جری و تطبیق در اندیشههای قرآنی امام خامنهای
/ طلبۀ سطح 4 تفسیر تطبیقی و پژوهشگر پژوهشگاه مطالعات اسلامی جامعۀالزهراء (س) / valasrshahbazi@gmail.comArticle data in English (انگلیسی)
جری و تطبیق در اندیشههای قرآنی امام خامنهاي
آمنه شهبازي / طلبۀ سطح 4 تفسیر تطبیقی و پژوهشگر پژوهشگاه مطالعات اسلامي جامعۀالزهراء valasrshahbazi@gmail.com
حسن صادقی / سطح 4 فقه و اصول، حوزۀ علمیۀ قم sadegi114@chmail.ir
دريافت: 11/10/1403 پذيرش: 05/07/1404
چکیده
یکی از قواعد قرآنی، جری و تطبیق است. این قاعده جلوۀ جهانی و جاودانگی دارد. بر این اساس آیات قرآن منحصر در زمان و مکان نزول تفسیر نمیشود، بلکه در طول آن جریان دارد. امام خامنهاي از مفسرانی است که از این قاعده در موارد متعدد بهره برده است. اهمیت مسئله در بهکارگیری فراوان این قاعده است که به روزآمد کردن و کاربردی شدن معارف قرآن کمک شایانی کرده است. این مقاله با هدف شناساندن این بُعد از تفسیر امام خامنهای با روش توصیفی ـ تحلیلی، با جستوجو در کتب تفسیری وی، بیانات، و نیز دادههای کتابخانهای، در پی پاسخ به این پرسش است که جری و تطبیق در اندیشههای قرآنی امام خامنهای چگونه است؟ این پژوهش ضمن اشاره به دلایل روایی، ضوابط جری و تطبیق را از منظر ایشان مطرح کرده، و با نگاه آسیبشناسانه، به نمونههایی اشاره میکند و با دید کارکردگرایی به آثار و فواید جری و تطبیق از دیدگاه معظمله پرداخته است. درنتیجه نگاه امام خامنهای به قاعدۀ جری و تطبیق، در امتداد دیدگاه علامه طباطبائی و توسعۀ آن، بهویژه در مسائل اجتماعی و حکمرانی است. بهگونهایکه در کاربردی کردن این قاعده، کمتر مفسری به پای ایشان میرسد.
کليدواژهها: اندیشههای قرآنی، جری، تطبیق، مصداق، امام خامنهاي.
مقدمه
بیتردید گسترۀ اعجاز قرآن، فرازمانی و فرامکانی است، که این جاودانگی و جهانی بودن، در ضمن قاعدۀ «جری و تطبیق» تجلی یافته است. اگرچه این قاعده با این نام، مدت زیادی نیست که شناخته شده است، اما همزاد خود قرآن کریم است. بهعبارتدیگر، خدای حکیم، قرآن کریم را بهگونهای قرار داده است که در طول تاریخ قابل استفاده بوده و گذر زمان قوانین و معارف زندۀ آن را منقضی نمیسازد. «اگرچه قاعدۀ جری از صدر اسلام در احادیث اهلبیت مطرح بوده است؛ ولی کمتر مورد توجه مفسران و صاحبنظران علوم قرآن قرار گرفته است» (رضایی اصفهانی، 1387، ج1، ص438). اول بار علامه طباطبایی بهطور ویژه با نام بردن از قاعدۀ جری، به این مهم اشاره کرد و پس از او به این نام شهرت یافت. واقعیت آن است که قرآن بهمنظور هدايت همۀ انسانها، در همۀ ادوار نازل شده، و احکام و معارف آن محصور در یک مقطع زمانی نیست. اهلبیت نیز آیهای از قرآن را به مواردی بایسته تطبیق میدادند، اگرچه خارج از مورد نزول باشد؛ زیرا اگر حکم آیه را محصور در مورد شأن نزول، اعم از واقعه یا شخص بدانیم، آنگاه میبایست با انقضاء آن واقعه یا مرگ آن شخص، آیه نیز منقضی شده و میمرد، حال آنکه اینگونه نیست، چون بیان عام، و تعلیل مطلق است (ر.ک. طباطبائی، 1417ق، ج1، ص42). پس از علامه طباطبائی، مفسران به دلیل رویکرد علامه در مسئلۀ جری و تطبیق، توجه بلیغتری به این امر نمودند. یکی از کسانی که از جری و تطبیق در تفسیر و تبیین آیات قرآن کریم استفادۀ فراوان کرده است، امام خامنهای است. ازآنجاکه این قاعده در کاربردی کردن قرآن نقش مهمی ایفا میکند، پرداختن به آن نیز اهمیت ویژهای دارد. از سوی دیگر، تا کنون هیچ پژوهشی در این زمینه انجام نشده است. بنابراین ضرورت این پژوهش روشن است. بر این اساس مقالۀ پیشرو در پی پاسخ به چگونگی جری و تطبیق در اندیشۀ قرآني امام خامنهای است. این مقاله با روش گردآوری دادهها به صورت کتابخانهای و پردازش آنها به صورت توصیفی ـ تحلیلی با هدف شناساندن این بُعد از تفسیر معظمله تلاش کرده و پس از بیان برخی ادله روایی، به تبیین روششناسی، آسیبها و آثار جری و تطبیق در اندیشۀ قرآني ايشان میپردازد. در زمینۀ جری و تطبیق تا کنون پژوهشهای مختلفی به صورت عام انجام شده است، اما علیرغم تلاشهای ارزشمند پیشین، تا کنون هیچ پژوهشی به طور اخص در رابطه با جری و تطبیق در اندیشۀ قرآنی امام خامنهای صورت نپذیرفته است.
1. مفهومشناسی
بنا بر شیوۀ هر پژوهش علمی در همین ابتدا برای آشنایی با مفاهیم اصلی پژوهش، به مفهومشناسی برخی لغات و اصطلاحات میپردازیم.
1ـ1. مفهوم لغوی «جری»
در لغت به حرکت سریع، «جری» میگویند (راغب اصفهانی، 1412ق، ص194). واژۀ «جری» در اصل بهمعنای حرکت منظم و دقیق در طول مکان است؛ مانند جریان آب، جریان ستاره، جریان کشتی، جریان خورشید و جریان باد (مصطفوی، 1360، ج2، ص77). بهعنوان مثال، حرکت خورشید و ستارگان بهمعنای سیر آنها از مشرق به مغرب است (ابنمنظور، 1414ق، ج14، ص141). همچنین به حرکت لشکر، نیز مانند حرکت بادها و خورشید در لغت جری گفته میشود (فراهیدی، 1410ق، ج6، ص174).
2ـ1. مفهوم لغوی «تطبیق»
«تطبیق»، مصدر باب تفعیل از مادۀ «طبق» است؛ بهمعنای قرار گرفتن چیز گستردهشدهای بر مثلش، بهگونهایکه آن را بپوشاند (ابنفارس، 1404ق، ج3، ص439).
3ـ1. مفهوم اصطلاحی «جری و تطبیق»
یکی از اصطلاحات قرآنی، قاعدۀ «جری و تطبیق» است که علامه طباطبائی در تفسیر المیزان در موارد بسیاری متذکر آن شده است. این قاعده بهصورت قاعدۀ «جری» بهتنهایی هم استعمال میشود و چهبسا این استعمال شهرت بیشتری دارد. علامه در همان ابتدای تفسیرش در مورد واژۀ «جری» که زیاد در المیزان به کار رفته است توضیحاتی داده است (ر.ک. طباطبائی، 1417ق، ج1، ص41). بر اساس آنچه وی تصریح کرده است، «جری و تطبیق» نام قاعدهای است که علامه نام آن را از روایات ائمۀ اهلبیت گرفته است و این شیوه را سلیقۀ اهلبیت دانسته که مورد تأیید عقل نیز هست که عبارت است از: تطبیق آیات قرآن بر موارد بایسته، اگرچه آن مورد خارج از شأن نزول باشد (ر.ک. طباطبائی، 1417ق، ج1 ص42). شاگرد او آیتالله جوادی آملی نیز در مورد اصطلاح «جری» نوشته است: «قرآن کریم کتابی جهانی و جاودانه است؛ بهطوریکه نه مرزهای جغرافیایی و حدود اقلیمی حوزۀ رسالت آن را مرزبندی میکند و نه مقاطع امتداد زمان را بر قلمرو شمول و فراگیری آن تأثیری است و چنین کتابی در غایب همانند حاضر جاری است و بر گذشته و آینده همانند حال منطبق میشود. احکام و اوصافی که قرآن کریم برای خود بیان میکند فراتر از مرزهای مکانی و زمانی است. از این ویژگی قرآن کریم در روایات به «جری» تعبیر شده است» (جوادی آملی، 1401، ج1، ص167). بنابراین «جری و تطبیق» عبارت است از: «انطباق الفاظ و آیات قرآن بر مصادیقی غیر از آنچه آیات دربارۀ آنها نازل شده است» (شاکر، 1376، ص147). البته برخی معتقدند جری و تطبیق، انطباق ظاهر قرآن که مفهومی عام، کلی یا مطلق است بر مصداقهای جدید که در طول اعصار، نسلها و مکانها پدید میآیند و تفاوتی ندارد که آیه قبلاً در مورد شخص یا واقعۀ خاصی نازل شده باشد، یا نشده باشد (ر.ک. رضایی اصفهانی، 1387، ج1، ص440) که به نظر تعریف جامعتری است. برخی نیز جری را با بطن آیات مرتبط دانسته و گفتهاند: «جریان آیات قرآن در گذر زمان بر مصادیق جدید که بیارتباط با همان بطن آیات نیست، از دیگر ویژگیهای قرآن است که پشتوانۀ مهمی برای جاودانگی قرآن شده است. طبق این دیدگاه، گرچه بخشی از آیات قرآن، دارای سبب نزول خاص و مصداق نخستین است، امکان تحلیل و تطبیق آن بر مصادیق دیگر نیز وجود دارد» (مودب، 1396، ص292)، که باید توجه داشت جری غیر از بطن است؛ چنانکه دیگران نیز بهدرستی در مدخل بحث از جری و تطبیق، برای حفظ از چنین خلطی هر کدام را بهطور جداگانه تعریف کردهاند (ر.ک. رضایی اصفهانی، 1387، ج1، ص44). البته جری مربوط به ظاهر قرآن و بطن هم بهمعنای مصداق برای معنای ظاهری همین میشود، ولی بطن، گاهی بهمعنای باطنی است. برخی نیز با تفکیک جری و تطبیق، گفتهاند: تطبیق در جایی است که آیهای عام و فراگیر باشد و از استمرار لازم برخوردار باشد و جری در جایی است که معنای ظاهری آیه عام نمینماید و یا تطبیق آن بر مصادیق نو پدیدش، آسان نیست (ر.ک. مسعودی، 1400، ص27) که به نظر تفکیک درست نیست.
2. ادلۀ روایی جری و تطبیق
همانگونه که گفته شد اصطلاح جری و تطبیق برگرفته از روایات ائمۀ اطهار میباشد. ازجملۀ این روایات، روایتی است که فضیل بن یسار از امام باقر نقل کرده است: «... ظَهْرُهُ تَنْزِيلُهُ وَ بَطْنُهُ تَأْوِيلُهُ مِنْهُ مَا قَدْ مَضَى وَ مِنْهُ مَا لَمْ يَكُنْ يَجْرِي كَمَا يَجْرِي الشَّمْسُ وَ الْقَمَرُ...» (صفار، 1404ق، ج1، ص196)؛ ظاهر قرآن همان تنزیل آن است، و باطنش تأویل آن. پارهای از آن پیشتر تحقق یافته و چیزهایی از آن هنوز تحقق نیافته است، جریان دارد، آنگونه که خورشید و ماه جریان دارند. این روایت را عیاشی نیز با اندکی تفاوت آورده است (ر.ک. عیاشی، 1380ق، ج1، ص11). در روایت دیگری آمده است: «... وَ لَو أَنَّ الآيَةَ إذَا نَزَلَت فِي قَومٍ ثُمَّ مَاتَ أُولئِكَ القَومُ مَاتَتِ الآيَةُ لَمّا بَقِي مِن الْقُرْآنِ شَيءٌ، وَ لكِنَّ الْقُرْآنَ يَجْرِي أَوَّلهُ عَلى آخِرِه مَا دامَتِ السَّماواتُ وَ الْأَرْضُ...» (عیاشی، 1380ق، ج1، ص10)؛ اگر اینگونه باشد که وقتی آیهای دربارۀ قومی نازل شد، مختص به آنان باشد و با مرگ آن قوم، آیه نیز بمیرد، از قرآن چیزی باقی نمیماند؛ ولی همۀ آیات قرآن از ابتدا تا انتها تا زمانی که آسمانها و زمین هست، جاری است. در برخی منابع این روایت با اندکی تفاوت در ضمن یک روایت مفصلتر نیز آورده شده است (ر.ک. فرات کوفی، 1410ق، ص138-139؛ مجلسی، 1403ق، ج24، ص328).
3. روششناسی قاعدۀ جری و تطبیق در روش تفسیری امام خامنهاي
روشمند بودن یک تفسیر از نقاط قوت آن است. روشی که هر مفسر برای بیان تفسیرش پیش میگیرد تأثیر مستقیمی بر جایگاه و نقش آن ایفا میکند. بر این اساس در ذیل به مواردی از شیوههای کاربرد قاعدۀ جری و تطبیق در روش تفسیری امام خامنهای اشاره میشود:
1ـ3. بهکارگیری قاعدۀ جری و تطبیق بدون نام بردن از قاعده
علامه طباطبائي در تفسیرخود با تعابیر مشابهی برآمده از واژههای «جری»، «تطبیق» و «مصداق»، به قاعدۀ جری و تطبیق اشاره کرده است. گاهی واژۀ «جری» را بهتنهایی آورده، مانند: «و هو من الجری» (طباطبائی، 1417ق، ج1، ص47)، گاهی با «مصداق» همراه ساخته: «و هذه الأخبار من قبيل الجري، و عد المصداق للآية» و «من باب المصداق و الجري» (طباطبائی، 1417ق، ج1، ص41 و 153)، گاهی با تطبیق و همخانوادههای آن: «أنه من التطبيق و الجري» و «و هو من قبيل الجري و الانطباق» (طباطبائی، 1417ق، ج1، ص335 و 391) و گاهی نیز هر سه را با هم آورده است: «من الجری و التطبیق علی المصداق» و «و هو من باب الجری و الانطباق علی المصداق الکامل» (طباطبائی، 1417ق، ج1، ص216 و 266). امام خامنهای، اما در تفاسیری که از برخی سور و آیات داشته است، هیچ کجا از قاعدۀ جری و تطبیق نام نبرده، بلکه بهصورت کاربردی بدون نام بردن از قاعده، به بیان مصادیق ملموس کنونی آن پرداخته است. مانند آنجا که در تفسیر سورۀ حشر ذیل آیات مربوط به شکست وجلای وطنِ قبیلۀ یهودی بنیالنضیر، ناباورانه بودن پیروزی مسلمانان بر یهود را بر حوادث انقلاب اسلامی تطبیق میدهد (ر.ک. حسینی خامنهای، 1401هـ .، ص56 و 57) و از این تطبیق برای قضیۀ فلسطین اینگونه راهحل معرفی میکند که «ای کاش این طرز تفکر را که قرآن به ما یاد میدهد، آن مسلمانهایی که در نزدیکی صهیونیسم خبیث دارند زندگی میکنند، داشتند؛ میفهمیدند که برای آسایش اسلام و مسلمین و آسایش جوامع اسلامی باید آن غدۀ سرطانی را، آن زخم بدخیم خبیث را یکجا از جا بکنیم» (حسینی خامنهای، 1401هـ .، ص79) و یا در مورد منافقان در تفسیر سورۀ مجادله توجه میدهد که: «وقتی راجع به نفاق و منافق صحبت میکنیم، فوراً ذهنتان سراغ یک نفر آدم منافق دورو نرود یا ذهنتان فقط سراغ فلان گروهی که نفاق میورزد، نرود. آنها هم منافقاند؛ اما این در یک مقیاس وسیعتر و در یک دامنۀ وسیعتر بایستی مورد ملاحظه قرار بگیرد. جریان نفاق در همۀ سطوح، مشمول این مطالب است؛ هم آن گروه منافق، هم گروههای منافق با فکرها و ایدههای گوناگون و روشهای گوناگون، هم دولتهای منافق با فکرها و ایدههای گوناگون و روشهای گوناگون، هم دولتهای منافق هم اشخاص منافق، همه و همه مشمول بیان این آیه شریفه هستند (حسینی خامنهای، 1401و، ص115). همچنین وی در بیاناتش، مصادیق امروزی آیات را گاهی با واژۀ «مصداق» فلان آیه، گاهی با اشاره به واژۀ «تطبیق»، و یا حتی بدون استفاده از این واژهها بیان کرده است. بهعنوان نمونه در مورد پیشکسوتان و فرماندهان دفاع مقدس میگوید: «درواقع پیشکسوتان، مصداق «وَ السَّابِقُونَ الْأَوَّلُونَ» (توبه: 100) هستند؛ مصداق «وَ السَّابِقُونَ السَّابِقُونَ» (واقعه: 10) هستند» (بیانات در دیدار پیشکسوتان و فرماندهان دفاع مقدس 30/06/1401). و یا با به کار بردن واژۀ «تطبیق»، گفته است: ««اِن تَنصُرُوا اللَهَ یَنصُرکُم» (محمد: 7)، «تَنصُرُوا الله» موضوع است؛ یاری کنید خدا را، حکم و نتیجه، «یَنصُرکُم» است. اگر شما خودتان را با این تطبیق کردید، حتماً آن نتیجۀ مترتب خواهد شد؛ بروبرگرد ندارد. وعدۀ الهی است دیگر» (بیانات در دیدار رئیس و مسئولان قوه قضائیه، 07/04/1401).
همچنین وی در مورد «پدیدۀ مقاومت» برخاسته از بیداری اسلامی، بدون استفاده از واژههای مصداق و تطبیق میگوید: «این پدیده همان است که دربارۀ نمونهای از آن در صدر اسلام، این آیۀ شریفه نازل شد: «اَلَّذینَ قالَ لَهُمُ النّاسُ اِنَّ النّاسَ قَد جَمَعوا لَکُم فَاخشَوهُم فَزادَهُم ایمانًا وَ قالوا حَسبُنَا اللهُ وَ نِعمَ الوَکیلُ * فَانقَلَبوا بِنِعمَةٍ مِنَ اللهِ وَ فَضلٍ لَم یَمسَسهُم سوءٌ وَ اتَّبَعوا رِضوانَ اللهِ وَ اللهُ ذو فَضلٍ عَظیم» (آلعمران: 173ـ174؛ پیام به حجاج بیتالله الحرام، 17/04/1401).
2ـ3. جری و تطبیق با توجه به عموم و اطلاق آیه
مرحوم طبرسی ذیل آیۀ 1۱۱ توبه در عبارت «فَيَقْتُلُونَ وَ يُقْتَلُونَ»، گفته است: «مشركان را ميكشند و مشركان نيز از آنها ميكشند» (طبرسی، 1372، ج5، ص113). اما امام خامنهای نظر دیگری دارد که بر اساس آن حتی ممکن است مسلمانی را هم شامل شود. او با استفاده از عموم آیه در مصادیق توسعه داده است؛ زیرا «در آیه نیامده که مقاتلان چه کسانی را میکشند، چون مخالفانی که باید کشته شوند، تنها عدۀ خاصی از قبیل کفار و مشرکان نیستند، بلکه هر کسی و هر چیزی که مقابل «سبیلالله» و تکامل انسانی قرار بگیرد، آیه جلوی او را میگیرد؛ اعم از کافر و منافق و مشرک و یهودی و مسیحی و یا بهظاهر مسلمانی مثل معاویة بن ابیسفیان» (حسینی خامنهای، 1401الف، ص620). بر همین اساس، مراد آیه را اینگونه بیان کرده است: «مراد آیه هر کسی است که مانع از تحکیم اهداف اسلامی باشد و در جهت مخالف اسلام قرار گیرد» (حسینی خامنهای، 1401الف، ص620)، و نیز ذیل آیۀ «انْفِرُوا خِفافاً وَ ثِقالاً وَ جاهِدُوا بِأَمْوالِكُمْ وَ أَنْفُسِكُمْ فِي سَبِيلِ اللَّهِ ذلِكُمْ خَيْرٌ لَكُمْ إِنْ كُنْتُمْ تَعْلَمُونَ» (توبه: 41) میگوید: «در مورد «مجاهدت با نفس» معنایی که اول در ذهن عامه میآید، دادن جان در راه خداست، درحالیکه فایده نفس انسانی، فقط فدایی شدن در راه خدا نیست، بلکه تمام مراحل قبل از فدایی شدن، مانند بهکارگیری فکر و انرژیها و قوای جسمانی و روحی و قوۀ ناطقه، همگی مصداق مجاهده با نفس است. بنابراین اگر خوب ملاحظه نمایید، فرمان «جاهِدُوا بِأَمْوالِكُمْ وَ أَنْفُسِكُمْ فِي سَبِيلِ اللَّهِ» تمام وجود انسان و زندگی ما را فرا میگیرد و همۀ وجود انسان و متعلقات مربوط به انسان را شامل میشود و آیه فقط درباره جنگ تبوک یا احد و حنین نازل نشده است» (حسینی خامنهای، 1401الف، ص220). و یا در جایی دیگر میگوید: «در آیۀ قبل اشاره به این روحیه و این خصلت در انسان و در مؤمنان صدر اسلام شد که البته آن مؤمنان هیچ خصوصیتی ندارند؛ آن حالت دربارۀ مؤمنان آخرالزمان، [بلکه] دربارۀ مؤمنان همۀ زمانها، دربارۀ همۀ انسانها قابل تصور است» (حسینی خامنهای، 1401و، ص109).
همچنین امام خامنهای ذیل آیۀ 10 سورۀ جمعه در مورد عبارت «فَضْلِ اللهِ» به اقوال مختلف مفسران از قبیل مال، تعلم علم، کارهای مستحب، مانند عیادت مریض، تشییع جنازۀ مؤمن، صلۀ رحم اشاره کرده و سپس نظر خودش را اینگونه بیان کرده است که فضل الهی، یعنی تفضل خدا، یک دایرۀ محدودی ندارد، مخصوص مادیات نیست، بلکه هر دوی مادیات و معنویات را شامل میشود. پس این چیزهایی که در روایات ذکر شده، اینها مصداق است برای فضل الهی؛ ای بسا مصداقهای دیگری هم وجود دارد. و سپس برخی مصادیق را برمیشمارد (ر.ک. حسینی خامنهای، 1401د، ص154-155)، و یا ذیل آیۀ 67 توبه که ملاکهای شناخت منافق را بیان کرده است، میگوید: «آگاهی از این نکته، موجب میشود که استفاده از آیه برای ما همیشگی و دائمی باشد» (حسینی خامنهای، 1401الف، ص378). بنابراین تفسیر، آیه از مورد شأن نزول فراتر رفته و جریان مییابد.
3ـ3. جری و تطبیق با کمک روایات
در برخی موارد امام خامنهای با کمک روایات، قاعدۀ جری را اجرا کرده است. بهعنوان مثال ذیل آیۀ «لَقَدْ أَرْسَلْنا رُسُلَنا بِالْبَيِّناتِ وَ أَنْزَلْنا مَعَهُمُ الْكِتابَ وَ الْميزانَ لِيَقُومَ النَّاسُ بِالْقِسْطِ...» (حدید: 25) در تبیین واژۀ «المیزان» با اشاره به این روایت: «في تفسير علي بن إبراهيم و قوله: «لَقَدْ أَرْسَلْنا رُسُلَنا بِالْبَيِّناتِ وَ أَنْزَلْنا مَعَهُمُ الْكِتابَ وَ الْمِيزانَ قال: الميزانُ الإمام» (عروسی حویزی، 1415ق، ج5، ص249) میگوید: «بنده مراجعه کردم در ذیل آیه به احادیثی که وارد شده، دیدم یکی از چیزهایی که «میزان» را معنا کردند، میفرماید که «المیزانُ امام» و دیدم درست است، کاملاً تطبیق میکند. الهام میگیریم ما از این حدیث، میزان امام است» (حسینی خامنهای، 1397، ص308). آنگاه میگوید: «امام میزان است، معیار است، بدیها و خوبیها با او سنجیده میشود، راهها با او تطبیق میشود، به علاوه، اوست که ناظر است در اجتماع به اینکه از توازن و تعادل، مردم خارج نشوند و بر مقررات نظارت میکند، روایت هم این را تأیید میکند» (حسيني خامنهاي، 1397، ص308).
4ـ3. جری و تطبیق با کمک آیات دیگر
امام خامنهای در تعیین مصداق برای آیه به روایات ذیل آیات بسنده نکرده؛ بلکه گاهی به کمک آیات دیگر مصادیق را در غیر موارد مشهور تطبیق داده است. بهعنوان نمونه در مورد مصادیق «مغضوب علیه» و «الضالین» میگوید: «در بعضی از روایات "الْمَغْضُوبِ عَلَيْهِمْ" تفسیر شده است به یهود، و "الضالین" تفسیر شده است به نصاری. البته "غَضِبَ اللَّهُ عَلَيْهِمْ" معنای عامی دارد؛ کسانی که مورد غضب خدا هستند، فقط یهودیها نیستند، یهودیها هم یک مثال و یک نمونهای از آن هستند. میتواند مراد کل مشرکان و معاندان و محاربين باشد که بعداً هم در آیات بعدی اشاره شده که «يُوادُّونَ مَنْ حَادَّ اللَّهَ وَ رَسُولَهُ» دشمن خدا و رسول فقط عبارت از یهودیها نیستند؛ ولی یهودیها هم یک مصداقش هستند (حسینی خامنهای، 1401و، ص111).
5ـ3. جری و تطبیق با کمک معنای لغوی
در برخی موارد امام خامنهای، مواردی را که مفسران ذیل کلمهای آوردهاند، از مصادیق آن کلمه شمرده و هرچند صحت آن را تأیید کرده، اما آن را برای بیان معنای کلی و عام کلمه کافی ندانسته و خود بر اساس معنای لغوی، معنای کلیتری برای معنای اصلی بیان کرده است. بهعنوان نمونه از نظر وی، تعبیر «محبت» برای واژۀ «ولایت» در برخی ترجمهها و تفسیرها درست است؛ اما کافی نیست و معنای کلی و عام «ولایت»، غیر از «محبت» است؛ محبت یکی از مصداقهای ولایت است. از نظر وی «ولایت» بر حسب معنای لغوی، یعنی ارتباط و اتصال بسیار مستحکم دو چیز با همدیگر، بهطوریکه آن دو را نتوان بهآسانی از همدیگر جدا کرد؛ سپس تعبیر خود از واژۀ «ولایت» را «بههمپیچیدگی»، «بههمجوشیدگی» و «بههمپیوستگی» بیان میکند. ازآنجاکه معمولاً معنای لغوی واژهها بیارتباط با معنای اصطلاحی آنها نیست، وی سپس بهمعنای اصطلاحی این واژه نیز اشاره میکند و میگوید: در اصطلاحات قرآنی و حدیث و اصطلاح شایع عرب، ولایت به انواع و اقسام پیوندهای محکم و مستحکم اطلاق میشود، ازجمله پیوند محبت که پیوند مستحکمی است و به آن ولایت اطلاق میشود و به خاطر اینکه یکی از انواع پیوندهای مستحکم است، یکی از انواع ولایت است، و بهعبارتدیگر، مصداقی برای ولایت بهمعنای لغوی است. ایشان در ادامه، ولایت بهمعنای «حکومت» را هم با همین دید تبیین میکند؛ به این دلیل که پیوند حاکم و سرپرست جامعه با جامعه، پیوند و رابطهای مستحکم و پیچیده است و در حقیقت ولایت بهمعنای حکومت هم، نوعی از مصداقهای ولایت بهمعنای لغوی است. سپس متذکر میشود علمای لغوی برای واژۀ «ولایت» حدود هشت معنا در کتب لغت ذکر کردهاند؛ که وقتی دقت میشود همۀ آن معانی در حقیقت مصداقهایی برای آن معنای اصلی، یعنی بههمپیوستگی و بههمپیچیدگی هستند (ر.ک. حسینی خامنهای، 1401و، ص111-112).
6ـ3. جری و تطبیق با توجه به کلیت آیه
گاهی کلیت برخی آیات سبب شده است امام خامنهای بر اساس آن به جری و تطبیق بپردازد. مانند آنجا که در مورد آیات زمینهساز آمادگی برای جنگ تبوک آن را خطاب به تمام اهل ایمان دانسته و گفته است: «باید توجه داشت که گرچه این آیات بهمنظور مقدمهچینی جنگ تبوک در آن زمان نازل شده است تا مردم برای جهاد آماده شوند و موانع آن را از سر راه بردارند، ولی ما نباید این آیات را تنها مربوط به آن زمان بدانیم؛ زیرا مطالب آیه و آموزش آن، چنان کلی است که همۀ مردم را در طول تاریخ شامل میشود» (حسینی خامنهای، 1401الف، ص228).
4. آسیبشناسی قاعدۀ جری و تطبیق در اندیشۀ قرآني امام خامنهاي
بهطورکلی یکی از موارد اثرگذار در نتیجهبخش بودن یک امر، توجه به آسیبهای آن است، بهویژه در امر حساس تفسیر قرآن کریم، اگر چنین توجهی بذل نشود، ممکن است خطایی رخ دهد که منجر به نتایج نادرست شود. امام خامنهای ازجمله مفسرانی است که در اجرای قاعدۀ جری و تطبیق به این امر توجه داشته است که برای نمونه به مواردی اشاره میشود:
1ـ4. منحصر کردن آیه با امکان اجرای قاعدۀ جری و تطبیق
امام خامنهاي در برخی موارد که مفسران مفهومی را برای آیه بیان کردهاند، تذکر داده است که این موارد از باب بیان مصداق برای آیه است و نباید آیه را در این موارد محدود دانست. بهعنوان نمونه در مورد دو واژۀ «خِفافاً» و «ثِقالاً» ذیل آیۀ 41 توبه گفته است: «مفسران گذشته دربارۀ مقصود آیه از این دو کلمه هر یک سخنی گفتهاند... حقیقت این است که هر یک از گفتههای مفسران، مصداقی برای آن کلی است» (حسینی خامنهای، 1401الف، ص217). او سپس هشدار میدهد اگر کسی معنای کلی آیه را محصور در این موارد جزئی تفسیر کند، مرتکب تفسیربهرأی شده است و البته جانب انصاف را رعایت کرده و بیان موارد جزئی توسط برخی گذشتگان را بیان مصداق معرفی کرده و توجه مفسران اخیر به این مطلب را مایۀ خوشبختی دانسته است (ر.ک. حسینی خامنهای، 1401الف، ص217ـ218).
2ـ4. جری و تطبیق در موارد انحصاری
در اندیشۀ قرآنی امام خامنهاي، قاعدۀ جری و تطبیق یک قاعدۀ بیضابطه نیست که بتوان در همۀ آیات اعمال کرد. بهعنوان مثال وی به برخی آیات دارای مصداقِ منحصربهفرد، اشاره کرده و تطبیقهای ناروا در این مورد را نکوهیده است. بهعنوان نمونه گفته است: «در قرآن کریم آیاتی هست که به غیر از مسئلۀ غدیر به مسئلۀ دیگری قابل تطبیق نیست. همین آیۀ معروف «... الیَومَ یَئِسَ الَّذینَ کَفَروا مِن دینِکُم فَلا تَخشَوهُم وَ اخشَونِ اَلیَومَ اَکمَلتُ لَکُم دینَکُم وَ اَتمَمتُ عَلیکُم نِعمَتی وَ رَضیتُ لَکُمُ الاِسلامَ دیناً...» (مائده: 3) که در اوایل سورۀ مائده است، با غیر مسئلهای در وزن و اهمیت و اندازۀ مسئلۀ غدیر، قابل تطبیق نیست؛ فقط یک چنین مسئلهای است که میتواند تعبیر «الیَومَ یَئِسَ الَّذینَ کَفَروا مِن دینِکُم» دربارهاش بیاید. آن کسانی که در مضمون این آیات خدشه کردهاند، حرفهایی میزنند، مطالبی گفتهاند، مخالفان و کسانی که قضیۀ غدیر را قبول ندارند، این آیه را به نحوی تأویل کردهاند؛ لکن این بخش از آیه قابل تأویل نیست» (بیانات در دیدار اقشار مختلف مردم به مناسبت عید غدیر، 30/06/1395). او سپس تنها مصداق انحصاری آیه را قضیۀ رهبری جامعۀ اسلامی، قضیۀ نظام حکومت و امامت در جامعۀ اسلامی معرفی کرده است (ر.ک. بیانات رهبر معظم انقلاب در دیدار اقشار مختلف مردم به مناسبت عید غدیر، 30/06/1395). بنابراین حتی اگر گفته شود این آیۀ شریفه بر مصادیقی از جنس خود واقعۀ غدیر، مثل روی کار آمدن هر امامی پس از امام پیشین تطبیق میشود، این مسئله منافاتی با انحصار آیه در واقعۀ غدیر ندارد، به شرط آنکه مصادیق بر جنبۀ حاکمیت و رهبری ولی تأکید داشته باشد. همانگونه که معظمله به آن اشاره کرده و آن را در وزان یأس کفار بیان کرده است.
5. آثار جری و تطبیق در نوع کاربست جری و تطبیق توسط امام خامنهای
علیرغم اینکه برخی معتقدند «در میان مفسران شیعه، هیچ کسی به مانند علامه طباطبائی در کاربردی کردن قاعدۀ جری، اهتمام نورزیده است» (نفیسی، 1392، ص8)، به نظر میرسد مناسبتر آن است که گفته شود در شناساندن قاعدۀ جری و موارد آن در قرآن، کسی بر علامه سبقت نگرفته و بدون شک توجه به این قاعده مرهون دقت نظر و اهتمام ویژۀ ایشان است، اما در بحث کاربردی کردن این قاعده، کمتر مفسری به پای امام خامنهای میرسد. این دیدگاه ایشان، یعنی توجه داشتن به قاعدۀ جری و تطبیق به صورت کاربردی، آثاری دارد که به برخی از آنها با توجه به تفسیر وی اشاره میشود:
1ـ5. کاربردی کردن کتاب الهی
از دلایل مهجوریت قرآن، میتوان یکی به نگاه تقدسمآبانه و تبرکجویانۀ صرف و دیگری غفلت به دلیل توهم ناکارآمدی آن بیان کرد، اما مواجهۀ کاربردی امام خامنهای با قاعدۀ جری و تطبیق، هر دو را خنثی میکند. از تجلیات عملیاتی کردن قاعدۀ جری و تطبیق که به کاربردی کردن بیش از پیش قرآن میانجامد، درسآموزی از عبرتهای قرآن و به کار بستن آنهاست. «عبرت گرفتن، یعنی از یک پدیده به یک قانون توجه پیدا کردن» (حسینی خامنهای، 1401هـ .، ص7). امام خامنهاي بیان ماجرای بنیالنضیر و قلعههای آنها در سورۀ حشر را مایۀ عبرت سایران در طول اعصار میشمارد و میگوید: «خدا میفرماید: ای تاریخ بشریت، ای تاریخ اسلام، ای مسلمانهایی که بعد خواهید آمد! از حادثۀ نابود شدن قلاع بنيالنضیر با همۀ قدرتشان در مقابل مسلمانها عبرت بگیرید؛ یعنی چه عبرت بگیرید؟ یعنی بدانید همۀ قلاع مستحکم کفار عالم و معاندان در مقابل ایمان شما و خوب عمل کردن شما و نظم شما همینطور منهدم خواهد شد. همینطور از بین خواهد رفت» (حسینی خامنهای، 1401هـ.، ص47ـ48). او میگوید: «شاید اگر پنج سال پیش، ده سال پیش ما این آیات را میخواستیم معنا کنیم، اگرچه قبول داشتیم، اما درست نمیفهمیدیم که این آیات چه واقعیت اجتماعیای را دارد بیان میکند؛ امروز این واقعیت اجتماعی جلوی چشم ما است. عیناً مثل جامعۀ خودمان...» (حسینی خامنهای، 1401هـ:، ص54). این نوع عبرتآموزی غیر از آنکه ارائۀ راهکار میکند، امیدآفرین نیز هست؛ یعنی میگوید: هر جا ایمان و ایستادگی در جبهۀ حق باشد، دستیابی به اهداف والا، هرچند بزرگ بنماید کاری بعید و دستنایافتنی نیست.
امام خامنهاي همچنین ذیل آیات سورۀ حشر، با مثال زدن به انقلاب صدر اسلام و نیز انقلاب اسلامی ایران، وجود نیروی عامه مردم در میدان را عاملی میداند که خداوند ازآنجاکه گمان نمیکردند ایشان را یاری میفرماید (ر.ک. حسینی خامنهای، 1401هـ.، ص57) و نیز در مورد زیان جذب نکردن مفاهیم کتاب آسمانی در جان هشدار میدهد و «لم یحملوها» را که خطاب به بنیاسرائیل است، منحصر در آنها ندانسته و بر اساس جری، مخاطبان قرآن را نیز مورد خطاب آیه شمرده و گفته است: «اینجا جای دقت است برای من و شما، اینجا جای ترس من و شماست که ته دلمان بلرزد... اینجا کسانی را میگوید که تورات به آنها داده شد، اما کسانی هم که قرآن به آنها داده شد، عیناً همین جور هستند» (حسینی خامنهای، 1401د، ص96ـ97)، و به آن نیز بسنده نکرده و بارها توضیح داده است که «قانون الهی، این نیست که دین الهی همینطوری بهخودیخود پیروز بشود، مسلمانها بگیرند بخوابند و بگویند خیلی خب، پس دین خدا خودش پیروز بشود، نخیر، دین خدا آن گیاهی است، آن رویشی است که یک دهقان و باغبان دلسوز لازم دارد؛ آن باغبان دلسوزش مسلمیناند» (حسینی خامنهای، 1401هـ.، ص71). همچنین میگوید: «اینکه شما میبینید قرآن داستان قوم عاد و ثمود و فرعون و بقیۀ اقوام را بیان میکند، بیان کردن تاریخ از جهت سرگرمی که نیست برای این است که آن بلایی که سر آنها آمد سر ما هم میتواند بیاید؛ چرا؟ چون قوانین عالم، قوانین تاریخ یکسان است» (حسینی خامنهای، 1401ج، ص75). در جایی دیگر نیز گفته است: «يا أَيُّهَا النَّاسُ اعْبُدُوا رَبَّكُم»، خطاب به همۀ انسانیت است، به همۀ بشریت در طول تاریخ؛ مخصوص یک نسل یا یک عده مردم خاصی نیست. امروز هم عیناً همین خطاب هست» (حسینی خامنهای، 1401ب، ص346).
2ـ5. پاسخگویی به سؤالات روز
قرآن کریم برنامۀ زندگی بشر است. یکی از ابعاد زندگی بشر را احتیاجات او شکل میدهد. اندیشۀ قرآنی امام خامنهای در موارد متعدد پاسخگوی این نیازها، در سطوح مختلف فردی و اجتماعی است. بهعنوان مثال باید به این مسئله اشاره کرد که با شکلگیری انقلاب اسلامی که به تعبیر وی فرعونهای در بستر آرمیده را بیدار و به خط کرد، دشمنیها علیه جمهوری اسلامی ایران روزبهروز گسترش و شدت پیدا کرده (ر.ک. بیانیه گام دوم انقلاب، 1397)، و امروز کار به جنگی ترکیبی رسیده است. این مطلب این سؤال را ایجاد میکند که راه مقابله و فائق آمدن بر این مسئله چیست؟ هرچند در سطح فردی، هر شخص با توجه به جایگاه، امکانات و دیگر عوامل مؤثر در این زمینه، وظیفۀ خاص خود را داراست، در نگاه اجتماعی نیز وظایفی مطرح است. امام خامنهای با اشاره به ماجرای جنگ احد در قرآن کریم و بیان علت پیروزی اولیه و شکست نهایی سپاه اسلام در بیانات خود اینگونه مسئله را تبیین کرده و پاسخ میدهد: «قرآن پر است از [سنتهای الهی]؛ عرض کردم، از اول قرآن تا آخر قرآن همینطور که نگاه کنید، دائم سنتهای الهی تبیین میشود و تکرار میشود؛ چند جا هم بیان شده: "سُنَّةَ اللَّهِ الَّتي قَدْ خَلَتْ مِنْ قَبْلُ وَ لَنْ تَجِدَ لِسُنَّةِ اللَّهِ تَبْديلاً» (فتح: 23) ـ که از این قبیل چهار پنج مورد هم هست ـ که خدا [میفرماید] سنتهای الهی تغییرپذیر نیست؛ قوانین الهی، قوانین متقنی است. خدا با کسی هم قوم و خویشی ندارد؛ اینکه بگوییم ما مسلمانیم و شیعهایم و جمهوری اسلامی هستیم، پس هر کاری که دلمان خواست بکنیم، نه؛ ما با دیگران هیچ فرقی نداریم. اگر چنانچه خودمان را با موضوع آن سنتهای دستۀ اول تطبیق کردیم، نتیجهاش آن است، اگر با موضوع سنتهای دستۀ دوم تطبیق کردیم، نتیجهاش این است؛ برو برگرد ندارد» (بیانات در دیدار رئیس و مسئولان قوه قضائیه، 07/04/1401).
3ـ5. الهامگیری برای مصادیق جهت خودسازی و جامعهپردازی
امام خامنهای در جایگاه رهبر انقلاب، حرکت جامعه به سمت آرمان بزرگش، یعنی تمدنسازی نوین اسلامی را در گامهایی مطرح کرده که هماینک در ابتدای گام دوم آن قرار داریم. خود وی در بیانیۀ گام دوم انقلاب از این گام بهعنوان دومین مرحلۀ خودسازی، جامعهپردازی و تمدنسازی یاد کرده است.
ازآنجاکه امام خامنهای بر اساس قاعدۀ جری آیات را محصور در زمان و مکان نمیداند؛ ازاينرو توصیه میکند به تناسب، افراد خود را مصداق آیه سازند. بهعنوان مثال در رابطه با آیۀ «صَدَقوا ما عاهَدُوا الله» (احزاب: 23) میگوید: «شکل تمام و کاملش عبارت از این است که شخص از خودش مصداقی بسازد برای معارف الهی و برای دستورات الهی و برای راهی که خدا معین کرده و پیش پا گذاشته؛ یعنی خودش را مصداق آن قرار بدهد؛ این را انشاءالله یاد بگیریم. و اگر خواص جامعه همت کنند برای تولید یک چنین شخصیتهایی، هر یک از اینها خواهد توانست جامعه را در مواقع حساس نجات بدهد؛ واقعاً اینجوری است» (بیانات در دیدار اعضای همایش بینالمللی حضرت حمزه سیدالشهدا، 05/11/1400).
معظمله سپس به مراکز حوزوی توصیه میکند که «شخصیتهایی را درست کنیم که این شخصیتها خودشان مصداق باشند برای معارف الهی، معارف اسلامی و احکام اسلامی. اگر یک چنین شخصیتهایی درست بشوند، آن وقت دیگر تشکیل تمدن اسلامی یک چیز قطعی خواهد بود؛ یعنی دیگر مورد تردید نخواهد بود» (بیانات در دیدار اعضای همایش بینالمللی حضرت حمزه سیدالشهدا، 05/11/1400).
ايشان در جمعی که یک قاری آیاتی را در حضورشان خوانده است به یک آیه از آن اشاره کرده و از مخاطبان خواسته است سعی کنند مصداق این آیۀ شریفه باشند: «اِنَّهُم فِتیَةٌ آمَنوا بِرَبِّهِم وَ زِدناهُم هُدًى» (کهف: 13) (ر.ک. بیانات در پایان مراسم عزاداری اربعین حسیني، 26/06/1401).
این درخواست، امری دارای بُعد عملی نیست که نتوان به آن دست یافت. بهعنوان مثال میدانیم که بيشک امام خمینی یکی از انسانهای وارستهای است که در ابعاد مختلف به مقامات والایی دست یافته است. آيتالله العظمي خامنهای در جاهای مختلف از امام راحل بهعنوان مصداق پارهای از آیات قرآن یاد کرده است که علاوه بر معرفی عظمت شأن و عمل ایشان، میتواند الگویی ملموس در این زمینه باشد. بهعنوان نمونه در اطلاعیهای که بهمنظور رحلت امام از سوی سران سه قوه و نخستوزیر منتشر شده و آیتالله خامنهای یکی از آنهاست، از امام بهعنوان مصداق آیۀ «مِنَ الْمُؤْمِنينَ رِجالٌ صَدَقُوا ما عاهَدُوا اللَّهَ عَلَيْهِ» (احزاب: 23) (ر.ک. اطلاعیه سران سه قوه و نخستوزیر به مناسبت ارتحال امام خمینی، 14/03/1368) و در جایی دیگر مصداق «وَ أَمَّا مَنْ آمَنَ وَ عَمِلَ صالِحاً فَلَهُ جَزاءً الْحُسْنى وَ سَنَقُولُ لَهُ مِنْ أَمْرِنا يُسْراً» (کهف: 88) (ر.ک. بیانات در دیدار نخستوزیر و اعضای هیئت دولت، 16/03/1368) یاد شده است. همچنین در باور به خدا، از امام راحل بهعنوان مصداق «الَّذينَ قالَ لَهُمُ النَّاسُ إِنَّ النَّاسَ قَدْ جَمَعُوا لَكُمْ فَاخْشَوْهُمْ فَزادَهُمْ إيماناً وَ قالُوا حَسْبُنَا اللَّهُ وَ نِعْمَ الْوَكيلُ» (آلعمران: 173) یاد کرده است (ر.ک. بیانات در بیست و چهارمین سالگرد رحلت امام خمینی، 14/03/1392). ايشان حتی برای اینکه افراد از مصادیق آیات رحمت باشند ارائه راهکار نیز میکند. مانند آنجا که توصیه میکند: «یک ملت اگر از تجربهها درس بگیرد و راه خود را با صراط مستقیم الهی تطبیق کند، مصداقِ «رَضِيَ اللَّهُ عَنْهُمْ وَ رَضُوا عَنْهُ» (مائده: 119) خواهد شد» (بیانات در دیدار اقشار مختلف مردم، 15/11/1382). يا با قطعیت میگوید: «در این هیچ تردید نکنید که «إِنْ تَنْصُرُوا اللَّهَ يَنْصُرْكُمْ» (محمد: 7)؛ همت ما باید این باشد که «إِنْ تَنْصُرُوا اللَّه» را تأمین کنیم؛ خدا را نصرت کنیم. اگر نیت ما، عمل ما، حرکت ما تطبیق کند با «إِنْ تَنْصُرُوا اللَّه»، دنبالش «يَنْصُرْكُمْ» حتماً وجود دارد؛ وعدۀ الهی تخلفناپذیر است. این حرکت را دنبال کنید، این کار را دنبال کنید؛ این جدیتها را دنبال کنید؛ آینده مال شما است» (بیانات در دیدار فرماندهان و کارکنان نیروی دریایی سپاه پاسداران انقلاب اسلامی و خانوادههای آنان، 15/07/1394).
همچنین در پیامی که به حجاج داشته است، از وحدت بهعنوان یکی از دو پایۀ اساس حج نام برده که در صورت همراهی با ذکر و معنویت میتواند امت اسلامی را به اوج عزت و سعادت برساند و مصداق «وَ لِلَّهِ الْعِزَّةُ وَ لِرَسُولِهِ وَ لِلْمُؤْمِنينَ» (منافقون: 8) قرار دهد (پیام به حجاج بیتالله الحرام، 17/04/1401).
ازآنجاکه ایشان در مقام راهبری جامعۀ اسلامی قرار دارد با استناد به قرآن با دیدی کلاننگر هم به این امر تشویق میکند و هم نسبت به آسیبها هشدار داده و برحذر میدارد. بهعنوان مثال در مورد منطبق کردن خود بر سنتهای الهی متذکر میشود که اگر خود را مصداق «وَ اَن لَوِ استَقاموا عَلَی الطَّریقَةِ لَاَسقَیناهُم ماءً غَدَقًا» قرار دهید، بایستید و ایستادگی و مقاومت کنید، خدا شما را سیراب و بینیاز میکند و هشدار میدهد که عکس این قضیه نیز ثابت است؛ زیرا سنن الهی اقسامی دارد میفرماید: «لَئِن شَکَرتُم لَاَزیدَنَّکُم»، و سپس میگوید: «وَ لَئِن کَفَرتُم اِنَّ عَذابی لَشَدید» (ر.ک. بیانات در دیدار رئیس و مسئولان قوه قضائیه، 07/04/1401).
4ـ5. گسترش مصادیق با بیان مصادیق امروزی و جدید
در تفاسیر ذیل آیۀ «مِنَ الْمُؤْمِنينَ رِجالٌ صَدَقُوا ما عاهَدُوا اللَّهَ عَلَيْهِ» (احزاب: 23) به شأن نزول آن اشاره شده است. (ر.ک. طبرسی، 1372، ج8، ص 549؛ طوسی، بيتا، ج8، ص329؛ عروسی حویزی، 1415ق، ج4، ص258).
حسکانی ذیل آیه با سند، روایتی از امیرالمؤمنین آورده است که حضرت فرموده است: این آیه در مورد ما نازل شده است (ر.ک. حسکانی، 1411ق، ج2، ص5). شيخ صدوق روایت دیگری را از حضرت امير نقل کرده که فرمود: مراد از آیه من و عمویم حمزه، و برادرم جعفر و پسر عمویم عبیده هستیم، و در ادامه فرمود: این آیه در مورد ما نازل شده و مَنْ قَضى نَحْبَهُ حمزه و جعفر و عبیده است و من هم منتظر هستم (ر.ک. صدوق، 1362، ج2، ص376). مرحوم فيض کاشاني نیز روایتی از امام باقر را ذکر کرده است که هم مضمون با همین معنا است. او میگوید: منظور از مَنْ قَضى نَحْبَهُ، حمزه و جعفر بن ابیطالب و من ینتظر، علی است (ر.ک. فیض کاشانی، 1415ق، ج4، ص180). امام خامنهاي با اشاره به همین روایت مذکور از امام باقر و ذکر سند آن، جهت بیان عظمت جایگاه حضرت حمزه، به این آیه استدلال کرده است (ر.ک. بیانات در دیدار اعضای همایش بینالمللی حمزه سیدالشهداء، 05/11/1400)، و ازآنجاکه بر اساس قاعدۀ جری، آیه را در خصوص مورد شأن نزول محصور نمیداند به مناسبت، مواردی از عصر کنونی را در بیاناتش، مصداق آیه معرفی کرده است. بهعنوان نمونه از شهیدان رجایی و باهنر بهعنوان دو انسان مؤمن و مجاهد فی سبیلالله که مصداقی واقعی این آیه هستند، یاد کرده است (ر.ک. بیانات در دیدار رئیسجمهور و اعضای هیأت دولت، 08/06/1374).
در جایی دیگر درباره سپاه فرمودهاند: «سپاه، با حضور و فداکاری صادقانه خود که مصداق این آیۀ شریفه است که «صَدَقُوا ما عاهَدُوا اللَّهَ عَلَيْهِ» (احزاب: 23)، حقیقتی از حقایق اسلام را زنده کرد؛ و آن اینکه بشر ـ همین بشر معمولی و اسیر علل و اسباب عادی ـ وقتی که با خدا رابطه برقرار میکند، چگونه آن سلطۀ عظیم و اقتدار معنوی را مییابد، که حتی بر علل و عوامل تردیدناپذیر عالم ماده هم غلبه پیدا میکند» (ر.ک. بیانات در دیدار جمعی از فرماندهان سپاه، 25/06/1372).
بیان مصادیق متعدد در زمانهای مختلف برای یک آیه بیانگر مبنای مفسر در اعتقاد به قاعدۀ جری و تطبیق است و همانگونه که دیگر مفسران نیز گفتهاند: «از اينجا روشن مىشود كه آيه چنان مفهوم وسيعى دارد كه تمام مؤمنان راستين را در هر عصر و هر زمان شامل مىشود» (مکارم شیرازی و همکاران، 1374، ج17 ص247).
همچنین ایشان با توجه به حملۀ دشمن به باورهای دینی و سیاسی در جنگ ترکیبی، «خناس» در سورۀ ناس را منطبق بر همین تبلیغاتچیهای خارجی و دنبالهروهای آنها در داخل دانسته که با هدف سست کردن ارادۀ ملت و مأیوس کردن جوانان صورت میگیرد (ر.ک. بیانات در اجتماع زائران و مجاوران حرم مطهر رضوی، 01/01/1402)، یا در آیۀ «فَاسْتَقِمْ كَما أُمِرْتَ وَ مَنْ تابَ مَعَكَ» که خداوند به پیامبر و مؤمنان همراه ایشان دستور استقامت میدهد. امام خامنهای با تنقیح مناط و الغای خصوصیت آیه را توسعه داده و مخاطبان آیه را مؤمنان عصر حاضر بیان کردند (بیانات در اجتماع زائران و مجاوران حرم مطهر رضوی، 01/01/1402).
نتیجهگيري
با اینکه قاعدۀ جری و تطبیق بر اساس روایات از شیوههای تفسیری اهلبیت بوده است، اما تا پیش از علامه طباطبائي که بهطور ویژه آن را بهعنوان یک قاعده مطرح کرد، کسی با این دید به این مسئله نپرداخته است و همانگونه که مشهور نیز هست سزاوار است که این قاعده به نام ایشان شناخته شود؛ اما با پژوهش صورتگرفته در جری و تطبیق از دیدگاه امام خامنهای مشخص گردید که ایشان در کاربردیسازی این قاعده نقش بسیار پررنگی داشته است و میتوان بهجرئت ادعا کرد تفسیر و بیانات قرآنی ایشان با توجه به نقش حکمرانی وی سبب شده است با بینشی راهبردی و دیدی کلاننگر و اجتماعی، قرآن را با نیازهای بشر بیامیزد و بهعنوان یک برنامۀ زندگی و سعادت دو دنیا از قلههای عرشی استبعادی که برخی عالمان نیز در آن بیتأثیر نبودهاند به زندگی فرشی سراسر نیاز بشریت عرضه دارد. امری که بشر در هیچ دورهای بینیاز از آن نیست. بر این اساس تفسیر امام خامنهای در زمینۀ جری و تطبیق را میتوان یک مرحله فراتر از تفسیر علامه طباطبائی و در امتداد آن دانست.
- قرآن کریم.
- ابنفارس، احمد بن زکریا (1404ق). معجم مقاییس اللغة. تصحیح عبدالسلام محمد هارون. قم: مکتب الاعلام الاسلامی.
- ابنمنظور، محمد بن مکرم (1414). لسان العرب. چ سوم. بیروت: دار صادر.
- بیانات رهبر معظم انقلاب در دیدار با مسئولان و اقشار گوناگون مردم. در: farsi.khamenei.ir
- بیانیۀ گام دوم انقلاب (1397). در: khamenei.ir.
- جوادی آملی، عبدالله (1401). تفسیر تسنیم. تحقیق علی اسلامی. چ پانزدهم. قم: اسراء.
- حسکانی، عبیدالله بن احمد (1411ق). شواهد التنزیل لقواعد التفضیل. تحقیق محمدباقر محمودی. تهران: وزارت فرهنگ و ارشاد اسلامی.
- حسینی خامنهای، سیدعلی (1397). طرح کلی اندیشه اسلامی در قرآن. چ هیجدهم. تهران: صهبا.
- حسینی خامنهای، سیدعلی (1401الف). بیان قرآن (تفسیر سوره برائت). چ هفتم. تهران: انقلاب اسلامی.
- حسینی خامنهای، سیدعلی (1401ب). بیان قرآن (تفسیر سوره بقره). تهران: انقلاب اسلامی.
- حسینی خامنهای، سیدعلی (1401ج). بیان قرآن (تفسیر سوره تغابن). چ سوم. تهران: انقلاب اسلامی.
- حسینی خامنهای، سیدعلی (1401د). بیان قرآن (تفسیر سوره جمعه). چ چهارم. تهران: انقلاب اسلامی.
- حسینی خامنهای، سیدعلی (1401و). بیان قرآن (تفسیر سوره مجادله). چ هشتم. تهران: انقلاب اسلامی.
- حسینی خامنهای، سیدعلی (1401هـ .). بیان قرآن (تفسیر سوره حشر). چ دوم. تهران: انقلاب اسلامی.
- راغب اصفهانی، حسین بن محمد (1412ق). المفردات فی غریب القرآن. تحقیق صفوان عدنان داودی. بیروت: دار العلم.
- رضایی اصفهانی، محمدعلی (1387). منطق تفسیر قرآن. قم: جامعة المصطفی العالمیه.
- شاکر، محمدکاظم (1376). روشهای تأویل قرآن. چ سوم. قم: بوستان کتاب.
- صدوق، محمد بن علی (1362). الخصال. قم: جامعۀ مدرسین.
- صفار، محمد بن حسن (1404ق). بصائر الدرجات فی فضائل آل محمد. تحقیق و تصحیح محسن بن عباسعلی کوچهباغی. چ دوم. قم: کتابخانۀ آیتالله مرعشی نجفی.
- طباطبائی، سیدمحمدحسین (1417ق). المیزان فى تفسیر القرآن. چ پنجم. قم: جامعۀ مدرسین.
- طبرسی، فضل بن حسن (1372). مجمع البیان فى تفسیر القرآن. تحقیق و مقدمۀ محمدجواد بلاغى. چ سوم. تهران: ناصر خسرو.
- طوسی، محمد بن حسن (بیتا). التبیان فی تفسیر القرآن. مقدمۀ آقابزرگ تهرانى. تحقیق احمد قصیرعاملى. بیروت: دار احیاء التراث العربى.
- عروسی حویزی، عبد علی بن جمعه (1415ق). تفسیر نورالثقلین. تحقیق سیدهاشم رسولی محلاتی. چ چهارم. قم: اسماعیلیا.
- عیاشی، محمد بن مسعود (1380ق). کتاب التفسیر. تحقیق سیدهاشم رسولی محلاتی. تهران: چاپخانه علمیه.
- فرات کوفی، ابوالقاسم فرات بن ابراهیم (1410ق). تفسیر فرات الکوفی. تحقیق محمدکاظم محمودى. تهران: وزارت فرهنگ و ارشاد اسلامی.
- فراهیدى، خلیل بن احمد (1410ق). کتاب العین. چ دوم. قم: هجرت.
- فیض کاشانی، ملامحسن (1415ق). تفسیر الصافی. تحقیق حسین اعلمی. چ دوم. تهران: صدر.
- مجلسی، محمدباقر (1403ق). بحار الانوار. تحقیق جمعی از محققان. چ دوم. بیروت: دار احیاء التراث العربی.
- مسعودی، عبدالهادی (1400). فقه الحدیث 4. چ پنجم. قم: دارالحدیث.
- مصطفوی، حسن (1360). التحقیق فی کلمات القرآن الکریم. تهران: بنگاه ترجمه و نشر کتاب.
- مکارم شیرازی، ناصر و همکاران (1374). تفسیر نمونه. تهران: دارالکتب الاسلامیه.
- مودب، سیدرضا (1396). مبانی تفسیر قرآن. چ چهارم. قم: دانشگاه قم.
- نفیسی، شادی (1392). مبانی جری و تطبیق از دیدگاه علامه طباطبائی. قرآن شناخت، 12، 5ـ26.
Copyright © 2026 The Author(s). This article is published under the Creative Commons Attribution-NonCommercial 4.0 International License.



