معرفت، سال سی و یکم، شماره هفتم، پیاپی 298، مهر 1401، صفحات 33-43

    الزامات تربیتی حاکم از منظر اسلام

    نوع مقاله: 
    ترویجی
    نویسندگان:
    اصغر اسماعیلی / دانش‌پژوه دکتری فلسفه تعلیم و تربیت مؤسسة آموزشي و پژوهشي امام خميني / as.6642302@gmail.com
    چکیده: 
    حاکم اسلامی به عنوان فردی که مسیر و جهت حکومت را نشان می دهد، یکی از مهم ترین و بالاترین جایگاه ها را در ارکان نظام اسلامی دارد. ازاین رو، نقش مهمی در تربیت دینی افراد جامعه دارد. در جامعه اسلامی بسیاری از رفتارهای دینی مردم متأثر از ویژگی ها و شیوۀ حکومتی حاکم جامعه است. این پژوهش با هدف بیان ویژگی های حاکم اسلامی در تربیت دینی به روش توصیفی ـ تحلیلی درصدد اثبات تأثیر آنها در تربیت دینی است. مهم ترین دستاوردهای این پژوهش که از بررسی این ویژگی ها در سه بُعد ارتباطی حاکم در رابطه با خود، خدا و مردم جای می گیرد و در آیات و روایات هم به آن اشاره شده است، عبارتند از: عمل به گفته خود، صبر و استقامت در تبلیغ دین، خشیت الهی و عدم دلبستگی به دنیا، مسئولیت پذیری و پاسخ گویی، نرم خویی و ملاطفت با مردم، خیرخواهی نسبت به مردم، جلوگیری از مسئولیت نااهلان، قضاوت به حق و تحقق عدالت اجتماعی، تعدی نکردن به مال مردم؛ که پایبندی حاکم به این وظایف موجب ترویج تربیت دینی در جامعه می شود.
    Article data in English (انگلیسی)
    Title: 
    The Educational Requirements for a Ruler from the Perspective of Islam
    Abstract: 
    Abstract As the person directing the government, the Islamic ruler has one of the most important and highest positions in the Islamic system. Therefore, he plays an important role in the religious education of people in the society. Many religious behaviors in the Islamic society are influenced by the characteristics and governance style of the ruler. Using the descriptive-analytical method, this research aims to speak of the characteristics and influence of the Islamic ruler in the area of religious education. The findings of this research are based on the examination of these characteristics in the three dominant communication dimensions in relation to oneself, God and people, which are also mentioned in the verses and traditions. Based on these findings, the most important characteristics are: practicing what one preaches, having patience and perseverance in the propagation of religion, having fear of God and not being attached to the world, showing responsibility and accountability, showing gentleness and kindness to people, having benevolence towards people, preventing the unqualified people from gaining power, judging rightly and establishing social justice, and not trespassing on people's property. The ruler's adherence to these duties promotes religious education in the society.
    References: 
    متن کامل مقاله: 

    مقدمه
     
    رفتار و سبک زندگی متولیان حکومت و در رأس آن حاکمان در تربیت دینی مردم جامعه بسیار مشهود است. حاکمان دینی باید به جایگاه الگویی و نقش خطیر خود توجه کافی داشته باشند. آنان باید ابتدا خود را آراسته به تربیت دینی کنند، سپس در جهت تربیت دینی مردم قدم بردارند. همان‌طور که اميرمؤمنان علي فرمودند: «مَنْ نَصَبَ نَفْسَهُ لِلنَّاسِ إِمَاماً، فَلْیبْدَأْ بِتَعْلِیمِ نَفْسِهِ قَبْلَ تَعْلِیمِ غَیرِهِ» (نهج‌البلاغه، 1388، حکمت 73، ص ‌454؛ حرعاملی، 1361، ج ‌16، ص ‌151؛ دیلمی، 1408ق، ص ‌92؛ همو، 1427ق، ص ‌418)؛ کسی که خود را رهبر مردم قرار داد، باید پیش از آنکه به تعلیم دیگران پردازد، خود را بسازد. بی‌تردید کسی که خود تربیت‌یافته مکتب اسلام و قرآن باشد، در زمینۀ تریبت دیگران نیز موفقیت شگرف خواهد داشت.
    در پیشینۀ مسئله می‌توان به آثاری همچون کتاب‌های مجموعه مقالات تعلیم و تربیت دینی (مشایخی‌راد، 1380)، مقالات برگزيده همایش تربیت دینی در جامعه اسلامی معاصر (جمعی از نویسندگان، 1388)، مقاله‌هایی مانند «اهداف و وظایف تربیتی حکومت» (نیازی، ۱۳۸۹)، «وظایف و مسئولیت‌های حاکم در نگاه علی» (رستمیان، ۱۳۸۶)، «اهداف و وظایف کلی دولت در اسلام» (عظیمی شوشتری، 1388)، «بررسی نقش حکومت اسلامی در تربیت دینی، با تأکید بر عهدنامه مالک اشتر» (مشیرآبادی، ۱۳۹۳) اشاره کرد. در این بخش بیشتر به مفهوم و چرایی تربیت دینی و تفاوت آن با سایر حیطه‌های تربیت بخصوص تربیت اخلاقی و عاطفی پرداخته شده است. همچنین این پژوهش‌ها بیشتر به بررسی یک دیدگاه خاص، یا طرح یک نظریه پرداخته‌اند. برخی از پژوهش‌ها فقط از منظر روایات یا صاحب‌نظران و برخی دیگر از آنها مبانی و اصول تربیت دینی را مورد بررسی قرار داده و کمتر به بیان مصداقی ویژگی‌های حاکم اسلامی در تربیت دینی پرداخته‌اند. در این منابع یا توجهی به قرآن و روایات نشده، یا نقش کمرنگی برای آن در نظر گرفته شده است.
    در باب اهمیت و ضرورت باید گفت که تربیت دینی در میان ساحت‌های مختلف تربیتی جایگاه ویژه و مهمی دارد؛ چراکه با دین پیوند خورده و به زندگی و هویت افراد جهت می‌دهد و ساحتی برای حل بسیاری از مسائل امروز افراد و جامعه بشری است. تربیت دینی باید اساس و محور سایر ساحت‌ها و همچنین حکومت و نظام تربیتی آن باشد. با توجه به این نکات، روشن می‌شود که حاکم اسلامی مسئول هدایت مردم به‌ سمت بهشت و نجات آنها از مسیر گمراهی است. بنابراین ابتدا باید به خودسازی برسد تا مردم با مشاهده اعمال و رفتار او به اهمیت تربیت دینی پی‌ ببرند.
    «تربیت دینی را می‌توان فرایندی دانست که ضمن آن تلاش می‌شود تا با بهره‌گیری از آموزه‌های دینی، زمینه‌ای فراهم شود که متربی در جهت رشد و شکوفایی استعدادهای فطری و دینی گام بردارد» (ماهروزاده، 1380).
    تقسیم‌بندی ویژگی‌های حاکم در سه بُعد ارتباط با خود، خدا و مردم و نقش این ویژگی‌ها در تربیت دینی از نوآوری این پژوهش است، که در پژوهش‌های قبلی به‌چشم نمی‌خورد.
    پرسش محقق این است که: ویژگی‌های حاکم اسلامی و نقش آن در تربیت دینی مردم چگونه است؟
    در ادامه به برخی از اقدامات و ویژگی‌های حاکم اسلامی در ارتباط سه‌گانه حاکم با خدا، خود و مردم در تربیت دینی مردم اشاره می‌شود.
    1. ويژگی‌های حاکم در ارتباط با خدا
    1ـ1. خشیت الهی و عدم دلبستگی به‌ دنیا
    یکی دیگر از ویژگی‌های حاکم دینی، خشیت الهی و خداترسی است که اگر حاکم چنین نباشد هرگز نمی‌تواند مردم را دعوت به تقوا و خداترسی کند. حاکم باید خشیت الهی را سرلوحه کار خود قرار دهد، چنان‌که در قرآن بر این ویژگی تأکید شده است: حقیقت چنین است که از میان انسان‌ها و جنبندگان و چهارپایان با انواع و الوان مختلف «إِنَّمَا یخْشَی اللَّهَ مِنْ عِبَادِهِ الْعُلَمَاءُ إِنَّ اللَّهَ عَزِیزٌ غَفُورٌ» (فاطر: 28)؛ تنها دانشمندان از او می‏ترسند، خداوند عزیز و غفور است.
    کسی که این صفت را در خود نهادینه کند، زندگی او در مسیر رضایت الهی و حرکت به سوی رضوان الهی است؛ چنین فردی دلبستگی او به‌ دنیا کمتر، و بیشتر خداباور و آخرت‌محور است و اینجاست که تعلقات دنیایی در دیدۀ او ناچیز است. در همین جهت مشاهده می‌شود که سلیمان چگونه در مقابل فرستادگان ملکه سبأ، هنگامی‌که برای او هدایایی آوردند، عدم تعلق خود را به مادیات نشان می‌دهد: «فَلَمَّا جَاءَ سُلَیمَانَ قَالَ أَتُمِدُّونَنِ بِمَالٍ فَمَا آتَانِی اللَّهُ خَیرٌ مِمَّا آتَاکمْ بَلْ أَنْتُمْ بِهَدِیتِکمْ تَفْرَحُونَ» (نمل: 36)؛ هنگامی که (فرستادگان ملکه سبا) نزد سلیمان آمدند، گفت: می‏خواهید مرا با مال کمک کنید (و فریب دهید)! آنچه خدا به من داده از آنچه به شما داده بهتر است؛ بلکه این شما هستید که به هدایاتان خوشحال می‏شوید. سلیمان به‌عنوان یک حاکم الهی باور دارد که: «اللَّهُ یبْسُطُ الرِّزْقَ لِمَنْ یشَاءُ وَیقْدِرُ وَفَرِحُوا بِالْحَیاةِ الدُّنْیا وَمَا الْحَیاةُ الدُّنْیا فِی الْآخِرَةِ إِلَّا مَتَاعٌ» (رعد: 26)؛ خدا روزی را برای هرکس بخواهد (و شایسته بداند) وسیع، و برای هرکس بخواهد (و مستحق ببیند)، تنگ قرار می‏دهد؛ ولی آنها به زندگی دنیا شاد (و خوشحال) شدند؛ درحالی‌که زندگی دنیا در برابر آخرت متاع ناچیزی است.
    حاکمان و متولیان تربیت دینی در حکومت اسلامی باید اینچنین باشند؛ همان‌طورکه در نمونۀ کامل رهبری دینی، اميرمؤمنان را می‌بینیم که دنیا را سه طلاقه کرده و به اهلش واگذار کرده است: «أَلَا حُرٌّ یدَعُ هَذِهِ اللُّمَاظَةَ لِأَهْلِهَا؟ إِنَّهُ لَیسَ لِأَنْفُسِکمْ ثَمَنٌ إِلَّا الْجَنَّةَ، فَلَا تَبِیعُوهَا إِلَّا بِهَا» (ابن‌شعبه حرانی، 1383، ص ‌391؛ نهج‌البلاغه، 1388، حکمت 456، ص‌ 528)؛ آیا آزادمردی نیست که این لقمۀ جویده را به اهلش واگذار کند؟ همانا بهای وجودی شما بهشت است؛ پس به کمتر از آن نفروشید. قطعاً به‌دست آوردن این بها در گرو تربیت دینی صحیح است.
    در آیه‌ای دیگر از کلام وحی، تشنگان دنیا را به کلب تشبیه کرده و آنان را سیری‌ناپذیر دانسته است: «وَلَوْ شِئْنَا لَرَفَعْنَاهُ بِهَا وَلَکنَّهُ أَخْلَدَ إِلَی الْأَرْضِ وَاتَّبَعَ هَوَاهُ فَمَثَلُهُ کمَثَلِ الْکلْبِ إِنْ تَحْمِلْ عَلَیهِ یلْهَثْ أَوْ تَتْرُکهُ یلْهَثْ ذَلِک مَثَلُ الْقَوْمِ الَّذِینَ کذَّبُوا بِآیاتِنَا فَاقْصُص‌الْقَصَصَ لَعَلَّهُمْ یتَفَکرُونَ» (اعراف: 176)؛ و اگر می‏خواستیم (مقام) او را با این آیات (و علوم و دانش‌ها) بالا می‏بردیم (اما اجبار برخلاف سنت ماست؛ لذا او را به حال خود رها ساختیم)، ولی او به پستی گرايید و از هوای نفس خویش پیروی کرد او همچون سگ (هار) است که اگر به او حمله کنی دهانش را باز و زبانش را بیرون خواهد آورد و اگر او را به حال خود واگذاری باز همین کار را می‏کند (گوئی آنچنان تشنۀ دنیاپرستی است که هرگز سیراب نمی‏شود)؛ این مثل جمعیتی است که آیات ما را تکذیب کردند. این داستان‌ها را (برای آنها) بازگو کن، شاید بیندیشند (و بیدار شوند).
    این دستورات دربارۀ دنیاگریزی و عدم دلبستگی به دنیا، نه‌تنها باید مورد مراعات حاکمان و مربیان تربیت دینی باشد؛ بلکه نزدیکان آنها نیز به‌سبب انتسابی که به آنها دارند، باید برحذر باشند؛ چنان‌که قرآن کریم در دستوری به همسران پیامبر برای دنیاگریزی و معنویت‌گرایی می‌فرماید: «یا أَیهَا النَّبِی قُلْ لِأَزْوَاجِک إِنْ کنْتُنَّ تُرِدْنَ الْحَیاةَ الدُّنْیا وَزِینَتَهَا فَتَعَالَینَ أُمَتِّعْکنَّ وَأُسَرِّحْکنَّ سَرَاحًا جَمِیلاً» (احزاب: 28)؛ ای پیامبر! به همسرانت بگو: اگر شما زندگی دنیا و زرق و برق آن را می‏خواهید، بیايید هدیه‏ای به شما دهم و شما را به‌طرز نیکويی رها سازم.
    یعنی حاکمان وظیفه دارند این مسئله را به نزدیکان و خانواده خود گوشزد کنند. در این آیه می‌فرماید اگر همسران تو می‌خواهند به دنیا برسند با دادن هدیه‌ای به آنها رهایشان کن تا بتوانند به مقصود خود (دنیا) برسند.
    2ـ1. مسئولیت‌پذیری و پاسخ‌گویی
    از نگاه قرآنی هرگاه امکاناتی به ‌کسی سپرده می‌شود، مسئولیت هم به‌طور ذاتی با آن همراه است. حکومت‌ها به سبب امکاناتی که در اختیارشان قرار دارد، باید نسبت به نیازهای مردم خود پاسخگو باشند و در جهت رفع آنها بکوشند. در آیات متعددی موضوع پاسخ‌گویی در برابر نعمت‌ها، موقعیت‌ها و مسئولیت‌ها مطرح شده است (حجر: 92و93؛ مائده: 109). یکی از این موارد گفت‌وگوی رهبران و پیروان گمراه در دوزخ است: «وَقِفُوهُمْ إِنَّهُمْ مَسْئُولُونَ» (صافات: 24)؛ آنها را متوقف سازید که باید بازپرسی شوند. در تفاسیر آمده است که از ولایت امیرمؤمنان، توحید، اموال و دارایی، جوانی، عمر و سایر نعمت‌ها پرسیده می‌شود. پیامبر در حدیثی لزوم پاسخ‌گویی را چنین مورد تأکید قرار می‌دهند: «مَنْ وَلِی شَیئاً مِنْ أُمُورِ الْمُسْلِمِینَ فَضَیعَهُمْ ضَیعَهُ اللَّهُ تَعَالَی» (مجلسی، 1374، ج ‌75، ص ‌345) ؛ هرکس سرپرستی بخشی از امور مسلمانان را بر عهده گیرد، سپس آن را پایمال کند، خدا او را ضایع خواهد کرد.
    اميرمؤمنان علي نیز در نامه‌ای به اشعث‌بن قیس، فرماندۀ سپاه اسلام در آذربایجان تأکید می‌کند که زمامداری او در آنجا لقمه شیرین برای تمتع وی نیست؛ بلکه بار امانتی است که باید پاسخگوی آن باشد (نهج‌البلاغه، 1388، نامه 5، ص ‌344). در بینش اسلامی، مسئولان حکومتی در مقابل خداوند و بار امانتی که بر دوش گرفته‌اند، پاسخگو هستند (واعظی، 1385، ص ‌223). امام به رفاعه، قاضی اهواز چنین نوشت: «ای رفاعه بدان که این فرمانروایی امانت است و هرکس آن را سبب خیانت قرار دهد، پس لعنت خدا تا روز قیامت بر اوست و آن‌کس که در کارش خیانت کند، به‌راستی که حضرت محمد در دنیا و آخرت از او بی‌زار است (محدث نوری، 1408ق، ج ‌17، ص ‌355؛ احمدی میانجی، 1419ق، ج‏ 1، ص ‌۴۵۵).
    2. ويژگی‌های حاکم در ارتباط با خود
    1ـ2. عمل به آنچه می‌گوید (دعوت عملی)
    کسانی که در امر تربیت دینی به‌عنوان متولی یا مربی وارد می‌شوند، نخست باید خود را به آنچه که دیگران را به آن دعوت می‌کنند، عمل کرده باشند؛ نه اینکه دین را ابزاری برای پیشبرد اهداف خود قرار دهند تا به‌وسیلۀ آن به خواسته‌های نفسانی خود برسند. چنان‌که در قرآن خطاب به علمای یهود آمده است: «اتَأْمُرُونَ النَّاسَ بِالْبِرِّ وَتَنْسَوْنَ أَنْفُسَکمْ وَأَنْتُمْ تَتْلُونَ الْکتَابَ أَفَلَا تَعْقِلُونَ» (بقره: 4)؛ آیا مردم را به نیکی (و ایمان به پیامبری که صفات او آشکارا در تورات آمده) دعوت کرده، اما خودتان را فراموش می‌کنید؛ با اینکه شما کتاب (آسمانی) را می‌خوانید! آیا نمی‌اندیشید؟!
    آنان دین را حرفۀ خود قرار داده‌‌اند، نه عقیده و ایمان؛ و به زبان چیزی را می‌گویند که در قلبشان نیست و امر به نیکی می‌کنند، اما خود آن را انجام نمی‌دهند. علما و دانشمندان یهود قبل از بعثت پیامبر مردم را به ایمان به حضرت دعوت می‌کردند و بعضی از علمای یهود به بستگان خود که اسلام آورده بودند، توصیه می‌کردند به ایمان خویش باقی و ثابت بمانند، ولی خودشان ایمان نمی‌آوردند. لذا قرآن آنها را بر این کار مذمت کرده و در ادامه می‌فرماید: «أَفَلَا تَعْقِلُونَ»؛ (پس چرا تعقل نمی‌کنید). چون از بدیهیات عقل آن است کسی که امر به خیر می‌کند، خود پایبند به آن باشد؛ چون کسب خیر برای نفس خود، برکسب آن برای دیگران مقدم است (طباطبائی، 1417ق، ج ‌1، ص ‌226).
    در آیۀ دیگر در توصیف دعوت عملی چنین آمده است: «وَمَنْ أَحْسَنُ قَوْلًا مِمَّنْ دَعَا إِلَی اللَّهِ وَعَمِلَ صَالِحًا وَقَالَ إِنَّنِی مِنَ الْمُسْلِمِینَ» (فصلت: 33)؛ چه کسی خوش‌گفتارتر از آن‌کس است که دعوت به‌سوی خدا می‌کند و عمل صالح انجام می‌دهد و می‌گوید: من از مسلمانانم؟!
    این آیه با صراحت، بهترین گویندگان را کسانی معرفی کرده که دارای این سه وصف‌اند: دعوت به الله، عمل صالح، و تسلیم در برابر حق (مکارم شیرازی و ديگران، 1382، ج ‌4، ص ‌311).
    چنان‌که در روایات اهل‌بیت آمده بهترین نوع دعوت به دین، دعوت عملی است: «أَیهَا النَّاسُ إِنِّی، وَاللهِ، مَا أَحُثُّکُمْ عَلَی طَاعَة إِلاَّ وَ أَسْبِقُکُمْ إِلَیهَا، وَ لاَ أَنْهَاکُمْ عَنْ مَعْصِیة إِلاَّ وَ أَتَنَاهَی قَبْلَکُمْ عَنْهَا» (نهج‌البلاغه، 1388، خطبه 175، ص ‌236؛ امامی، 1389، ج ‌1، ص ‌301)؛ ای مردم، به خدا سوگند که من شما را به‌ هیچ فرمانی ترغیب نمی‌کنم، جز آنکه خود به انجام دادن آن بر شما پیشی می‌گیرم و شما را از معصیتی نهی نمی‌کنم جز آنکه خود پیش از شما از انجام دادن آن باز می‌ایستم.
    از رسول خدا نقل شده است که می‌فرماید: «در معراج گروهی را دیدم که لب‌های اینها با مقراض قیچی می‌شود و قطع می‌شود؛ با مقراضی از آتش، و این لب‌ها را به‌دور می‌اندازند. حضرت فرمود: من گفتم که ای جبرئیل! اینها چه کسانی‌اند؟ گفت خطباء امت شمایند که مردم را به نیکوکاری دستور می‌دهند و خود را فراموش می‌کنند و حال آنکه کتاب خدا را می‌خوانند؛ چرا اندیشه نمی‌کنند؟» (حرعاملی، 1361، ج ‌16، ص ‌151؛ شریف رضی، 1422ق، ص ‌245؛ سیدمرتضی، 1381، ج ‌1، ص ‌6؛ هیثمی، بي‌تا، ج‌ 7، ص ‌267؛ سیوطی، 1404ق، ج ‌4، ص ‌150؛ وارم‌بن ابی‌فراس، 1410ق، ج ‌2، ص ‌215؛ دیلمی، 1412ق، ج ‌1، ص‌16)
    مجموع این آیات و روایات، دستور به عمل و دعوت عملی می‌دهند و در نکوهش کسانی است که خلاف دعوت و گفته خود عمل می‌کنند و این کار را خلاف تعقل دانسته‌اند. بنابراین کسی که قصد دعوت دیگران به دین و اعمال نیک دینی دارد، باید ابتدا خودش به تربیت دینی مورد دعوت آراسته سازد و سپس اقدام به آن کند؛ چراکه عمل انسان نمایان‌تر و رساتر از گفتار اوست.
    2ـ2. صبر و استقامت در تبلیغ دین
    در راه دعوت به دین و تربیت دینی مردم مسائل و مشکلات زیادی وجود دارد؛ بخصوص که گاهی تربیت دینی افراد در مقابل هواها و خواسته‌های آنان قرار می‌گیرد و در تضاد منافع مادی نامشروع آنهاست. ازاین‌رو، کسی که نقش دعوت‌کنندگی به دین دارد، مورد اتهام قرار می‌گیرد و با ناملایماتی از طرف این افراد روبه‌رو می‌شود. در این زمینه قرآن دعوت‌کنندگان را توصیه به صبر و استقامت کرده است: «وَلَقَدْ کذِّبَتْ رُسُلٌ مِنْ قَبْلِک فَصَبَرُوا عَلَی مَا کذِّبُوا وَأُوذُوا حَتَّی أَتَاهُمْ نَصْرُنَا وَلَا مُبَدِّلَ لِکلِمَاتِ اللَّهِ وَلَقَدْ جَاءَک مِنْ نَبَإِ الْمُرْسَلِینَ» (انعام: 34)؛ پیش از تو نیز پیامبرانی تکذیب شدند و (راه و چاره آن این است که) در برابر تکذیب‌ها صبر و استقامت کردند و (در این راه) آزار دیدند تا هنگامی که یاری ما به آنها رسید (تو نیز چنین باش، و این یکی از سنت‌های الهی است) و هیچ چیز نمی‌تواند سنن خدا را تغییر دهد و اخبار پیامبران به تو رسیده است. این آیه پیامبر را دلداری می‌دهد که مسئله چیز جدیدی نیست. اما این مسئله به‌قدری برای پیامبران سنگین بوده که حضرت یونس در برابر مشاهده چنین رفتاری از جانب قوم خود آنها را نفرین می‌کند و خداوند این رفتار را برای پیامبر نمونه ‌می‌آورد و ایشان را به صبر شکیبایی در راه تربیت دینی افراد فرا می‌خواند: «فَاصْبِرْ لِحُکمِ رَبِّک وَلَا تَکنْ کصَاحِبِ الْحُوتِ إِذْ نَادَی وَهُوَ مَکظُومٌ» (قلم: 48)؛ اکنون که چنین است صبر کن و منتظر فرمان پروردگارت باش و مانند صاحب ماهی (یونس) نباش (که در تقاضای مجازات قومش عجله کرد و گرفتار مجازات ترک اولی شد) در آن زمان که خدا را خواند؛ درحالی‌که مملو از اندوه بود.
    نمونه‌های دیگری نیز در قرآن مشاهده می‌شود که خداوند توصیه به صبر و استقامت در هدایت کرده‌اند و از پیامبران خواسته شده است که در راه تربیت دینی افراد به خود یأس و ناامیدی راه ندهند، که مورد یاری خداوند هستند (یوسف: 110؛ مزمل: 10).
    3. ويژگی‌های حاکم در ارتباط با مردم
    1ـ3. نرم‌خویی و ملاطفت با مردم و روی نپوشاندن از آنها
    اسلام زمامداران را به انس و الفت با مردم و شنیدن سخنان آنان دعوت می‌کند. یکی از ویژگی‌های اجتماعی حاکم اسلامی حسن خلق است، همان‌طور که خداوند هنگامی که پیامبر اکرم را به رسالت مبعوث کرد، فرمود: «وَإِنَّک لَعَلَی خُلُقٍ عَظِیمٍ» (قلم: 4)؛ تو دارای اخلاق و ویژگی‌های عظیمی هستی. حضرت امیر نیز در سفارش به مالک در مورد اخلاق رهبری و روش برخورد با مردم می‌فرمایند: «وَ أَشْعِرْ قَلْبَک الرَّحْمَةَ لِلرَّعِیةِ وَ الْمَحَبَّةَ لَهُمْ وَ اللُّطْفَ بِهِمْ وَ لَا تَکونَنَّ عَلَیهِمْ سَبُعاً ضَارِیاً» (نهج‌البلاغه، 1388، نامه 53، ص ‌402)؛ مهربانی با مردم را پوشش دل خویش قرار ده، و با همه دوست و مهربان باش؛ مبادا هرگز چونان حیوان شکاری باشی که خوردن آنان را غنیمت دانی. علامه طباطبائی می‌گوید منظور از ویژگی عظیم پیامبر، سعه صدر، حسن‌خلق، گشاده‌رویی، و نرم‌خویی در برخورد با مردم است (طباطبائی، 1417ق، ج ‌19، ص ‌619).
    در همین مورد پيامبر اكرم در روایتی سه ویژگی را برای پیشوای مردم بیان کردند که حسن خلق و مهربانی یکی از این موارد است. پیامبر خدا فرمود: امامت شایسته نیست، مگر برای فردی که در وی سه خصلت باشد: ورع و تقوايی که او را از معصیت خدا باز دارد، حلمی که با آن بتواند بر غضب خود مسلط شود، و نیک حکومت‌راندن بر کسانی که حکومتِ آنان را به عهده دارد؛ تا جايی ‌که برای آنان همانند پدری مهربان باشد (کلینی، 1382، ج ‌1، ص ‌407). از این‌ روایت استفاده می‌شود که فرمانروای مردم برای مردم باید همانند پدری مهربان که قلب وی مالامال از محبت و لطف نسبت به فرزندانش است، باشد؛ تا ناتوانی و کمبودهای آنان را با قوت و امکانات خود جبران کند و هرگز با خشونت و غضب با آنان روبه‌رو نگردد. در مدارا و رفاقت با مردم و گذشتن از خطاها، البته تا جايی ‌که حقی پایمال نگردد، حاکم باید برای مردم همانند پدری دلسوز و مهربان باشد.
    در قرآن خداوند به پیامبر خطاب می‌کند که اگر نرمخو نبودی و سخت‌دل بودی، مردم از اطرف تو پراکنده می‌شدند: «فَبِمَا رَحْمَةٍ مِنَ اللَّهِ لِنْتَ لَهُمْ وَلَوْ کنْتَ فَظًّا غَلِیظَ الْقَلْبِ لَانْفَضُّوا مِنْ حَوْلِک فَاعْفُ عَنْهُمْ...» (آل‌عمران: 159)؛ به (برکت) رحمت الهی، در برابر آنان [مردم‌] نرم (و مهربان) شدی! و اگر خشن و سنگ‌دل بودی، از اطراف تو، پراکنده می‌شدند؛ پس آنها را ببخش.
    در آیه بالا، مصداق دیگری از رفتار حاکمان و مسئولان جامعه اسلامی با مردم بیان شده و به چند ویژگی دیگر پیامبر اشاره شده است که کارگزاران حکومت اسلامی در مسیر تربیت دینی جامعه خود، باید این ویژگی‌ها را سرلوحه خود قرار دهند. این ویژگی‌ها عبارتند از: نرم‌خویی و حسن خلق، گذشتن از خطاهای دیگران، طلب رحمت برای افراد خاطی، مشورت با مردم، توکل به خدا. در این آیه مسئلۀ گذشت و نرمش و انعطاف در برابر کسانی است که تخلفی از آنها سرزده و بعداً پشیمان شده‌اند. بدیهی است شخصی که در مقام رهبری و مسئولیت جامعه قرار گرفته اگر خشن و تندخو و غیرقابل انعطاف و فاقد روح گذشت باشد، در برنامه‌های خود با شکست مواجه خواهد شد و مردم از دور او پراکنده می‌شوند و از وظیفۀ رهبری باز می‌ماند.
    عدم‌ سخت‌گیری در تربیت دینی و تبلیغ دین، جزو وظایف رهبران است (مکارم شیرازی و همكاران، 1382، ج ‌2، ص ‌124). در آیه‌ای که خطاب به پیامبر در طرز رفتار با مردم می‌فرماید: «خُذِ الْعَفْوَ وَأْمُرْ بِالْعُرْفِ وَأَعْرِضْ عَنِ الْجَاهِلِینَ» (اعراف: 199)؛ با آنها مدارا کن و عذرشان را بپذیر و به نیکی‌ها دعوت نما، و از جاهلان روی بگردان (و با آنان ستیزه مکن). اخذ ‌به‌ چیزی‌، به‌ معنای‌ ملازمت‌ و ترک‌ نکردن‌ ‌آن‌ چیز ‌است،‌ ‌پس‌ معنای‌ اینکه‌ فرمود: بگیر عفو ‌را‌، این‌ ‌است‌ ‌که‌ همواره‌ بدی‌های‌ اشخاصی‌ ‌که‌ ‌به‌ تو بدی‌ می‌کنند بپوشان. در آیه فوق به پیغمبرش‌ دستور می‌دهد ‌به‌ اینکه‌ سیرۀ‌ حسنه‌ و رفتار ملایمی‌ ‌را‌ اتخاذ کند ‌که‌ دل‌ها ‌را‌ متوجه‌ ‌آن‌ سازد، ‌تا‌ نفوس‌ بدان‌ روی آورند (طباطبائی، 1417ق، ج ‌8، ص ‌496).
    همچنین زمامدار علاوه بر رفتار نیک با مردم، باید گوش شنوایی هم برای آنها باشد: «وَمِنْهُمُ الَّذِینَ یؤْذُونَ النَّبِی وَیقُولُونَ هُوَ أُذُنٌ قُلْ أُذُنُ خَیرٍ لَکمْ...» (توبه: 61)؛ از آنها کسانی هستند که پیامبر را آزار می‌دهند و می‌گویند: «او آدم خوش‌باوری است»! بگو: خوش‌باور بودن او به نفع شماست.
    در جای دیگر آمده است که خداوند به موسي دستور می‌دهد تا با فرعون نرم سخن گوید: «فَقُولَا لَهُ قَوْلًا لَینًا لَعَلَّهُ یتَذَکرُ أَوْ یخْشَی» (طه: 44)؛ اما به ‌نرمی با او سخن بگویید؛ شاید متذکر شود، یا (از خدا) بترسد. در آیه‌ای دیگر از دعوت همراه با تواضع و محبت سخن می‌گوید: «وَاخْفِضْ جَنَاحَک لِمَنِ اتَّبَعَک مِنَ الْمُؤْمِنِینَ» (شعراء: 215)؛ و پر و بال مرحمت بر تمام پیروان باایمانت به تواضع بگستران.
    اميرمؤمنان علي در عهدنامۀ خود به مالک اشتر، راجع به نرم‌خویی نسبت به عامۀ مردم می‌فرماید: ستون دین و مایه اجتماع مسلمانان و فراهم‌آورندة وسایل برای روبه‌رو شدن با دشمنان، همان عامه امت هستند؛ پس باید که میل تو به طرف آنان باشد و رضای آنان را به‌ دست آور؛ چون هیچ‌یک از افراد رعیت برای والی در هنگام راحتی، پرخرج‌تر و در هنگام بلا و ناراحتی، کم‌فایده‌تر و در ناراحتی‌های روزگار، ناشکیباتر از خواص نیست (نهج‌البلاغه، 1388، نامه 53، ص ‌404؛ حکیمی و ديگران، 1378، ج ‌2، ص ‌723).
    از دیگر ویژگی حاکمان، علاوه بر نرم‌خویی در رفتار، حضور بین مردم و ارتباط داشتن با آنان است. حضرت در سفارش به مالک می‌فرمایند: بین خود و مردم حاجب قرار ندهید که این امر سبب کم‌اطلاعی مسئولان از وضعیت مردم می‌گردد و حق با باطل درمی‌آمیزد و امور بر آنها مشتبه می‌شود (همان، نامه 53، ص ‌441).
    نمونه این امر در آية 51 سورة «بقره» است که طبق آیه موسي چهل شب از مردم دوری کرد، که منجر به گوساله‌پرست شدن مردم شد. همچنین با نبود رهبر، فضای گناه و ارتکاب به جرم فراهم می‌شود. اميرمؤمنان خطاب به مالک می‌فرماید: هیچ‌گاه خود را از مردم پنهان مدار؛ چون پنهان بودن رهبران، نمونه‌ای از تنگ‌خويی و کم‌اطلاعی از امور جامعه است. پنهان ‌شدن از مردم، زمامداران را از داشتن آنچه بر آنان پوشیده است، بازمی‌دارد؛ پس کار بزرگ اندک و کار اندک بزرگ جلوه می‌کند. زیبا، زشت و زشت، زیبا می‌نماید و باطل به لباس حق درمی‌آید (همان، نامه 53، ص ‌416).
    2ـ3. دعوت و خیرخواهی مردم به دین، بدون چشم‌داشت
    در قرآن آیات فراوانی وجود دارد که در آن پیامبر به‌عنوان دعوت‌‌كننده به دین، برای خود اجر و پاداشی طلب نکرده است (شعراء: 109، 127، 145، 164،180؛ یس: 2؛ انعام: 90؛ فرقان: 57؛ سبأ: 47؛ شوری: 23). این‌گونه دعوت، ‌پذیرش بیشتری دارد؛ چراکه در آن هیچ چشم‌داشت و خواسته شخصی وجود ندارد و فقط خیرخواهی دعوت‌شونده مدنظر است (اعراف: 62). برای مثال در آیه‌ای می‌فرماید: «وَمَا أَسْأَلُکمْ عَلَیهِ مِنْ أَجْرٍ إِنْ أَجْرِی إِلَّا عَلَی رَبِّ الْعَالَمِینَ» (شعراء: 127)؛ من در برابر این دعوت، هیچ اجر و پاداشی از شما نمی‌طلبم؛ اجر و پاداش من تنها بر پروردگار عالمیان است. طبق این آیات، یکی از ویژگی‌های کارگزاران و مربیان عرصۀ تربیت دینی باید دعوت بدون چشم‌داشت باشد و هدفشان رضای خدا باشد و نیت خود را با پاداش‌های مادی و مالی آلوده نکنند.
    3ـ3. جلوگیری از مسئولیت نااهلان
    با مطالعه تاریخ و سیر در حکومت‌ها نمایان می‌شود که چگونه مردم زیر سایۀ حکومتی صالح، به صلاح گرایش یافته‌اند و چگونه در زیر سایۀ حکومتی فاسد، میل به فساد افزون شده است (دلشاد تهرانی، 1379، ص ‌44). باید در نظر داشت که صلاح و فساد حکومت، بسته به مدیران و کارگزاران آن است. با بیان این رابطه می‌توان به اهمیت این موضوع پی‌ برد که اگر حکومت به این مسئله توجه نداشته باشد و تربیت دینی افراد را به افراد ناشایست بسپارد، این تربیت از مسیر خود خارج شده و به انحراف کشیده می‌شود؛ زیرا اولین الگوی اجتماعی مردم، مسئولان جامعه هستند.
    قرآن کریم نیز در مورد سیمای پیشوایان و امامان نااهل فرموده است: «وَ جَعَلْنَاهُمْ أَئمَّۀ یدْعُونَ إِلی النَّارِ‌ وَ یوْمَ الْقِیمَۀ لَا ینصَرُون» (قصص: 41)؛ و فرعونیان را پیشوایانی قرار دادیم که به آتش دعوت می‌کنند و (البته در) روز قیامت یاری نخواهند شد. طبق این آیه پیشوایان نالایق پیشگام به طرف جهنم هستند؛ مانند فرعون که در دنیا در مخالفت احکام خدا و رسولش پیشگام قومش بود و در آخرت نیز پیشاپیش پیروان خود است و تمام امت را با خود به سقوط می‌کشانند.
    امام صادق با تقسیم پیشوایان به حق و باطل، به شاخص یک کارگزار شایسته اشاره می‌کنند: «همانا ما دو نوع امام در قرآن داریم؛ یکی کسانی هستند که با فرمان خداوند هدایت می‌کنند، نه با فرمان خودشان؛ و فرمان و حکم خداوند را مقدم بر فرمان و حکم خود قرار می‌دهند؛ نوع دوم کسانی هستند که و آنان [فرعونیان] را پیشوایانی قرار دادیم که به آتش (دوزخ) دعوت می‌کنند و فرمان و حکم خود را بر فرمان و حکم خداوند مقدم می‌کنند و برخلاف آنچه در کتاب خدا هست، براساس هوا و هوس خود عمل می‌کنند» (کلینی، 1382، ج ‌1، ص ‌216؛ برازش، 1394، ج ‌9، ص ‌454؛ صفار قمی، 1404ق، ص ‌32).
    در روایتی از پيامبر اكرم نیز آمده است که «آفَةُ الدِّینِ ثَلاثَةٌ فَقیهٌ فاجِرٌ و إمامٌ جائرٌ و مُجتَهِدٌ جاهِلٌ» (پاینده، 1361، ص ‌156)؛ آفت دین سه چیز است: فقیه فاجر و پیشوای ظالم و مجتهد جاهل. یکی از این آفات زمامدار نالایق و ستم‌پیشه است. در این روایت رسول اکرم زمامدار نالایق را موجب انحراف و یا حتی نابودی دین دانسته است؛ چراکه با افعال نابجا و بی‌خردانه خود دوستان و دینداران را ناراضی کرده و یا حتی عده‌ای را نسبت به دین بدبین می‌کند و دشمنان را برای نابودی دین و دینداران امیدوار می‌کند.
    در روایتی دیگر پیامبر فرموند: «دو گروه از امت من هستند که اگر آنها درست شوند، امتم درست شود و اگر آنها فاسد گردند، امتم فاسد گردد. عرض شد: ای رسول خدا! آن دو گروه کدامند؟ فرمود: فقیهان و زمام‌داران (صدوق، 1403ق، ج ‌1، ص ‌37). طبق این روایت صلاح و فساد امت به‌دست علما و حاکمان است که اگر صالح شوند، امت هم صالح می‌شوند و اگر آنها فاسد شوند، امت نیز فاسد می‌شود. مقام معظم رهبری در مورد به‌کارگیری کارگزاران صالح و متدین در حکومت اسلامی فرمودند: افراد متشرع را برای مسئولیت‌ها انتخاب کنید؛ چراکه احتمال خیانت در آنها کمتر است» (khamenei.ir). بنابراین برای تسهیل و تسریع امر تربیت دینی مردم، حکومت نیازمند مسئولانی صالح و آشنا به قرآن و سنت رسول‌الله است تا مسیر تربیت دینی مردم را هموار کند؛ زیرا مسئولیت یافتن افراد ناشایست خیانت به خدا و پیامبر است. چنان‌که حضرت فرمودند: «کسی که خود را پیشوای مسلمانان قرار دهد، درصورتی‌که می‌داند در میان آنان کسی برتر از او وجود دارد، به خدا و رسول خدا و مسلمانان خیانت کرده است» (حکیمی و ديگران، 1378، ج ‌2، ص ‌585).
    حکومت و منصب یک امانت الهی است که حاکمان باید امانت‌دار باشند و به اهل آن واگذار کنند (نساء: 58). همچنین این منصب در جامعه اسلامی برای کسی است که از اهلیت و کمال خاصی برخوردار باشد.
    اميرمؤمنان علي دربارۀ گزینش کارگزاران حکومتی، حساسیت بالایی داشتند؛ به‌گونه‌ای‌که به مالک اشتر دستور می‌دهند که آنها را پس از آزمایش به‌کار گیرد، و آنها را از میان مردم باتجربه، باحیا و از خاندانی پاکیزه و باتقوا که سابقۀ درخشانی دارند، انتخاب کند. اما این کافی نیست و در ادامه می‌فرمایند: از همکاران نزدیکت سخت مراقبت کن، و اگر یکی از آنها دست به خیانت زد و گزارش جاسوسان تو آن را تأیید کرد، او را با تازیانه کیفر کن، و آنچه از اموال که در اختیار دارد از او پس‌گیر؛ سپس او را خوار کن و خیانتکار بشمار و طوق بدنامی به گردنش بیفکن (نهج‌البلاغه، 1388، نامه 53، ص ‌410).
    تقوا اقتضا می‌کند که حاکم جامعه اسلامی در کارهایش خدا را در نظر بگیرد و هوای نفس را بر حکم الهی مقدم ندارد. بنابراین یکی از اقدامات زمینه‌ساز حکومت در تربیت دینی، به‌کار گماردن مسئولان شایسته، و مبارزه و طرد مسئولان نااهل و نالایق از مسئولیت‌های جامعه مسلمانان است.
    4ـ3. قضاوت به حق و تحقق عدالت اجتماعی
    هنگامی‌که انسان مبادرت به ایجاد حکومت می‌کند، باید این حکومت، تحقق‌بخش منطق جانشینی خداوند در عینیت بخشیدن به عدالت و رحمت و تکامل روحی و اجتماعی باشد. مقصود از عدالت اجتماعی، ایجاد جامعه‌ای متعادل و متوازن در ابعاد گوناگون معنوی، اقتصادی، سیاسی، فرهنگی و نظامی است (ورعی، 1381، ص ‌439).
    طبق آیات قرآن یکی از اهداف راهبردی بعثت انبیاء و پیامبران، برپایی و ایجاد دولت و قضاوت کردن میان مردم جهت حل و فصل اختلافات آنان است.
    «كَانَ النَّاسُ أُمَّةً وَاحِدَةً فَبَعَثَ اللَّهُ النَّبِيِّينَ مُبَشِّرِينَ وَمُنْذِرِينَ وَأَنْزَلَ مَعَهُمُ الْكِتَابَ بِالْحَقِّ لِيَحْكُمَ بَيْنَ النَّاسِ فِيمَا اخْتَلَفُوا فِيهِ...» (بقره: 213)؛ مردم، امتی یگانه بودند؛ پس خداوند پیامبران را نویدآور و بیم‌دهنده برانگیخت و با آنان کتاب خویش را به حق فرو فرستاد تا میان مردم در آنچه با هم اختلاف می‌ورزند، داوری کنند.
    در قرآن کریم سخن از قضاوت و داوری پیامبرانی به ‌میان آمده، که دارای مقام حکومت بودند. حضرت داوود و سلیمان دو تن از پیامبران بودند که به مُلک و سلطنت رسیدند و طبعاً به قضاوت و داوری بین مردم که یکی از شئون حکومت محسوب می‌شود، پرداختند (ورعي، 1381، ص ‌364). قرآن کریم در خطابی به حضرت داوود می‌فرماید: «یا داوُدُ إِنَّا جَعَلْناک خَلِیفَةً فِی الْأَرْضِ فَاحْکمْ بَینَ النَّاسِ بِالْحَقِّ...» (ص: 26)؛ ای داود، ما تو را در زمین، خلیفه و جانشین گردانیدیم؛ پس میان مردم به‌حق داوری کن و از هوس پیروی مکن. این آیه و آیات قبل از آن (ص: 21ـ25) بیانگر داوری حضرت داوود بین دو برادر است، که یکی 99 میش دارد و دیگری یک میش؛ و می‌گوید این یکی را هم به من واگذار کن و در گفت‌وگو بر من غلبه کرده است. حضرت بین آن دو داوری کرد و پس از آنکه آنها رفتند، حضرت به خود آمد که چرا شتاب کردم و بی‌درنگ حکم دادم؛ بدون اینکه نظر طرف دیگر دعوا را بپرسم و قواعد و احکام قضاوت را رعایت کنم. بعد از این امر، حضرت از خداوند طلب آمرزش کرد و چهل روز گریست تا خداوند این آیه را به حضرت داوود خطاب کرد (مصباح یزدی، 1388، ص ‌189).
    آیه یادشده، حاوی دو نکته اساسی است:
    1. بشارت و انذار، چون تشویق و تنبیه، دو رکن عمدۀ تربیت نفوس و تأمین‌کننده سعادت آنهاست؛
    2. داوری به‌حق، که براساس تعالیم کتاب‌های آسمانی، به‌ویژه قرآن حکیم است (جوادی‌ آملی، 1381، ص ‌176).
    بعضی از مفسران گفته‌اند در اینکه داوود را امر کرد به اینکه به‌حق حکم کند و نهی فرمود از پیروی هوای نفس، تنبیهی است برای دیگران؛ یعنی هرکسی که سرپرست امور مردم می‌شود، باید در بین آنان به‌حق حکم کند و از پیروی باطل برحذر باشد (طباطبائی، 1417ق، ج ‌17، ص ‌294).
    و درباره پیامبر اکرم می‎فرماید: «إِنَّا أَنْزَلْنا إِلَیک الْکتابَ بِالْحَقِّ لِتَحْکمَ بَینَ النَّاسِ بِما أَراک اللَّهُ» (نساء: 105)؛ ما این کتاب را به‌حق بر تو نازل کردیم؛ تا به آنچه خداوند به تو آموخته، در میان مردم قضاوت کنی. آیات متعدد دیگری (نساء: 65؛ مائده: 42ـ49؛ حدید: 25) از این موارد نیز در قرآن بیان شده، که از پیامبر درخواست حکم طبق کتاب الهی کرده است یا حکم‌کردن براساس عدالت یا تورات را بیان کرده است. این دستورات همگی بیانگر یک وظیفه برای حکومت دینی و در رأس آن حاکمان است که در اختلافات باید بین مردم عادلانه و به‌دور از هرگونه هواپرستی و منفعت‌خواهی، قضاوت صحیح، عادلانه و به‌حق داشته باشند و اجرای دقیق قانون و حدود الهی را دنبال کنند (طباطبائي، 1417ق، ج ‌4، ص ‌362).
    چنان‌که اميرمؤمنان برای چنین مسئلۀ مهمی، در مورد قاضی که چنین رسالت بزرگی دارد، خطاب به مالک اشتر می‌گویند: «از میان مردم، برترین فرد را برای قضاوت انتخاب کن؛ کسی که مراجعه فراوان او را به‌ستوه نیاورد، در اشتباهاتش پافشاری نکند، بازگشت به حق پس از آگاهی برایش دشوار نباشد، در شناخت مطالب با تحقیق اندک رضایت ندهد، در شبهات از همه با احتیاط‌تر عمل کند، در یافتن دلیل اصرار او از همه بیشتر باشد، در مراجعه پیاپی شاکیان خسته نشود» (نهج‌البلاغه، 1388، نامه 53، ص ‌410).
    تلاش برای اقامه و تحقق عدالت اجتماعی همواره مورد توجه قرآن بوده و در آیات متعددی به آن اشاره شده است؛ ازجمله:
    ـ «لَقَدْ أَرْسَلْنَا رُسُلَنَا بِالْبَینَاتِ وَأَنْزَلْنَا مَعَهُمْ الْکتَابَ وَالْمِیزَانَ لِیقُومَ النَّاسُ بِالْقِسْطِ» (حدید: 25)؛ به‌راستی ما پیامبران خود را با دلایل آشکار فرو فرستادیم و با آنها کتاب و میزان (حق و باطل) نازل کردیم، تا مردم به عدل و انصاف برخیزند.
    ـ «إِنَّ اللَّهَ یأْمُرُ بِالْعَدْلِ وَالْإِحْسَانِ وَإِیتَاءِ ذِی الْقُرْبَی وَینْهَی عَنِ الْفَحْشَاءِ وَالْمُنْکرِ وَالْبَغْی یعِظُکمْ لَعَلَّکمْ تَذَکرُونَ» (نحل: 90)؛ خداوند به عدل و احسان و بخشش به نزدیکان فرمان می‌دهد؛ و از فحشا و منکر و ستم، نهی می‌کند؛ خداوند به شما اندرز می‌دهد، شاید متذکر شوید.
    همچنین حکم عادلانه و اجرای عدالت را وظیفه حاکمان می‌داند؛ و می‌فرماید: «إِنَّ اللَّهَ یأْمُرُکمْ أَنْ تُؤَدُّوا الْأَمَانَاتِ إِلَی أَهْلِهَا وَإِذَا حَکمْتُمْ بَینَ النَّاسِ أَنْ تَحْکمُوا بِالْعَدْلِ إِنَّ اللَّهَ نِعِمَّا یعِظُکمْ بِهِ إِنَّ اللَّهَ کانَ سَمِیعًا بَصِیرًا» (نساء: 58)؛ خداوند به ‌شما فرمان می‌دهد که امانت‌ها را به صاحبانش بدهید! و هنگامی‌که میان مردم داوری می‌کنید، به عدالت داوری کنید! خداوند، اندرزهای خوبی به‌شما می‌دهد! خداوند شنوا و بیناست.
    ذیل آیه هشدار به تمامی دولتمردان است، تا مبادا مصالح امت را نادیده گرفته و مصلحت خویشتن را در نظر گیرند و خدا را که شاهد و ناظر است، فراموش کنند. در قسمت دوم آیه، اشاره به دستور مهم دیگری شده و آن مسئله «عدالت در حکومت» است (مکارم شیرازی و ديگران، 1374، ج ‌3، ص ‌430).
    برخی در استدلال به این آیه در رابطه با حکومت دینی خدشه کرده‌اند که مقصود آیه، قضاوت به‌حق است و نه حکومت؛ درصورتی‌که لحن آیه عام است؛ به‌ویژه با توجه به تفریع حق حکومت بر مسئلۀ خلیفة‌اللهی، که نمی‌تواند تنها به یک بعد قضیه نظر داشته باشد. پیامبر اکرم نیز طبق همین اصل، حق حاکمیت خود را نشئت‌گرفته از مقام نبوت خویش می‌دید.
    حکومت در اینجا نیز صِرف قضاوت نیست؛ بلکه قضاوت، گوشه‌ای از آن است. و اساساً اگر دین و تربیت برخاسته از دین، بر جامعه حاکم نباشد، قضاوت به‌حق امکان‌پذیر نیست. به همین جهت آیاتی که در رابطه با قضاوت به‌حق یا به‌عدل آمده، به دلالت اقتضا بر چیزی فراتر از قضاوت نظر دارند؛ زیرا قضاوت به‌حق در سایۀ حکومت طاغوت که براساس ظلم و جور استوار است، امکان‌پذیر نمی‌باشد.
    شاید بتوان همۀ این وظایف را در گفتار امیرمؤمنان که فرمود: «إِلَّا أَنْ أُقِیمَ حَقّاً أَوْ أَدْفَعَ باطِلاً» (نهج‌البلاغه، 1388، خطبه 33، ص ‌58؛ طریحی، 1375، ج ‌3، ص ‌464؛ اربلی، 1381ق، ج ‌1، ص ‌382) (مگر آنکه حقی را با آن به‌پا دارم، یا باطلی را دفع کنم) خلاصه کرد.
    بنابراین وظیفه حکومت گسترش قسط و عدل است. خداوند در قرآن تلاش برای تحقق و برپایی عدالت را وظیفه دینی یکتاپرستان دانسته و به رسول خدا فرمان می‌دهد که به مردم بگوید: «وَأُمِرْتُ لِأَعْدِلَ بَینَکمُ» (شوری: 15)؛ و مأمور شدم که میان شما به عدالت رفتار کنم. در این آیه به پیامبر امر برای اجرای عدالت شده است. عدل طریقی برای تحقق امنیت اجتماعی است و مهم‌ترین وظیفه از وظایف پیامبر است (سبحانی، 1421ق، ج ‌2، ص ‌373)؛ چنان‌که خداوند در آیه «یا دَاوُودُ إِنَّا جَعَلْنَاک خَلِیفَةً فِی الْأَرْضِ فَاحْکمْ بَینَ النَّاسِ بِالْحَقِّ» (ص: 26)؛ ای داوود! ما تو را خلیفه و (نماینده خود) در زمین قرار دادیم؛ پس در میان مردم به‌حق داوری کن. از حضرت داوود اجرای عادلانه احکام بین مردم را خواسته است (مکارم شیرازی، 1370، ج ‌10، ص ‌37و153). اصل عدالت برای ایجاد وحدت ضروری است و در این اصل در قضاوت و داوری امور اجتماعی و... مساوی است (همان).
    امام محمدباقر در رابطه با کیفر کسی که عدالت را توصیف کند، ولی به غیر آن عمل کند، فرمود: پرحسرت‌ترین مردمان در روز قیامت کسانی‌اند که عدالت را توصیف کرده‌اند، اما با آن به مخالفت برخاسته‌اند (مكارم شيرازي، 1421ق، ج ‌15، ص ‌132) و (شاهد آن) این سخن خداوند است: «أَنْ تَقُولَ نَفْسٌ یا حَسْرَتَا عَلَی مَا فَرَّطْتُ فِی جَنْبِ اللَّه» (زمر: 56)؛ این دستورها برای آن است که، مبادا کسی روز قیامت بگوید: افسوس بر آنچه در کار خدا کوتاهی کردم. امام صادق نیز در تفسیر آیة «فَکبْکبُوا فِیهَا هُمْ وَالْغَاوُونَ» (شعراء: 94)؛ پس آنها و گمراهان همگی به رو در جهنم انداخته شوند؛ فرمود: کسی که عدالت را توصیف کند، ولی به غیر از آن عمل می‌کند (کلینی، 1382، ج ‌2، ص ‌31؛ برقی، 1371ق، ج ‌1، ص ‌120).
    بنابراین طبق این آیه و آیات دیگر (نساء: 58، 59، 105؛ شوری: 15؛ حدید: 25؛ اعراف: 29؛ ص ‌21ـ26). یکی از وظایف حکومت اجرای عدالت در جامعه است. طبعاً وظیفۀ عدالت‌گستری نیز بر عهده دولت است. عدالت در عرصه‌های مختلف اجتماعی، سیاسی، اقتصادی، فرهنگی و آموزشی قابل پی‌گیری است و آیات و روایات زیادی عدالت را به‌منزلۀ هدف ارسال رسولان دانسته‌اند (علم الهدی، 1386، ص ‌285). برای مثال: «لَقَدْ أَرْسَلْنَا رُسُلَنَا بِالْبَینَاتِ وَأَنْزَلْنَا مَعَهُمْ الْکتَابَ وَالْمِیزَانَ لِیقُومَ النَّاسُ بِالْقِسْطِ...» (حدید: 25)؛ ما پیامبران خود را با دلایل روشن فرستادیم و با آنان کتاب و میزان فرو فرستادیم تا مردم به قسط و عدل قیام کنند. همچنین در آیات دیگر به این مطلب اشاره شده است؛ مانند: مائده: 42؛ نحل: 90؛ نساء: 135. منظور از «بینات» و دلایل روشن، ادراکات عقلی و خردورزی‌های صحیح علمی، معجزات و کرامات عملی است. مراد از «کتاب»، برخی از معارف، احکام و عقاید و سایر علوم است. «میزان» و معیار صحیح نیز همراه معصوم است و هیچ میزانی، دقیق‌تر از سیره و راه‌کارهای معصومانه پیامبر و پیشوایان دین نیست (جوادی ‌آملی، 1381، ص ‌174).
    «تأکید متون مقدس بر عدالت به‌منزلة هدف اجتماعی رسالت پیامبر اهمیت خاص آن را آشکار می‌سازد» (علم‌الهدی، 1386، ص ‌499).
    اميرمؤمنان علي در توصیف عدل می‌فرمایند: «خداوند مقرر فرمود که عدل ستون زندگانی مردم و سبب پاکی از ستمکاری‌ها و گناهان و روشن‌کنندۀ چراغ اسلام باشد. در کلام دیگر حضرت فرمودند: «سبب زنده‌شدن احکام در میان مردم اجرای عدالت است» (مجلسي، 1374، ج 97، ص 337).
    همچنین در عهد خود به مالک اشتر می‌فرمایند: «با خدا و با مردم، و با خویشاوندان نزدیک، انصاف را رعایت کن... و باید که محبوب‌ترین چیزها نزد تو آن باشد که در معیار حق، حالتی میانه داشته باشد، و از نظر عدالت، همگان را شامل شود».
    شهید مطهری، اساس سامان اجتماعی و نظریۀ سیاسی اسلام را عدالت می‌داند. به نظر او فلسفه حکومت، تحقق عدالت اجتماعی در جامعه است. بُعد اجتماعی عدالت برای او اولویت و اهمیت ویژه‌ای دارد و دوام و قوام جامعه و حکومت را منوط به آن می‌داند. وی با تأکید بر این مسئله براساس عملکرد اميرمؤمنان می‌نویسد: عدالت به‌صورت یک فلسفه اجتماعی اسلامی مورد توجه مولای متقیان بوده و آن را ناموس بزرگ خلافت اسلامی تلقی می‌کرده است. همچنین ایشان معتقد است اگر عدالت برقرار نشد و زور و ظلم و چپاول بر جامعه حاکم شد، امنیت اجتماعی از میان می‌رود. به‌همین دلیل وی تأکید می‌کند اگر حکومت اسلامی نسبت به عدالت اجتماعی حساسیت کافی نداشته باشد، به خطر خواهد افتاد (مطهری، 1388، ج ‌25، ص ‌229ـ232).
    عدالت در قرآن کریم منحصر برای یک فرد یا قوم و حتی دین خاصی نیست؛ چنان‌که خداوند به پیامبر دستور به رفتار با عدالت و عدم ظلم با دشمنان می‌دهد (مائده: 8). مضمون آیه این است که هرگز کینه و دشمنی یک قومی شما را وادار نکند که بر آنها ظلم و ستم کنید؛ یعنی آنچه را که مستحق آن نیستند، به آنها برسانید؛ با آنها هم به عدالت رفتار کنید که عدالت به تقوا نزدیک‌تر است (همان، ص ‌242).
    بنابراین حکومت در خط مقدم برای اجرای عدالت و قضاوت عادلانه قرار دارد؛ که لازمۀ تربیت دینی این است که متولیان قبل از درخواست رفتار عادلانه از مردم خودشان عدالت‌خواه و عدالت‌گستر باشند. اگر چنین نباشند، قطعاً در دعوت به دین و تربیت دینی خود نه‌تنها موفقیتی ندارند؛ بلکه رفتار آنان نوعی تخریب دین است. مسئولان آیینۀ تمام‌نمای مردم خود هستند و با رعایت عدالت اجتماعی می‌توانند جلوی بسیاری از آسیب‌ها و انحرافات را بگیرند و دین عدالت‌گستر خود را ترویج کنند؛ چراکه این دین، دین مساوات و برابری و احترام به حقوق نوع بشر است؛ خواه سفیدپوست باشد خواه سیاه‌پوست؛ از هر قوم و قبیله‌ای که باشد، حق و عدالت سد محکمی برای دفاع از حقوق آنان است.
    5ـ3. تعدی نکردن به ‌مال مردم
    حاکمان و افراد منتسب به دین نباید چشم‌داشتی به مال مردم داشته باشند و با اسم دین به دارایی مردم دست‌اندازی کنند؛ چراکه این کار موجب دین‌گریزی افراد می‌شود. نمونۀ تاریخی آن، بهشت‌فروشی و گرفتن پول از مردم توسط کلیسا برای بخشوده شدن گناهان است. در قرآن هم متولیان دین و حکومت‌ها را از این کار منع کرده است. یکی از وظایف حکومت و در رأس آن حاکمان و بخصوص حاکمان دینی، صیانت از اموال عمومی و بیت‌المال است. حکومت نه‌تنها این وظیفه را بر عهده دارند؛ بلکه خود نباید به ناحق در اموال مردم دست‌اندازی کند. چنان‌که خداوند در این آیه می‌فرماید: «یا أَیهَا الَّذِینَ آمَنُوا إِنَّ کثِیرًا مِنَ الْأَحْبَارِ وَالرُّهْبَانِ لَیأْکلُونَ أَمْوَالَ النَّاسِ بِالْبَاطِلِ وَیصُدُّونَ عَنْ سَبِیلِ اللَّهِ وَالَّذِینَ یکنِزُونَ الذَّهَبَ وَالْفِضَّةَ وَلَا ینْفِقُونَهَا فِی سَبِیلِ اللَّهِ فَبَشِّرْهُمْ بِعَذَابٍ أَلِیمٍ» (توبه: 34)؛ ای کسانی که ایمان آورده‌اید، بسیاری از علما (ی اهل کتاب) و راهبان، اموال مردم را به باطل می‏خورند و (آنان را) از راه خدا بازمی‏دارند، و آنها را که طلا و نقره را گنجینه (و ذخیره و پنهان) می‏سازند و در راه خدا انفاق نمی‏کنند، به مجازات دردناک بشارت ده). اما اینکه آنها چگونه اموال مردم را بیهوده و بدون مجوز و به تعبیر قرآن از طریق باطل می‌خورند، در آیات دیگر کم و بیش به آن اشاره شده و قسمتی هم در تاریخ آمده است.
    یکی اینکه؛ حقایق تعلیمات آئین مسیح و موسی را کتمان می‌کردند تا مردم به آئین جدید (آئین اسلام) نگروند؛ منافع آنها به خطر نیفتد و هدایایشان قطع نشود؛ چنان‌که در آیات 41، 79 و 174 سورة «بقره» به آن اشاره شده است. دیگر اینکه با گرفتن رشوه از مردم حق را باطل و باطل را حق می‌کردند و به نفع زورمندان و اقویا حکم باطل می‌دادند؛ چنان‌که در آیة 41 سورة «مائده» به آن اشاره شده است. دیگر از طرق نامشروع درآمدشان این بود که به نام «بهشت‌فروشی» یا «گناه‌بخشی» مبالغ هنگفتی از مردم می‌گرفتند (مکارم شیرازی و ديگران، 1382، ج ‌2، ص ‌199).
    نتيجه‌گيری
    اسلام رویکردی مسئولانه در قبال تربیت دینی دارد و نیازهای معنوی را جزء فطرت انسان می‌داند، که توجه به آن انسان را به مسیر هدایت رهنمون می‌کند. در متون اسلامی برای حاکم اسلامی نیز وظایفی و ویژگی‌هایی برشمرده شده که به تربیت دینی جامعه کمک می‌کند. نقش حاکم در حکومت اسلامی بسیار متفاوت از سایر حکومت‌هاست؛ چراکه عمل و رفتار او تأثیر مستقیمی در رفتار مردم بخصوص رفتارهای دینی آنها دارد. الگو‌پذیری مردم جامعه اسلامی و توجه آنها نسبت به رفتار حاکم، به‌ویژه در تربیت دینی در مردم بسیار تأثیرگذار است. در رابطه با ویژگی‌های حاکم اسلامی و تأثیر آن بر تربیت دینی مردم، از سه جهت بحث و بررسی شد. آنچه گذشت بررسی سه نوع ارتباط در این مسئله بود. برخی از امور به رفتارهای شخصی حاکم برمی‌گردد، که ارتباط حاکم با خود؛ برخی امور به ارتباط حاکم با خدا و برخی دیگر در ارتباط با مردم است، که باید مورد توجه قرار گیرد. در ارتباط با خود باید عمل و گفتارش یکی باشد و عامل به گفتار خود باشد، در تبلیغ دین صبر و استقامت پیشه کند. در رابطه با خدا خوف و خشیت داشته باشد و خدا را ناظر بر رفتار خود بداند و در درگاه الهی خود را مسئول تمام اعمال و رفتار آشکار و پنهان خود بداند. در ارتباط با مردم نرمخو، مهربان، خیرخواه، قضاوت عادلانه داشته باشد و اشرار و نااهلان را بر آنها مسلط نکند.
     

    References: 
    • نهج‌البلاغه، 1388، ترجمة محمد دشتی، چ دوم، قم، اشکذر.
    • ابن‌شعبه حرانی، حسن‌بن علی، 1383، تحف العقول، قم، دارالحدیث.
    • احمدی میانجی، علی، 1419ق، مکاتیب الائمه، قم، دارالحدیث.
    • اربلی، علی‌بن‌ عیسی، 1381ق، کشف الغمة فی معرفة الائمه، تحقيق سیدهاشم رسولی ‌محلاتی، تبریز، بنی‌هاشم.
    • امامی، عبدالنبی، 1389، فرهنگ قرآن، اخلاق حمیده، قم، مطبوعات دینی.
    • برازش، علیرضا، 1394، تفسیر اهل بیت، تهران، امیرکبیر.
    • برقی، احمدبن‌ خالد، 1371ق، محاسن، تصحيح جلال‌الدین محدث، قم، دارالکتب الاسلامیه.
    • پاینده، ابوالقاسم، 1361، نهج‌الفصاحه، تهران، جاویدان.
    • جمعی از نویسندگان، 1388، مقالات برگزيده همایش تربیت دینی در جامعه اسلامی معاصر، قم، مؤسسة آموزشی و پژوهشی امام خمینی.
    • جوادی‌آملی، عبدالله، 1381، وحی و نبوت در قرآن، قم، اسراء.
    • حرعاملی، محمدبن حسن، 1361، وسائل الشیعه، چ دهم، تهران، کتابچی.
    • حکیمی، محمدرضا و دیگران، 1378، الحیات، ترجمة احمد آرام، چ دوم، تهران، دفتر نشر فرهنگ اسلامی.
    • دلشاد تهرانی، مصطفی، 1376، سیری در تربیت اسلامی، تهران، ذکر.
    • دیلمی، حسن‌بن‌ محمد، 1408ق، اعلام الدین فی صفات المؤمنین، قم، مؤسسۀ آل‌البيت.
    • ـــــ ، 1412ق، ارشاد القلوب الی الصواب، قم، شریف الرضی.
    • ـــــ ، 1427ق، غرر الاخبار، تصحيح اسماعیل ضیغم، قم، دلیل ما.
    • رستمیان، محمدعلی، 1386، «وظایف و مسئولیت‌های حاکم در نگاه علی»، حکومت اسلامی، ش 3، ص ‌98ـ125.
    • سبحانی، جعفر، 1421ق، مفاهیم القرآن، قم، مؤسسة امام صادق.
    • سیدمرتضی، علی‌بن ‌حسین، 1381، امالی، قم، دارالفکر العربی.
    • سیوطی، جلال‌الدین، 1404ق، الدرالمنثور، قم، كتابخانة آيت‌‌الله مرعشي نجفي.
    • شریف رضی، محمدبن‌ حسین، 1422ق، المجازات النبويه، تصحيح مهدی هوشمند، قم، دارالحدیث.
    • صدوق، محمدبن‌علی، 1403ق، الخصال، قم، جامعة مدرسین.
    • صفار قمی، ابن‌فروخ، 1404ق، بصائر الدرجات، قم، کتابخانة آيت‌الله مرعشی نجفی.
    • طباطبائی، سیدمحمدحسین، 1417ق، المیزان فی تفسیر القرآن، چ پنجم، قم، جامعة مدرسين.
    • طریحی، فخرالدین، 1375، مجمع البحرین، تحقيق سيداحمد حسینی اشکوری، تهران، مرتضوی.
    • عظیمی شوشتری، عباسعلی، 1388، «اهداف و وظایف کلی دولت در اسلام»، معرفت سیاسی، سال اول، ش 1، ص 99ـ128.
    • علم‌الهدی، جمیله، 1386، فلسفه تعلیم و تربیت رسمی از دیدگاه اسلام، تهران، سازمان پژوهش و برنامه‌‌‌ریزی آموزشی وزارت آموزش و پرورش.
    • کلینی، محمدبن‌ یعقوب، 1382، اصول کافی، چ سوم، تهران، اسوه.
    • ماهروزاده، طیبه، 1380، «تربیت دینی، چرا و چگونه؟»، پیوند، ش 261، ص ‌59ـ72.
    • مجلسی، محمدباقر، 1374، بحار الانوار، تهران، دارالمكتب الاسلامیه.
    • محدث نوری، حسین‌بن ‌محمدتقی، 1408ق، مستدرک الوسائل، بیروت، مؤسسة آل‌البیت.
    • مشایخی‌راد، شهاب‌الدین، 1380، مجموعه مقالات تعلیم و تربیت دینی، قم، پژوهشگاه حوزه و دانشگاه.
    • مشیرآبادی، صمد سعید، 1393، «نقش حکومت اسلامی در تربیت دینی؛ با تأکید بر عهدنامه مالک اشتر»، مؤسسه فرهنگی و اطلاع‌رسانی تبیان، دوره نود و سوم، ش 1، ص ‌59ـ83.
    • مصباح یزدی، محمدتقی، 1388، حقوق و سیاست در قرآن، تحقیق و نگارش شهید محمد شهرابی، چ دوم، قم، مؤسسة آموزشی و پژوهشی امام خمینی.
    • مطهری، مرتضی، 1388، مجموعه آثار، ج ‌25 (بیست گفتار)، تهران، صدرا.
    • مکارم شیرازی، ناصر، 1370، پیام قرآن، تهران، دارالکتب الاسلامیه.
    • ـــــ ، 1421ق، الامثل فی تفسیر کتاب الله المنزل، ترجمه و تلخیص محمدعلی آذرشب، قم، مدرسة امام علی‌‌بن ابی‌طالب.
    • ـــــ و همكاران، 1374، تفسیر نمونه، تهران، دارالکتب الاسلامیه.
    • ـــــ و همكاران، 1382، برگزیده تفسیر نمونه، تحقیق احمدعلی ‌بابایی، چ سيزدهم، تهران، دارالکتب الاسلامیه.
    • نیازی، احمدعلی، 1389، «اهداف و وظایف حکومت دینی»، معرفت سیاسی، ش 3، ص ‌149ـ179.
    • وارم‌بن ابی‌فراس، مسعودبن ‌عیسی، 1410ق، مجموعه ورام، قم، مکتبۀ فقیه.
    • واعظی، احمد، 1385، حکومت اسلامی درسنامة اندیشة سیاسی اسلام، قم، مرکز مدیریت حوزه علمیه.
    • ورعی، سیدجواد، 1381، حقوق و وظایف شهروندان و دولتمردان، قم، دبیرخانه مجلس خبرگان رهبری.
    • هیثمی، نورالدین، بي‌تا، مجمع الزوائد و منبع الفوائد، تحقيق حسین سلیم دارانی، دمشق، دارالمأمون للتراث.
    • khamenei.ir
    شیوه ارجاع به این مقاله: RIS Mendeley BibTeX APA MLA HARVARD VANCOUVER

    APA | MLA | HARVARD | VANCOUVER

    اسماعیلی، اصغر.(1401) الزامات تربیتی حاکم از منظر اسلام. فصلنامه معرفت، 31(7)، 33-43

    APA | MLA | HARVARD | VANCOUVER

    اصغر اسماعیلی."الزامات تربیتی حاکم از منظر اسلام". فصلنامه معرفت، 31، 7، 1401، 33-43

    APA | MLA | HARVARD | VANCOUVER

    اسماعیلی، اصغر.(1401) 'الزامات تربیتی حاکم از منظر اسلام'، فصلنامه معرفت، 31(7), pp. 33-43

    APA | MLA | HARVARD | VANCOUVER

    اسماعیلی، اصغر. الزامات تربیتی حاکم از منظر اسلام. معرفت، 31, 1401؛ 31(7): 33-43