداف خود برنامه‌ريزي مي‌کند. اين عقيده مي‌تواند کل فرايند مسير رسيدن به هدف را تحت‌الشعاع خود قرار دهد. ايمان به خداوند و قدرت مطلقة او باعث مي‌شود که برنامه‌ريزي براي تربيت انسان براين‌اساس شکل بگيرد که انسان به‌عنوان يک مخلوق خداوند در اصل هستي و بقاي خود وجودي مستقل ندارد؛ بلکه وجودش مرتبط با اراده و خواست خداوند است و همان‌طور که انسان در اصل وجود خود وابسته به ذات احديت است، در شخصيت‌يابي و ويژگي‌هايي هم که به‌دست مي‌آورد بايد توجه داشته باشد که نوع رابطة او با خداوند، شکل‌دهنده و جهت‌دهندۀ جايگاه اوست. ايمان به خداوند و برقراري رابطه با وي؛ نقش بزرگي در رشد تربيتي انسان دارد؛ حتي جايگاه اراده و اختيار انسان در برقراري يا عدم برقراري اين رابطه مؤثر است.
    در فرايند تعليم ‌و تربيت، بعد از داشتن يک برنامۀ خوب و درست، مهم‌ترين نقش را مربي بر عهده دارد و اولويت کار او زمينه‌سازي براي ايجاد يک رابطة قوي و پويا بين متربي و خداوند است که اين رابطه براساس شناخت و بصيرت عميق متربي شکل مي‌گيرد. اهميت کار مربي بسيار قابل ‌توجه است. در قرآن خداوند در آياتي پيامبر اكرم را مربي و تربيت‌کنندۀ انسان‌ها مي‌داند و مي‌فرمايد: «رَبَّنَا وَ ابْعَثْ فِيهِمْ رَسُولًا مِّنهْمْ يَتْلُواْ عَلَيهْمْ ءَايَاتِكَ وَ يُعَلِّمُهُمُ الْكِتَابَ وَ الحْكْمَةَ وَ يُزَكِّيهِم» (بقره: 129). در اين آيه خداوند به سه مرحله از کار پيامبر در تعليم و تربيت انسان‌ها اشاره مي‌کند؛ نخست تلاوت آيات بر مردم است. پيامبر با تلاوت آيات خدا بر مردم در پرتو کلام جذاب و کوبندۀ الهي انديشة انسان‌ها را بيدار و آنها را به تفکر وا‌مي‌دارد؛ سپس به تعليم مفاد آيات و بيان علوم و دانش‌ها و اسرار و علل و نتايج احکام براي مردم مي‌پردازد و بعد از اينکه مردم آگاهي و آمادگي پيدا کردند به تزکيۀ نفوس آنها مي‌پردازد (مكارم شيرازي و همكاران، 1371، ج 1، ص 456).
    تزکيه به معناي نمو دادن و پاک‌سازي است و به‌اين‌ترتيب تکامل وجود انسان در بعد علمي و عملي هدف نهايي بعثت پيامبر معرفي ‌شده است؛ زيرا شخصت انسان از دو بعد عقل و خرد و غرايز و اميال تشکيل ‌شده است؛ با راهنمايي انبياء عقل و خرد تکامل پيدا مي‌کند و اميال و غرايز دروني به‌سوي هدفي صحيح سوق داده مي‌شوند. لذا پيامبران ‌هم تعليم‌دهنده هستند و هم تربيت‌کننده (همان، ج 1، ص 456ـ457).
    بنابراين مي‌توان گفت کار مربي بيدار کردن ذهن و فکر متربي است. او تمام کوشش خود را دارد تا با بيدار کردن عقل و خرد متربي و جهت‌دهي صحيح اميال و خواسته‌هاي وي، او را در مسير صحيح زندگي و بندگي قرار دهد. حال اگر انسان تحت تأثير جبر بود و نقشي در پرورش و تربيت خود نداشت، ديگر رسالت و بعثت انبياء معنا و مفهومي نداشت و کار ارسال رسولان از ناحيۀ خداوند عبث و بيهوده بود؛ درحالي‌که انجام کار بيهوده از خالق حکيم محال است.
    زماني که فرد به اين درجه از باور و ايمان برسد که خداوند را ناظر و حاضر در تمام لحظه‌هاي زندگي خود بداند؛ درصدد ايجاد يک رابطة معنوي قوي بين خود و خدا برمي‌آيد. در تمام افعال و اعمال خويش رضايت الهي را مدنظر دارد؛ در سختي‌ها و تنگناها نااميد نمي‌شود و سعي مي‌کند با تفکر و تدبر، قدرت اختيار و اراده‌اي که دارد، بهترين راه را براي برون‌رفت از مشکلات بيابد و در کنار تلاش و کوشش خود بر خداوند توکل مي‌کند و نتيجه را به وي مي‌سپارد.
    فردي که با نگاه تربيتي الهي پرورش‌ يافته، تمام وجود خود را امانتي مي‌داند که بايد به بهترين شکل از آن نگهداري کند؛ بنابراين از آسيب‌زدن‌هاي جسمي و روحي به خود، خودداري مي‌کند. در برخورد با ديگران، جانب اکرام و احترام را نگه مي‌دارد؛ در مناصب و موقعيت‌هاي اجتماعي انصاف و عدل را سرلوحۀ کارهاي خود قرار مي‌دهد؛ هرگز افکار و اعمال خويش را از سيطرۀ قدرتِ نظارت الهي خارج نمي‌داند. انساني که بدين شکل پرورش يابد، همۀ نعمت‌ها و امکانات و فرصت‌هاي خود را از سوي خداوند مي‌داند و خدا را تنها تکيه‌گاه قابل‌ اعتماد مي‌يابد؛ در نظام هستي هيچ قدرت مطلقي را جز او به رسميت نمي‌شناسد و ازاين‌رو، با تمام وجود مي‌گويد: «إِنَّ صَلَاتىِ وَ نُسُكِى وَ محَيَاىَ وَ مَمَاتىِ لِلَّهِ رَبِّ الْعَالَمِين» (کليني، 1407ق، ج ‏4، ص 498). چنين باور و نگرشي موجب عشق و ايمان عميق به خداوند متعال شده و در تمامي رفتار‌هاي فرد با خود و جهان هستي انعکاس يافته و موجب مي‌شود که فرد در زندگي فردي و اجتماعي خود تفکر و رفتار توحيدي و خدامحوري داشته باشد.
    نتيجه‌گيري
    خداوند متعال صاحب تمام صفات و کمالات، ازجمله صفت قادر مطلق است. از ويژگي‌هاي اين صفت اين است که خداوند بر تمام موجودات ازجمله انسان تسلط كامل دارد و همه ‌چيز مستند به اراده و خواست خداوند است؛ اما اين قدرت مطلق الهي مانع تعليم‌ و تربيت و رشد و شکوفايي استعدادهاي انسان نيست و انسان در مسير يادگيري داراي اختيار بوده و قادر است که با اراده و اختيار خويش در پرتو تعليم‌ و تربيت، استعدادها و توانايي‌هايي بالقوة خود را به‌فعليت رسانده و شکوفا سازد.
    هرچند يک سري از خصوصيات ظاهري و محيطي انسان، مثل رنگ پوست، زمان و مکان تولد و... در اختيار انسان قرار ندارد؛ اما خصوصيات اخلاقي و رفتاري به خواست و ارادة انسان قابل ‌تبديل و تغيير است.
    درآيات متعددي از قرآن کريم بر اين ويژگي انسان تأکيد شده و پيمودن راه سعادت يا سقوط و شقاوت را در پرتوي همين انتخاب و اختيار مي‌داند. علاوه بر داشتن قدرت اختيار، ويژگي ديگر انسان تعليم‌پذير و تغييرپذير بودن وي است. اولين جملات کلام الهي دعوت به تعليم و يادگيري انسان است و خداوند مهم‌ترين رسالت پيامبرانش را تربيت و تزکيۀ انسان‌ها قرار داده است که اگر انسان قدرت اختيار و انتخاب نداشت، دعوت قرآن به تفکر و تدبر و بعثت انبياء لغو و بيهوده بود. انسان مي‌تواند با استفاده از اراده و خواست خويش در مسير تکامل و رشد گام برداشته و داراي خصوصيات عالي اخلاقي و رفتاري گردد و با استفاده از قدرت اختيار و انتخاب، ترسيم‌گر شخصيت خود باشد.
    البته بايد توجه داشت که اين قدرت را خداوند به انسان بخشيده و قدرت اراده و انتخاب انسان در طول ارادة خداوند است. متصف بودن خداوند به صفت قادر مطلق از انسان سلب اراده و اختيار نمي‌کند. با توجه به اينکه انسان موجودي مرکب از جسم و روح است، داراي ابعاد و ساحت‌هاي وجودي مختلفي است که هرکدام قابليت شکوفايي و پرورش را دارد. در مباحث انسان‌شناسي، انسان را داراي ساحت‌هاي سه‌گانۀ بينش، گرايش و رفتار مي‌دانند؛ هدف از تعليم و تربيت، قرار دادن اين ساحت‌هاي سه‌گانه در مسير صحيح خود براي نيل به هدف نهايي از آفرينش انسان است.
    تعليم و تربيت در مرحله نخست از ساحت‌هاي سه‌گانه مي‌کوشد تا ديد و شناخت عميق و صحيحي از انسان و جهان هستي به او بدهد در اين شناخت است که انسان متوجه وابستگي و نيازمندي خود مي‌شود و در حقيقت جهان‌بيني او شکل مي‌گيرد. خدا را به‌عنوان خالق قادر مطلق باور مي‌کند؛ با رسيدن به اين مرحله از باور و اعتقاد، گرايش‌ها و خواسته‌هايش نيز در جهت رسيدن به هدف نهايي او که قرب الي الله است ساماندهي مي‌شود و در نهايت رفتار چنين فردي که در دو ساحت بينشي و گرايشي خوب تربيت‌يافته، يک رفتار توحيدي و خدامحوري خواهد بود.
    اگر در فرايند تعليم‌ و تربيت به قدرت مطلق خداوند و وابسته بودن انسان توجه شود، برنامة تربيتي انسان نيز در اين ‌خصوص طراحي و مربي تمام تلاش خود را به‌کار مي‌گيرد تا يک رابطة معنوي قوي بين متربي و خداوند ايجاد شود و متربي نيز با در نظر گرفتن قدرت مطلقة الهي و نظارت خداوند در تمام افکار و اعمال خويش، سعي مي‌کند در زندگي فردي و اجتماعي براساس تفکر خدامحوري حرکت کند.
     

    References: 
    • ابن‌منظور، محمدبن مكرم، 1414ق، لسان العرب، بيروت، دار بيروت.
    • اعرافي، عليرضا و همکاران، 1376، درآمدي بر تعليم و تربيت، اهداف تربيت از ديدگاه اسلام 2، تهران، سمت.
    • بستانی، محمود، 1388، اسلام و روانشناسی تربیتی، ترجمة محمود هوشیم، چ چهارم، مشهد، بنیاد پزوهش‌های اسلامی.
    • بهشتي، محمد و همكاران، 1379، آراء دانشمندان مسلمان در تعليم و تربيت و مباني آن، چ سوم، قم، پژوهشگاه حوزه و دانشگاه.
    • پارسا، محمد، 1374، روان‌شناسی تربیتی، تهران، سخن.
    • حبيبي، رضا، 1397، نظام اخلاقي و تربيتي اسلام، قم، هاجر.
    • دهخدا، علي‌اکبر، 1377، لغت‌نامه، تهران، دانشگاه تهران.
    • راغب اصفهانى، حسين‌بن محمد، 1412ق، مفردات الفاظ القرآن، بيروت، دارالقلم.
    • سالاري‌فر، محمدرضا و همكاران، 1398، بهداشت رواني با نگرش به منابع اسلامي، چ چهارم، قم، پژوهشگاه حوزه و دانشگاه.
    • سبحاني، جعفر، 1381، جبر و اختيار، قم، مؤسسة امام صادق.
    • سبحاني، جعفر، 1418ق، محاضرات في الالهيات، تلخيص علي رباني گلپايگاني، چ ششم، قم، مؤسسة نشر اسلامي.
    • سيف، علي‌اکبر، 1379، روان‌شناسي پرورشي، تهران، آگاه.
    • صفوي، امان‌الله، 1392، كليات روش‌ها و فنون تدريس، چ چهاردهم، تهران، معاصر.
    • طباطبائي، سيدمحمدحسين، 1390ق، الميزان في تفسير القرآن، چ دوم، بيروت، مؤسسة الاعلمي للمطبوعات.
    • عسکري، مرتضي، 1378، جبر و تفويض و اختيار، تهران، نيک ملکي.
    • قرشى بنايى، على‏اكبر، 1371، قاموس قرآن، چ ششم، تهران، دار الكتب الاسلاميه.
    • كلينى، محمدبن يعقوب، 1407ق، الكافي، چ چهارم، تهران، دارالكتب الاسلامي.
    • گرونلند، ادوارد، 1382، هدف‌هاي رفتاري براي تدريس و ارزشيابي، ترجمة امان‌الله صفوي، چ چهارم، تهران، رشد.
    • گروهي از نويسندگان، 1390، فلسفه تعليم‌ و تربيت اسلامي، زيرنظر محمدتقي مصباح يزدي، چ دوم، تهران، مؤسسه فرهنگي مدرسه برهان.
    • مشايخي‌راد، شهاب‌الدين، 1388، انديشه‌هاي تربيتي استاد مرتضي مطهري، قم، دفتر عقل.
    • مصباح يزدي، محمدتقي، 1384، آموزش عقايد، تهران، سازمان تبليغات اسلامي.
    • مصباح يزدي، محمدتقي، 1392الف، انسان‌شناسی در قرآن، تنظیم و تدوین محمود فتحعلی، قم، مؤسسة آموزشي پژوهشي امام خميني (ره).
    • مصباح يزدي، محمدتقي، 1392ب، معارف قرآن: خداشناسي، کيهان‌شناسي، انسان‌شناسي، قم، مؤسسة آموزشي پژوهشي امام خميني (ره).
    • مطهري، مرتضي، 1372، مجموعه آثار، چ سوم، تهران، صدرا.
    • مطهري، مرتضي، 1375، تعليم ‌و تربيت در اسلام، تهران، صدرا.
    • معلوف، لويس، 1367، المنجد الابجدي، قم، اسماعيليان.
    • مکارم شيرازي، ناصر، 1377، اخلاق در قرآن‌، قم، مدرسة الامام على‌بن ابي‌طالب (ع).
    • مكارم شيرازى، ناصر و همكاران، 1371، تفسير نمونه، چ دهم، تهران، دار الكتب الاسلاميه.
    • منعميان، شهرزاد، 1394، شاخصه‌هاي تربيت آرماني از نظر‌‌‌گاه اميرالمؤمنين، قم، عطر معنويت.
    شیوه ارجاع به این مقاله: RIS Mendeley BibTeX APA MLA HARVARD VANCOUVER

    APA | MLA | HARVARD | VANCOUVER

    زارعی محمودآبادی، زهرا، محیطی اردکان، محمدعلی.(1401) واکاوی تأثیر اصل قدرت مطلق الهی در تعلیم و تربیت اسلامی. فصلنامه معرفت، 31(4)، 37-48

    APA | MLA | HARVARD | VANCOUVER

    زهرا زارعی محمودآبادی؛ محمدعلی محیطی اردکان."واکاوی تأثیر اصل قدرت مطلق الهی در تعلیم و تربیت اسلامی". فصلنامه معرفت، 31، 4، 1401، 37-48

    APA | MLA | HARVARD | VANCOUVER

    زارعی محمودآبادی، زهرا، محیطی اردکان، محمدعلی.(1401) 'واکاوی تأثیر اصل قدرت مطلق الهی در تعلیم و تربیت اسلامی'، فصلنامه معرفت، 31(4), pp. 37-48

    APA | MLA | HARVARD | VANCOUVER

    زارعی محمودآبادی، زهرا، محیطی اردکان، محمدعلی. واکاوی تأثیر اصل قدرت مطلق الهی در تعلیم و تربیت اسلامی. معرفت، 31, 1401؛ 31(4): 37-48