معرفت، سال سی و یکم، شماره دهم، پیاپی 301، دی 1401، صفحات 9-13

    آیت‌الله مصباح یزدی نظریه‌پرداز در فلسفۀ اسلامی معاصر

    نوع مقاله: 
    ترویجی
    نویسندگان:
    محمد فنایی اشکوری / استاد گروه فلسفه مؤسسة آموزشي و پژوهشي امام خميني / fanaei.ir@gmail.com
    چکیده: 
    برای آشنایان با فلسفۀ اسلامی شکی نیست که آیت الله مصباح یزدی از چهره های شاخص فلسفۀ اسلامی در عصر حاضر هستند. آثار متعدد و شاگردان بسیار او در این رشته گواه این مدعاست. آنچه نیاز به بحث و تبیین دارد این است که نشان داده شود آیت الله مصباح یزدی چه جایگاهی در فلسفۀ اسلامی دارد و چه سهم و نقشی در این حوزه ایفا کرده است. رویکرد او به فلسفه چیست، تفکر فلسفی او چه ویژگی هایی دارد، دستاوردهای او در این زمینه چیست و چه درس هایی می توانیم از سیرۀ فلسفی او بیاموزیم؟ در نوشتار حاضر که به روش تحلیلی ـ توصیفی به اختصار و فهرست وار انواع فعالیت های فلسفی او، ویژگی های تفکر فلسفی او و دستاوردهایش بررسی می شود.
    Article data in English (انگلیسی)
    Title: 
    Ayatullah Misbah Yazdi: A Theoretician in Contemporary Islamic Philosophy
    Abstract: 
    Abstract For those who are familiar with Islamic philosophy, there is no doubt that Ayatullah Misbah Yazdi is one of the leading figures in Islamic philosophy in the present era. His numerous works and many students in this field prove this claim. What needs to be discussed and explained is the position of Ayatullah Misbah Yazdi in Islamic philosophy and the role he played in this field. What is his approach to philosophy? What are the characteristics of his philosophical thinking? What are his achievements in this field and what lessons can we learn from his philosophical career? This descriptive-analytical research investigates his philosophical activities, the characteristics of his philosophical thinking and his achievements.
    References: 
    متن کامل مقاله: 

    مقدمه
     
    توليدکنندگان در هر علمي اندک و مصرف‌کنندگان آن بسيار است. علومي که در مدارس و دانشگاه‌ها از سوي جمع بي‌شماري آموخته مي‌‌شود توسط جمع اندکي توليد مي‌‌شود. دانش فلسفه نيز از اين قاعده مستثنا نيست. کساني که انديشه‌هاي فلسفي را توليد مي‌‌کنند و دانش فلسفه را به‌پيش مي‌‌برند، در قياس با کساني که از آن استفاده مي‌‌کنند، اندک‌شمارند. تأمل در باب چگونگي نوآوري در فلسفه و رشد تفکر فلسفي و زمينه‌ها و عوامل آن مي‌‌تواند راه را براي پيشبرد اين حوزه از معرفت هموار سازد. آيت‌الله مصباح يزدي از کساني است که در پيشرفت و تحول فلسفه در عصر ما سهم بسزايي دارد (فنائي اشکوري، 1400ب، ص 261). تأمل در سيرۀ فلسفي و شيوۀ فلسفه‌ورزي او مي‌‌تواند به‌ ما در پيمودن اين مسير کمک کند و با برخي از زمينه‌ها و راز و رمزهاي نوآوري و خلاقيت در حوزۀ فلسفه آشنا کند.
    1. تنوع عرصه‌هاي فلسفه‌ورزي آيت‌الله مصباح يزدي
    يکي از جنبه‌هاي جالب توجه در سيرۀ فلسفي آيت‌الله مصباح يزدي، تنوع فعاليت‌هاي فلسفي اوست. پيش از هر چيز او دانش‌آموز فلسفه بود و از استادي همچون علامه سيدمحمدحسين طباطبائي، از برجسته‌ترين فيلسوفان پساصدرايي، حکمت آموخته بود. او پژوهشگر در فلسفۀ اسلامي بود و با آراء فيلسوفان اسلامي آشنايي عميق داشت؛ چنان‌که در کتاب تعليقه علي نهايۀ الحکمة مي‌‌توان مشاهده کرد (ر.ک: مصباح يزدي، 1405ق). آيت‌الله مصباح يزدي نويسندۀ فلسفي بود؛ چنان‌که آثار گوناگونش، ازجمله کتاب آموزش فلسفه نشانگر آن است.
    آيت‌الله مصباح يزدي مدرس و استاد برجستۀ فلسفه اسلامي بود و متون دشوار فلسفۀ اسلامي، همچون الهيات شفا، برهان شفا، اسفار اربعه و نهايۀ‌الحکمه را تدريس کرده است. به گواهي درس‌هاي منتشرشده‌اش، تدريس او، هم شرح متن و حل دشواري‌هاي متن است و هم تدريسي تحليلي و انتقادي است.
    او فيلسوفي نقاد بود و بسياري از انديشه‌هاي فيلسوفان اسلامي و غربي را نقد کرده است؛ ازجمله فلسفۀ مارکسيسم، پوزيتيويسم و ليبراليسم (ر.ک: مصباح يزدي، 1361؛ همو، 1364، درس بيست و يکم).
    آيت‌الله مصباح يزدي از پيش‌روان فلسفۀ تطبيقي است. وي در آثار و درس‌هاي گوناگون، مباحث مختلف فلسفي در حوزه‌هاي گوناگون، مانند معرفت‌شناسي، الهيات و فلسفۀ اخلاق را به شيوۀ تطبيقي ميان فلسفۀ اسلامي و فلسفه‌هاي غربي طرح و بررسي کرده است.
    او از کساني است که فلسفۀ اسلامي را بسط داده و شاخه‌هاي مختلف فلسفه‌هاي مضاف با رويکرد اسلامي را تعميق و گسترش داده است؛ مانند: معرفت‌شناسي، فلسفۀ اخلاق، فلسفۀ دين، انسان‌شناسي فلسفي و فلسفۀ علوم انساني.
    سرانجام آيت‌الله مصباح يزدي توانسته است نظام فلسفي فراگيري متناسب با نيازهاي فکري معاصر ارائه دهد که شامل حوزه‌هاي گوناگون حکمت نظري و عملي، از فلسفۀ اولي و الهيات تا معرفت‌شناسي و فلسفه‌هاي اخلاق و دين و سياست مي‌‌شود. او در حوزه‌هاي گوناگون فلسفي داراي نقدها، تحليل‌ها و نظريات ابداعي است (فنائي اشکوري، 1400الف، ص 25ـ38).
    نگاه آيت‌الله مصباح يزدي به فلسفة اسلامي و فلسفه غرب
    آيت‌الله مصباح يزدي حلقه‌اي از زنجيره فيلسوفان اسلامي است که به اين سنت وابسته و دلبسته است و در آن قدم راسخ دارد. اما او هرگز در انديشه‌هاي فيلسوفان پيش از خود متوقف نشد و به آراء بزرگان فلسفه تعصب نمي‌ورزيد، بلکه همواره در پي اصلاح و تکميل گذشته و گشودن افق‌هاي نو بود.
    او نه به فلسفۀ غرب بي‌اعتنا بود و نه مجذوب آن بود؛ بلکه مواجهۀ عالمانه و فيلسوفانه با آن داشت. هم از آن مي‌‌آموخت و هم آن را نقد مي‌‌کرد. او با اينکه با بسياري از مباني و مواضع فلسفۀ جديد غرب موافق نبود؛ اما فلسفۀ غرب را فقط براي رد کردن مطالعه نمي‌کرد؛ بلکه بيش و پيش از رد، از آن مي‌‌آموخت. او با مقايسۀ فلسفۀ اسلامي و غربي به دستاوردهاي جديدي مي‌‌رسيد.
    سازمان‌دهي جديد فلسفه در کتاب آموزش فلسفه، طرح پرسش‌هاي نو فلسفي، تلاش براي يافتن پاسخ اسلامي به پرسش‌هاي نو، بسط فلسفه اسلامي در شاخه‌هاي گوناگون فلسفه، و استفاده از تفکر فلسفي براي تحليل، تبيين و دفاع عقلاني از تفکر ديني، حاصل استفادۀ توأمان او از فلسفۀ اسلامي و تجربۀ فلسفي غرب است.
    آيت‌الله مصباح يزدي فيلسوفي معاصر
    آيت‌الله مصباح يزدي از فلسفه براي پاسخ به پرسش‌ها، چالش‌ها و نيازهاي فلسفي معاصر و زنده استفاه مي‌‌کرد. بنابراين او فيلسوف معاصر بود. هر فيلسوفي که در اين عصر زندگي مي‌‌کند لزوماً فيلسوف معاصر نيست. کسي ممکن است فيلسوف باشد و در اين عصر هم زندگي کند، اما فيلسوف معاصر نباشد؛ و به‌عبارت ديگر معاصرت وصف وجودش باشد، نه وصف فلسفه‌اش. در همۀ حوزه‌ها چنين است. فقيه و مفسر و متکلم هم ممکن است در اين عصر زندگي کند، اما معاصر نباشد.
    فيلسوف و فقيه و متکلم وقتي معاصر است که عالم به زمان باشد و عالم به زمان بودن يعني عالم به نيازها، پرسش‌ها، چالش‌ها و فرهنگ و زبان زمان بودن. البته اين امر نسبي و ذومراتب است و آيت‌الله مصباح يزدي در حد قابل‌توجهي از اين ويژگي برخوردار بود. او فرزند زمانش بود و هرگز به صرف تکرار مسائل گذشته قانع نبود.
    بسيارند کساني که فلسفه را به‌عنوان علمي که در گذشته تأسيس و تدوين شده، مي‌‌آموزند و آموزش مي‌‌دهند و احياناً تعليقاتي بر آن مي‌‌نويسند؛ بدون اينکه ربط مستقيمي بين آن و زندگي، فرهنگ و تفکر معاصر ببينند. اين عدم معاصرت گاهي به بي‌خاصيتي و لااقل کم‌خاصيتي شخص منتهي مي‌‌شود. چنين فيلسوف يا فقيهي مانند طبيبي است که فقط راه علاج بيماري‌هاي گذشته را که امروزه وجود ندارند (مانند حصبه، طاعون، ناسور و جذام) آموخته، و با بيماري‌هاي جديد و موجود آشنا نيست و راه علاجي براي آنها ندارد.
    البته يک دسته بيماري‌ها بين گذشته و حال و آينده مشترک‌اند. در فلسفه و علوم نيز چنين است. مسائل فلسفي از اين حيث سه دسته اند: مسائل فرازماني، مسائلي مربوط به دوره و زمانه‌اي خاص در گذشته و مسائل امروز. عالم در هر رشته‌اي هنگامي معاصر است و اثرگذاري مطلوبي دارد که با مسائل زمانش آشنا باشد.
    آيت‌الله مصباح يزدي و تشخيص اولويت‌هاي علمي و پژوهشي
    علوم و مسائلشان از جهت اولويت و ضرورت و در نتيجه ارزش، يکسان نيستند؛ چنان‌که نيازهاي علمي و عملي انسان‌ها در يک رتبه قرار ندارند. در علوم مختلف حل برخي مسائل ضروري و حياتي است؛ حل برخي از مسائل مفيد است اما ضروري نيست؛ و مسائلي هم هست که حل آنها فايدۀ قابل‌توجهي دربر ندارد. ازاين‌رو تشخيص اولويت در انتخاب مسئله از اهميت شاياني برخوردار است. اولويت يافتن يک بحث گاهي تابع شرايط و وضعيت است؛ چيزي ممکن است در زماني اولويت داشته باشد و در زماني ديگر اولويت يا اصلاً اهميتي نداشته باشد؛ مانند نقد مارکسيسم که در دهه‌هاي چهل تا شصت شمسي بحث روز بود؛ اما امروزه به علت فروپاشي شوروي و ضعف و زوال مارکسيسم اهميتي ندارد. به اين جهت است که توجه به ثمرۀ بحث براي طرح هر بحثي ضروري است. فراوان ديده مي‌‌شود که کساني عمري را صرف مباحثي مي‌‌کنند و هزينه‌هاي سنگيني صرف تحقيق در اموري مي‌‌شود که حل شدن يا حل نشدن‌شان هيچ تفاوت قابل‌توجهي در زندگي انسان ايجاد نمي‌کند.
    به مثل بحث از امکان يا امتناع جزء لايتجزا و تناهي ياعدم تناهي ابعاد عالم مسائلي فلسفي‌اند؛ اما ضروري و حياتي نيستند. موفقيت يا شکست در زندگي فردي و جمعي ما متوقف بر حل اين‌گونه مسائل نيست؛ اما حل مسائلي مانند مبدأ و معاد يا نسبت دين و سياست در يک جامعۀ ديني براي زندگي فردي و جمعي ما ضروري است. براي جامعه‌اي که انقلابي ديني را رقم زده و در پي تأسيس حکومت ديني است، طراحي نظام ديني که ضمن مشروعيت ديني مبنا و ساختار قابل دفاع عقلاني داشته باشد و درعين‌حال در عمل کارآمد باشد، از مسائل ضروري و حياتي است.
    يکي از شرايط تشخيص درست اولويت‌ها عالِم به زمان بودن است. تنها کسي که عالم به زمان باشد مي‌‌تواند اولويت‌ها را درست تشخيص دهد و از ميان انبوه عظيم مباحث، مسائل داراي اولويت را انتخاب کند و درباره‌اش بينديشد. از ويژگي‌هاي آيت‌الله مصباح يزدي تشخيص اولويت در طرح مباحث علمي است. او با زمان‌شناسي و آشنايي با نيازها و چالش‌هاي زمانه و همچنين آگاهي عميق از علوم و معارف اسلامي و آينده نگري به مباحثي مي‌‌پرداخت و براي پژوهش برنامه‌ريزي مي‌‌کرد که از نظر او براي جامعه ايران و امت اسلامي در اولويت است.
    فلسفه کاربردي و زيست فيلسوفانه آيت‌الله مصباح يزدي
    بعضي فلسفه مي‌‌خوانند، اما نمي‌دانند کجا و چگونه مي‌‌توان از آن استفاده کرد؛ زيست فيلسوفانه ندارند؛ آنها فلسفه را براي فلسفه مي‌‌خوانند. اولاً فلسفۀ آنها محدود است و ثانياً با بيرون از فلسفه ارتباطي ندارد.
    آيت‌الله مصباح يزدي اولاً فلسفه‌اش گسترده بود و محدود به مباحث هستي‌شناسي سنتي نبود و ثانياً با همۀ عرصه‌هاي حيات فکري فردي و اجتماعي ارتباط و در همه‌جا حضور داشت. بين فلسفۀ او و زندگي ارتباط بود. او زيست فيلسوفانه داشت؛ کما اينکه زيست مؤمنانه داشت و بين آنها جمع کرده بود. حضور و اثر تفکر فلسفي و عقلي در همۀ حوزه‌هاي فکري او مشهود است. او از تفکر فلسفي در حل مشکلات استفاده مي‌‌کرد.
    آيت‌الله مصباح يزدي در مباحث رسمي فلسفه و مباحث انتزاعي آن متوقف نمي‌شد. فلسفه براي او کاربردي بود. او از فلسفه در فهم دين، در دفاع از دين، در تعميق و بسط علوم ديگر، در مبارزه سياسي، و در بناي جامعه اسلامي و طراحي تمدن اسلامي استفاده مي‌‌کرد (ر.ک: رجبي و ديگران، 1395).
    آيت‌الله مصباح يزدي انديشه نظام‌مند داشت. معارفش جزيره‌هاي منزوي و بي‌ارتباط نيستند؛ بلکه ميان معارفش ارتباط نظام‌مند و شبکه‌اي برقرار است و اجزاء نظام فکري او با هم ارتباط ارگانيک دارند. اين ويژگي است که تنها از يک ذهن نيرومند مي‌‌توان انتظار داشت. اين ويژگي است که از او فيلسوفي نظام‌ساز مي‌‌سازد؛ فيلسوفي که از مباحث منطقي و معرفت‌شناختي آغاز مي‌‌کند، هستي‌شناسي و الهياتش را تنقيح مي‌‌کند، از آنجا وارد انسان‌شناسي مي‌‌شود، و با تأمل در ابعاد وجودي انسان و نيازهايش به دين‌شناسي، اخلاق، و طراحي نظام‌هاي اجتماعي از تعليم و تربيت و حقوق تا سياست و مديريت مي‌‌پردازد و بر اين پايه است که او پا در جاي پاي علامه طباطبائي، شهيد مطهري و شهيد صدر مي‌‌گذارد و به‌عنوان نظريه‌پرداز نظام اسلامي شناخته مي‌‌شود.
    آيت‌الله مصباح يزدي و آسيب‌شناسي فکري
    يکي از ويژگي‌هاي انديشگي آيت‌الله مصباح يزدي آسيب‌شناسي فکري است. اصولاً نقادي متضمن آسيب‌شناسي است. انسان به‌جهت محدوديت دانش و توان ادراکي در معرض انواع خطاها و لغزش‌هاي فکري است. اساساً تفکر و استدلال براي تمييز صحيح از سقيم و خطا از صواب است. همۀ افراد در معرض خطا هستند؛ لکن خطا گاهي فرعي و کم‌اهيمت، و گاهي نظام‌مند و بنيادي است. خطاهاي نظام‌مند خطرناک و ويران‌گر هستند. خطاهاي نظام‌مند در مبادي و مباني و روش‌هاست. مبنا و روش نادرست، ديوار کجي است که تا آخر کج مي‌‌رود و يک خطاي بنيادي منشأ خطاهاي بسيار ديگر مي‌‌شود. ازاين‌رو در مقام نقد و آسيب‌شناسي فکري، شناخت خطاهاي نظام‌مند و بنيادي بر شناخت خطاهاي جزئي و فرعي تقدم دارد. يکي از ويژگي‌هاي نقادي آيت‌الله مصباح يزدي رفتن به‌سراغ خطاهاي بنيادي و مبنايي بود. او توانايي خاصي در کشف خطاهاي بنيادي داشت. چنان‌که در وجه ايجابي نيز اهميت و تأکيد زيادي بر تحکيم مبادي و مباني فکري داشت. هم در مقام نقد به ‌سراغ مباني مي‌‌رفت و هم در مقام تأسيس از تحکيم مباني آغاز مي‌‌کرد. مادام ‌که مباني نيازمند تنقيح و اصلاح بودند، خود را در فروع و جزئيات معطل نمي‌کرد. در سخن امامان معصوم نيز آمده است که مي‌‌فرمودند: «علَينا إلْقاءُ الاُصول إلَيكُم و عليكمُ التَّفْريعُ» (حرعاملي، 1412ق، ج 27، ص 62). امام رضا فرمود: بيان اصول بر عهدۀ ماست و استخراج فروع وظيفۀ شما.
    زمينه‌ها و عوامل توفيق آيت‌الله مصباح يزدي
    جاي اين پرسش هست که اين‌همه چگونه ممکن شد و او چگونه توانست چنين دستاوردهايي در فلسفه داشته باشد؟ علاوه بر استعداد و قريحۀ ذاتي، از زمينه‌هاي اين درخشش اين بود که آيت‌الله مصباح يزدي اولاً فلسفه را خوب آموخته بود؛ ثانياً مطالعه‌اش را محدود به فلسفه اسلامي نکرد، بلکه تا آنجا که مقدورش بود با فلسفه‌هاي غرب نيز آشنا شد؛ ثالثاً او خود را به فلسفه محدود نکرد؛ بلکه از ديگر علوم اسلامي نيز شناخت عميق و اجتهادي داشت؛ رابعاً با علوم و معارف زمانه نيز آشنا بود؛ خامساً او بيش از آنکه به مطالعه بپردازد به تفکر مي‌‌پرداخت. تنها با آشنايي با علوم و معارف مختلف کسي خلاق و نوآور و پيشتاز در عرصۀ انديشه نمي‌شود. تفکر و تأمل مستقل و آزاد و روش‌مند کليد نوآوري است (براي آشنايي با نوآوري‌هاي آيت‌الله مصباح، ر.ك: محيطي اردکان، 1399)؛ سادساً بدون انگيزه‌اي نيرومند کسي تن به چنين تلاش سهمگيني نمي‌دهد. موتور محرک در اين سير پرشتاب، انگيزه است. انگيزۀ آيت‌الله مصباح يزدي از تعهد و مسئوليتي برمي‌‌خواست که ريشه در ايمان راسخ ديني او داشت. او به کار علمي به‌عنوان تکليف شرعي و مجاهده واجب مي‌‌نگريست؛ سابعاً اراده و همت و شجاعت لازم براي ورود در اين ميدان را به حد اعلي داشت. مجموع اين زمينه‌ها و عوامل است که چنين ثمره‌اي را به‌بار مي‌‌آورد. البته در فوق همۀ اينها و مسبب‌الاسباب، توفيق الهي است که «يوتيه من يشاء».
    آيت‌الله مصباح يزدي سرمشق و نمونه‌اي موفق براي فلسفه‌ورزان
    آيت‌الله مصباح يزدي مي‌‌تواند سرمشقي مناسب و موفق براي فلسفه‌آموزان و فلسفه‌ورزان اين عصر باشد. نکاتي که در تحليل انديشه و فعاليت فلسفي او برشمرديم همان عناصري است که براي فلسفه‌ورزي مطلوب فيلسوف مسلمان در عصر حاضر ضروري است. ويژگي‌هاي فلسفه‌ورزي مطلوب در عصر حاضر همان‌هايي است که در تحليل فعاليت و تفکر فلسفي آيت‌الله مصباح يزدي آورديم. جامعيت، عالم به زمان بودن، نقاد بودن، خلاقيت و نوآوري، نظام منسجم فکري داشتن، شناخت اولويت‌ها، آسيب‌شناسي فکري، مواجهه عقلاني با چالش‌ها، قدرت اثرگذاري، تبيين عقلاني آموزه‌هاي ديني، ترسيم خطوط کلي حيات عقلاني فردي و جمعي در دنياي معاصر، انتظاراتي است که از يک فيلسوف موفق مي‌‌رود. اينها درس‌هايي است که از تأمل در حيات فلسفي آيت‌الله مصباح يزدي مي‌‌توان آموخت. شناخت پرسش‌ها و چالش‌ها و نيازهاي زمان و شناخت اولويت‌ها به‌ويژه در اين زمانه، بسيار اهميت دارد. توجه به اين امر در انتخاب رشته مطالعاتي، در انتخاب موضوع تدريس و تحقيق اعم از پايان‌نامه، کتاب، مقاله و سخنراني سرنوشت‌ساز است.
    لزوم ادامه راه آيت‌الله مصباح يزدي با بررسي و نقد انديشه‌هاي او
    پايان سخن اين است که سرمشق قرار دادن آيت‌الله مصباح يزدي هرگز به معناي توقف در دستاوردهاي او و تعصب‌ورزيدن در ديدگاه‌هاي او نيست. توقف و تعصب در هر فرد و مکتب و نحله‌اي عين جمود و تحجر است. اگر کسي اين درس را از سيرۀ فلسفي آيت‌الله مصباح يزدي نياموخته باشد، هيچ چيز از او نياموخته است. از تجربه‌ها و دستاوردهايش بايد استفاه کنيم براي رفتن، نه ماندن در آن نقطه که او متوقف شد. اين سرنوشت هر فردي است که عمر کوتاهي دارد و اجل در نقطه‌‌اي به آن پايان مي‌‌دهد. اما عمر بشر حالاحالا‌ها ادامه دارد و قله‌هاي فتح‌ناشدۀ بسياري را در پيش داريم. هنوز هزار باده ناخورده در رگ تاک است. او تحجر و جمود نداشت و در گذشتگانش متوقف نشد؛ ما هم نبايد در او متوقف شويم. از او بايد درس پويايي و بالندگي آموخت، نه ايستادن در نقطه‌اي که او رسيد. اين کاروان بايد در گذر باشد و توقف نکند، ورنه موجيم که آسودگي ما عدم ما است.
    آنچه گفتيم تحليلي است از عمري تلاش فکري خستگي‌ناپذير و مجاهدت و مشارکت آيت‌الله مصباح يزدي در پيشبرد انديشه، و حق‌شناسي ايجاب مي‌‌کند که آن را بشناسيم و قدر بدانيم؛ اما اين امر هرگز به معناي تقديس ايشان و توقف در ديدگاهاي ايشان نيست. کار هيچ غيرمعصومي بي‌کاستي نيست و هيچ‌کس، ازجمله آيت‌الله مصباح يزدي وراي نقد نيست. پس از شناخت انديشه‌ها بايد نوبت بررسي و نقد آنها و گشودن افق‌هاي نو برسد.
    نتيجه‌گيري
    تنوع فعاليت‌هاي فلسفي در عرصه‌هاي تحقيق، تأليف، تدريس، نقادي، نوآوري، نظريه‌پردازي و نظام‌سازي، برخي از ويژگي‌هاي آيت‌الله مصباح يزدي به‌عنوان يک فيلسوف اسلامي است. آنچه در شخصيت فلسفي آيت‌الله مصباح يزدي بارز است، آگاهي از فرهنگ و معارف زمانه و جهت دادن تفکر فلسفي به‌سمت پاسخ‌گويي به نيازهاي فکري و عقلاني عصر است. تبحر او در فلسفه و ديگر علوم اسلامي، آشنايي او با فلسفۀ غرب و آگاهي او از علوم و معارف زمانه، همراه با نگاه حقيقت‌جويانه و نقادانه، او را براي ارائه تفکر فلسفي اسلامي متناسب با نيازهاي فکري عصر توانا مي‌‌سازد. اين جهات ممتاز موجب مي‌‌شود که بتوان آيت‌الله مصباح يزدي را به‌عنوان نمونه و سرمشقي مناسب و موفق براي فلسفه‌ورزي در دورۀ معاصر به علاقه‌مندان حوزۀ فلسفه معرفي کرد.
     


    * این مقاله در همایش بین المللی «علوم انسانی اسلامی در اندیشه علامه محمدتقی مصباح یزدی» پذیرش شده است.

    References: 
    • حرعاملي، محمدبن‌ حسن، 1412ق، وسائل الشيعه الي‌ تحصيل مسائل الشريعه، بيروت، احياء التراث العربي.
    • رجبي، محمود و ديگران، 1395، رهيافت‌ها و رهاوردها: ديدگاه‌هاي حضرت آيت‌الله محمدتقي مصباح يزدي، قم، مؤسسة آموزشي و پژوهشي امام خميني.
    • فنائي اشکوري، محمد، 1400الف، چراغ فروزان حکمت، نگاهي به ميراث حکمي و معرفتي آيت‌الله مصباح، قم، مؤسسۀ آموزشي و پژوهشي امام خميني.
    • ـــــ ، 1400ب، تفکر فلسفي، در چيستي و چرايي فلسفه و نسبت آن با ديگر علوم و معارف، قم، مجمع عالي حکمت اسلامي.
    • محيطي اردکان، محمدعلي، 1399، مرزهاي تازه: گزارشي از ابتکارهاي علمي و آوردهاي دانشي آيت‌الله مصباح يزدي، قم، مؤسسة آموزشي و پژوهشي امام خميني.
    • مصباح يزدي، محمدتقي، 1361، پاسداري از سنگرهاي ايدئولوژيک، قم، در راه حق.
    • ـــــ ، 1364، آموزش فلسفه، تهران، سازمان تبليغات اسلامي.
    • ـــــ ، 1405ق، تعليقۀ علي نهاية الحکمة، قم، سلمان فارسي.
    شیوه ارجاع به این مقاله: RIS Mendeley BibTeX APA MLA HARVARD VANCOUVER

    APA | MLA | HARVARD | VANCOUVER

    فنایی اشکوری، محمد.(1401) آیت‌الله مصباح یزدی نظریه‌پرداز در فلسفۀ اسلامی معاصر. فصلنامه معرفت، 31(10)، 9-13

    APA | MLA | HARVARD | VANCOUVER

    محمد فنایی اشکوری."آیت‌الله مصباح یزدی نظریه‌پرداز در فلسفۀ اسلامی معاصر". فصلنامه معرفت، 31، 10، 1401، 9-13

    APA | MLA | HARVARD | VANCOUVER

    فنایی اشکوری، محمد.(1401) 'آیت‌الله مصباح یزدی نظریه‌پرداز در فلسفۀ اسلامی معاصر'، فصلنامه معرفت، 31(10), pp. 9-13

    APA | MLA | HARVARD | VANCOUVER

    فنایی اشکوری، محمد. آیت‌الله مصباح یزدی نظریه‌پرداز در فلسفۀ اسلامی معاصر. معرفت، 31, 1401؛ 31(10): 9-13