معرفت، سال 1405، جلد سی و پنجم، شماره سوم، پیاپی 326، پاییز, صفحه‌ها 67-79

    اهداف انسان‌شناختی مجاز مرسل در قرآن

    نوع مقاله: 
    Review Article
    نویسندگان:
    ✍️ سید سعید موسوی هاردنگی / استادیار گروه معارف علوم پزشکی قزوین / s.mosavi@qums.ac.ir
    سمیه جعفری ملک‌آبادی / دکترای معارف اسلامی دانشکده الهیات دانشگاه فردوسی مشهد / s.jafari@mail.um.ac.ir
    dor 20.1001.1.10236015.1405.35.3.6.5
    doi 10.22034/marifat.2025.5001668✓
    چکیده: 
    با توجه به اهمیت تصویرپردازی در ایجاد و انتقال معنا، این مسئله مطرح می‌شود که معانی ایجادشده از تصاویر مجازهای مرسل قرآن، چه اهدافی را دنبال می‌نماید؟ برای پاسخ به این سؤال، باید هدف نهایی نزول قرآن را در نظر گرفت؛ یعنی انسان‌سازی در همۀ ساحات وجود آن. ازآنجا‌که فهم اهداف تصاویر مجازها، مبتنی‌بر فهم دقیق مجاز به کار رفته و ارکان آن است، در این پژوهش ابتدا مجازهای مرسل تحلیل می‌شود و سپس اهداف آن استنباط می‌گردد. بر این اساس مقالۀ حاضر، پژوهشی نظری با رویکرد اکتشافی و بنیادین است و روش تحقیق نیز توصیفی ـ تحلیلی است. در بیان ضرورت چنین پژوهشی، علاوه بر اینکه عدم درک معانی و اهداف این آیات، مخل رسیدن به هدف هدایت‌گری قرآن است، باید در نظر داشت تا کنون با چنین نگرشی، تصویرپردازی مجازهای مرسل قرآن مورد تحلیل قرار نگرفته است‌ و این یک نگرش نوآورانه است. از بین ساحات سه‌گانه انسان، مجازهای قرآنی، کنش‌های انسانی را به‌ صورت مستقیم هدف قرار نداده، بلکه بینش‌ها و گرایش‌ها (باورها، خلقیات و احساسات) را مد نظر دارد. ازاین‌رو اهداف خداوند از این تصویرپردازی‌ها را می‌توان در ایجاد، اصلاح و تکمیل این دو ساحت برشمرد. نتایج این پژوهش می‌تواند به درک بهتر عمق معانی قرآن و تأثیرگذاری آن بر ابعاد مختلف وجود انسان کمک کند
    Article data in English (انگلیسی)
    Title: 
    Anthropological Implications of Majaz Mursal (Figurative Imagery) in the Quranic Discourse
    Abstract: 
    Considering the foundational role of imagery in the genesis and transmission of meaning, the central inquiry arises: what teleological objectives do the conceptual configurations generated by the tropes of majaz mursal (figurative imagery/Synecdoche) pursue within the Quranic discourse? Resolving this question requires recurring to the ultimate telos of the Quran: the comprehensive transformation and existential actualization of human nature across all its dimensions. Given that discerning the objectives of these rhetorical images presupposes a precise analysis of their constituent components, this research first analyzes the structural mechanics of majaz mursal within the text, subsequently deriving its embedded teleological functions. Premised on a descriptive-analytical framework, this theoretical study adopts a fundamental-exploratory approach. Highlighting its scholarly significance, this study emphasizes that misconstruing these rhetorical structures impedes the Quranic objective of divine guidance, while analyzing the imagery of majaz mursal through this specific paradigm constitutes a pioneering and innovative endeavor. Among the tripartite dimensions of human existence (cognitive, affective-attitudinal, and behavioral), Quranic figurative tropes (majaz mursal) do not primarily target human actions directly; rather, they act upon insights and inclinations—namely, beliefs, moral dispositions, and emotional sensibilities—as the foundational precursors to behavior. Hence, the divine purpose of these rhetorical depictions fundamentally revolves around establishing, reforming, and perfecting these two ontological dimensions. The implications of this research facilitate a deeper appreciation of the Quran’s semantic horizons and elucidate its ontological impact on the diverse facets of human personality.
    References: 
    متن کامل مقاله: 

    اهداف انسان‌شناختی مجاز مرسل در قرآن
     سيدسعيد موسوی هاردنگی        / استاديار گروه معارف علوم پزشکی قزوین    s.mosavi@qums.ac.ir
    سميه جعفری ملک‌آبادی / دكتراي معارف اسلامی دانشکده الهیات دانشگاه فردوسی مشهد    s.jafari@mail.um.ac.ir
    دريافت: 24/11/1403                    پذيرش: 08/06/1404
    چکیده
    با توجه به اهمیت تصویرپردازی در ایجاد و انتقال معنا، این مسئله مطرح می‌شود که معانی ایجادشده از تصاویر مجازهای مرسل قرآن، چه اهدافی را دنبال می‌نماید؟ برای پاسخ به این سؤال، باید هدف نهایی نزول قرآن را در نظر گرفت؛ یعنی انسان‌سازی در همۀ ساحات وجود آن. ازآنجا‌که فهم اهداف تصاویر مجازها، مبتنی‌بر فهم دقیق مجاز به کار رفته و ارکان آن است، در این پژوهش ابتدا مجازهای مرسل تحلیل می‌شود و سپس اهداف آن استنباط می‌گردد. بر این اساس مقالۀ حاضر، پژوهشی نظری با رویکرد اکتشافی و بنیادین است و روش تحقیق نیز توصیفی ـ تحلیلی است. در بیان ضرورت چنین پژوهشی، علاوه بر اینکه عدم درک معانی و اهداف این آیات، مخل رسیدن به هدف هدایت‌گری قرآن است، باید در نظر داشت تا کنون با چنین نگرشی، تصویرپردازی مجازهای مرسل قرآن مورد تحلیل قرار نگرفته است‌ و این یک نگرش نوآورانه است. از بین ساحات سه‌گانه انسان، مجازهای قرآنی، کنش‌های انسانی را به‌ صورت مستقیم هدف قرار نداده، بلکه بینش‌ها و گرایش‌ها (باورها، خلقیات و احساسات) را مد نظر دارد. ازاين‌رو اهداف خداوند از این تصویرپردازی‌ها را می‌توان در ایجاد، اصلاح و تکمیل این دو ساحت برشمرد. نتایج این پژوهش می‌تواند به درک بهتر عمق معانی قرآن و تأثیرگذاری آن بر ابعاد مختلف وجود انسان کمک کند
    کليدواژه‌ها: تصویرپردازی، مجاز مرسل، ساحت‌های سه‌گانه انسان، بینش‌های انسان، گرایش‌های انسان. 
    مقدمه
     
    تصویرپردازی یکی از مهم‌ترین ابزارهای بیانی قرآن کریم و سبک برتر آن محسوب می‌شود (سیدقطب، 1389، ص14). این تصویرها که با استفاده از فنون بلاغی همچون تشبیه، استعاره، مجاز و کنایه شکل می‌گیرند، نه‌تنها از جنبۀ زیبایی‌شناختی حائز اهمیت‌اند، بلکه اهداف تربیتی و هدایتی خاصی را دنبال می‌کنند. در این میان، مجاز به‌ویژه مجاز مرسل، نقشی کلیدی در انتقال مفاهیم دینی ایفا می‌کند. این پژوهش به بررسی این پرسش می‌پردازد که اهداف اصلی خداوند از به‌کارگیری مجاز مرسل در قرآن چیست؟ آیا این تصاویر صرفاً جنبۀ زینتی دارند یا در شکل‌دهی به باورها، احساسات و رفتارهای انسانی تأثیرگذارند؟
    برای پاسخ به این پرسش، باید هدف نزول قرآن را در نظر گرفت که هدایت و انسان‌سازی است. از منظر انسان‌شناسی دینی، انسان دارای سه ساحت بینش، گرایش و کنش است (مصباح یزدی، 1391، ج2، ص28) و اصلاح، تکمیل یا تثبیت هریک از این ساحت‌ها برای تحقق انسان‌سازی ضروری است. این پژوهش، ضمن بررسی تصاویر بلاغی قرآن، در پی یافتن اهداف نهایی این تصویرپردازی‌ها، به‌ویژه مجازهای مرسل، در راستای انسان‌سازی است.
    ضرورت این پژوهش از آنجا ناشی می‌شود که درک نادرست یا ناقص از معانی و اهداف این آیات می‌تواند مانعی برای تحقق هدف هدایت‌گری قرآن باشد. علاوه بر این، تا کنون پژوهشی که به‌طور خاص به تحلیل نظام‌مند مجازهای مرسل قرآن با در نظر گرفتن ساحت‌های وجودی انسان پرداخته باشد، صورت نگرفته است. هرچند مطالعات زیادی درباره تصویرپردازی در قرآن و نقش آن در انتقال مفاهیم دینی انجام شده است، اما این پژوهش از دو جهت تمایز دارد: نخست، تمرکز ویژه بر مجازهای مرسل قرآن، و دوم، بررسی این موضوع با رویکردی که ابعاد مختلف وجود انسان را شامل می‌شود.
    نکته: ترجمۀ آیات قرآن بر اساس تفسیر نمونه انجام گرفته است.
    1. مفهوم‌شناسی
    1-1. تصویر و تصویرپردازی
    واژۀ «تصویر» از مصدر «صورت» و ریشۀ «ص، و، ر» گرفته شده و به‌معنای چیزی است که متصور شود و صورتی به خود گیرد. «صَوَّرَهُ‏ تَصْوِيراً»، یعنی آن را به صورت درآورد (مدنی، 1384، ج8، ص271). در لغت، این واژه به‌معنای ایجاد صورت و شکل برای چیزی یا رسم نمودن آن آمده است (دهخدا، 1372، ص5933). معادل آن در انگلیسی «ایماژ» (Image) است و در فارسی «خیال» پیشنهاد شده است (فتوحی، 1397، ص38-39). ایماژ از نظر لغوی و اصطلاحی با تصویر یک شیء (ذهنی یا مادی) برابر است. در فارسی، «خیال» به‌معنای صورت ذهنی فرد یا چیزی است، به‌ویژه هنگامی‌که آن فرد یا شیء حضور ندارد (انوری، 1381، ج4، ص2921). درواقع، خیال همان «صورت ذهنی دارای تأثیر» است که واژۀ «انگاره» برای آن به کار می‌رود (فرامرز قراملکی، 1398، ص52-53 و ص59). تصویر در ادبیات و زبان‌شناسی نقشی اساسی در بیان و انتقال مفاهیم دارد.
    تصویرپردازی به‌معنای پردازش و ایجاد تصویر و از مقولۀ فعل است و خود تصویر از مقولۀ کیف نفسانی است؛ زیرا صورت و معنا به‌طور مستقل نمی‌توانند وجود داشته باشند و باید عملیات تصویرپردازی در عالم ذهن صورت گیرد. به‌عبارت دیگر، تصویر تنها یک صورت خیالی است که به‌واسطۀ عملیات ذهنی وارد قوۀ خیال یا حافظه می‌شود. منشأ شکل‌گیری تصویر شامل حس، تجربه، عقل، شهود و وحی است. عملیات پردازش تصویر به‌وسیله قالب‌ها و عناصری گسترده انجام می‌شود.
    2-1. مجاز
    مجاز در لغت از سه حرف «ج‎ و ز» تشکیل شده و به‌معنای عبور از یک موضع معین حساس قابل مشاهده است (مصطفوى، 1430ق، ج2، ص143). درواقع، مجاز فرع بر حقیقت است و برای درک معنای آن، ابتدا باید مفهوم حقیقت روشن شود. حقیقت در تعاریف مختلفی بیان شده که با مقایسۀ این تعاریف، می‌توان به یک تعریف جامع‌تر رسید. برخی از علما حقیقت و مجاز را به ویژگی کلمه و لفظ نسبت می‌دهند (مشكينى، 1376، ص117؛ فخر رازى، 1400ق، ج1، ص109؛ محقق حلى‏، 1423ق، ص79) و برخی دیگر آن را به کاربرد لفظ در عبارت می‌دانند (بدرى‏، 1428ق، ص130).
    بحث دیگری که در این زمینه مطرح است، معیار سنجش لفظ در حقیقت بودن یا نبودن است که می‌تواند بر اساس «وضع اولی الفاظ» یا «مقام تخاطب» باشد. برخی مانند سکاکی (1407ق، ص467) و محمودحامد عثمان (1423ق، ص137) معیار اول را می‌پذیرند، اما بیشتر علما معیار دوم را صحیح‌تر می‌دانند، مانند خطیب قزوینی (بی‌تا، ص229) و تفتازانی (بی‌تا، ص348). طبق تعریف بَصری (1403ق، ج1، ص8)، حقیقت آن چیزی است که در همان معنای وضع‌شده در اصطلاح تخاطب به کار رود. این تعریف شامل حقیقت در مقابل مجاز مرسل، استعاره و مجاز در اسناد می‌شود. بر اساس این تعریف، مجاز به‌معنای استفاده از لفظ در معنای غیر از معنای وضع‌شده در اصطلاح تخاطب است (بَصْری، 1403ق، ج1، ص8).
    استفاده از لفظ به صورت مجازی باید دو شرط داشته باشد: اول، وجود مناسبت بین معنای اصلی لفظ و معنای جدید آن، که به این مناسبت علاقه گفته می‌شود. دوم، وجود قرینه‌ای که انتقال از معنای حقیقی به‌معنای مجازی را توجیه کند، که این قرینه را «قرینۀ صارفه» می‌نامند. اگر این دو شرط رعایت نشود، استفاده از لفظ به دروغ تبدیل می‌شود.
    1ـ2ـ1. مجاز مرسل
    مجاز به‌طورکلی به دو دستۀ عقلی و لغوی تقسیم می‌شود. در مجاز لغوی، الفاظ در معنای اصلی خود به کار نمی‌روند، درحالی‌که در مجاز عقلی، اِسنادها در غیر جایگاه اصلی خود قرار دارند، هرچند که الفاظ به‌معنای حقیقی خود استفاده شده‌اند. در هر دو مورد، علاقه‌ها و قرینه‌هایی وجود دارد که مجاز را از حقیقت و کنایه تمایز می‌دهند. مجاز لغوی بر اساس علاقه‌ای که در آن استفاده شده است، به دو دسته استعاره و مجاز مرسل تقسیم می‌شود. مجاز مرسل به‌معنای «لفظی است که با لحاظ مناسبتی غیر از مشابهت و همراه با قرینه‌ای صارفه، در معنای غیراصلی‌اش به کار رفته است» (عتيق، بی‌تا، ص156). این نوع مجاز به دلیل آزادی از علاقۀ خاص شباهت، علاقه‌های متعددی دارد (ابن‌عربشاه، بی‌تا‏، ج2، ص236). مجاز مرسل به دو دستۀ مفرد و مرکب تقسیم می‌شود (دسوقى، بی‌تا، ج‏2، ص445) که در این پژوهش تنها مجاز مرسل مفرد بررسی خواهد شد.
    2. اهداف مرتبط با بینش انسان
    اولین و ریشه‌ای‌ترین ساحت وجودی انسان، بینش و آگاهی‌های اوست که هم عامل شکل‌گیری گرایش‌هاست و هم بر کنش‌ها اثر می‌گذارد. در ادامه با بررسی چهار آیۀ قرآن که مرتبط با بینش‌هاست، چیستی اهداف خداوند از طرح مجازهای مرسل قرآن و تصویرپردازی آنها در این آیات بررسی می‌شود.
    1ـ2. مهر الهی بر ابزار فهم
    «خَتَمَ اللَّهُ عَلى‏ قُلُوبِهِمْ وَ عَلى‏ سَمْعِهِمْ وَ عَلى‏ أَبْصارِهِمْ غِشاوَةٌ وَ لَهُمْ عَذابٌ عَظِيم» (بقره: 7)؛ خداوند بر دل‌هاى آنان، و بر شنوايى ايشان مُهر نهاده، و بر ديدگانشان پرده‏اى است و آنان را عذابى بزرگ است.
    این آیه در توصیف حال کافران آمده و به دلیل لجاجت و سرسختی آنان، بیان می‌کند که خداوند بر قلب‌ها و گوش‌هایشان مهر می‌زند و جلوي دیدگانشان پرده‌ای قرار می‌دهد که از دیدن حقایق و درک آنها ناتوان می‌شوند.
    بحث در اینجا بر سر تعبیر «خَتَمَ اللَّهُ عَلى‏ قُلُوبِهِمْ» و به‌ویژه واژۀ «خَتَمَ» است. در مورد این واژه بین لغویان اختلاف وجود دارد. بر اساس یکی از نظرات، این واژه در اصل به‌معنای بستن و قفل ‌کردن است، به‌طوری‌که امکان دسترسی به شیء مختوم وجود نداشته باشد (طریحی، 1375، ج6، ص54). ابن‌عاشور با پذیرش این معنا، این کاربرد را حقیقی ندانسته، دو امکان برای آن متصور می‌شود؛ یا اینکه استعاره باشد با این توضیح که خداوند قلوب و گوش‌های کافران را در اینکه حقایق را درک نمی‌کنند یا نمی‌شنوند، به چیزی تشبیه کرده است که بر آن مهر خورده و درِ آن بسته شده؛ و یا اینکه مجاز مرسل با علاقه ملزومیت باشد، به این صورت که لفظ «ختم» استعمال شده، ولی مراد لازمۀ آن است. یکی از لوازم بسته شدن و مسدود گشتن عقل و گوش، عدم تعقل و درک آنهاست (ابن‌عاشور، 1420ق، ج1، ص251).
    در حقیقت، خداوند به‌طور فیزیکی مهر نمی‌زند، بلکه این تعبیر مجازی است و منظور از این آیه این است که این دسته از کافران به نهایت گمراهی رسیده‌اند و خداوند مهر تکمیل ضلالت را بر قلب‌هایشان زده است. بنابراین، امیدی به هدایت آنان نخواهد بود.
    1ـ1ـ2. اهداف تصویرپردازی
    هدف اصلی تصویرپردازی در این آیه، توضیح علت تساوی انذار و عدم انذار کافران است که در آیۀ قبل از آن بیان شده است.
    به‌عبارت ديگر، آیۀ مورد بحث پاسخی دقیق و پرمغز به سؤالی است که به‌صورت ضمنی در ذهن مخاطب آیۀ پیشین، یعنی آیۀ «سَوَاءٌ عَلَیهِم أَأَنذَرتَهُم أَم لَم تُنذِرهُم لَا یُؤمِنُونَ»، شکل می‌گیرد: چرا برای این کافران، انذار ـ حتی انذار پیامبر اکرم ـ هیچ اثر و ثمری ندارد؟ چرا چنین شخصیت والایی با چنان کلام نافذی، نمی‌تواند دل برخی را بلرزاند و هدایت کند؟
    پاسخ این پرسش، نه به‌صورت یک توضیح خشک و مستقیم، بلکه در قالب یک تصویری بلاغی و ژرف ارائه شده است. به ‌کار بردن تعبیر «خَتَمَ»، آن هم در کنار قلب و سمع، از سنخ مجاز مرسل با علاقۀ ملزومیت است؛ یعنی به‌جای آنکه مستقیماً بگوید «اینها حقیقت را درک نمی‌کنند»، از تعبیر «مهر شدن» استفاده شده که لازمه‌اش همین نفهمیدن و نپذیرفتن است. این انتخاب هنرمندانۀ واژه، کلید ایجاد برداشتی متفاوت و عمیق‌تر از مسئلۀ عدم هدایت کافران است. اگر این تعبیر، مجازی نبود و صرفاً با الفاظ حقیقی بیان می‌شد، این بینش نو برای مخاطب شکل نمی‌گرفت و پاسخ به شبهۀ ذهنی او، سطحی و فاقد عمق می‌ماند.
    مخاطب با این تعبیر درمی‌یابد که ناتوانی پیامبر در هدایت این گروه، به‌معنای نقص در پیام یا پیام‌رسان نیست، بلکه ناشی از آن است که این افراد، در اثر لجاجت مفرط، آنچنان دل و جان خویش را بر حق بسته‌اند که دیگر ابزارهای ادراک و درک حقیقت در وجودشان از کار افتاده است. تصویر ختم شدن قلب و گوش، این واقعیت را با چنان قوتی به مخاطب منتقل می‌کند که دیگر گمان نکند شکست هدایت، از پیامبر یا پیام است، بلکه آن را به‌درستی، نتیجۀ سقوط درونی خود انسان‌ها می‌بیند.
    این‌گونه، مجاز مرسل نه‌تنها ابزار بلاغی، بلکه موتور معنایی آیه و سازندۀ بینشی تازه در ذهن مخاطب است.
    2-2. فراموش‌شدگان قیامت
    «وَقِيلَ الْيَوْمَ نَنسَاكُمْ كَمَا نَسِيتُمْ لِقَاءَ يَوْمِكُمْ هَذَا» (جاثیه: 34)؛ و به آنها گفته مى‏شود: امروز شما را فراموش مى‏كنيم، همان‏گونه كه شما ديدار امروزتان را فراموش كرديد.
    آیۀ مورد بحث، بخشی از توصیف صحنۀ قیامت است که در آن سرنوشت نهایی منکران آیات الهی و غافلان از معاد ترسیم می‌شود. در این آیه، عذاب نهایی و فقدان شفاعت که با عبارت «ننساکم» آمده، نتیجۀ مستقیم نسیان عمدی کفار نسبت به قیامت دانسته شده است.
    نسیان به‌معنای فراموشی و عدم ذکر و یادآوری است (فیروزآبادی، 1415ق، ج4، ص455)، ولی فعل «نَنْسَاكُمْ» در این آیه، بر معنای حقیقی حمل نمی‌شود؛ زیرا نسیان به‌معنای حقیقی در حق خداوند محال است؛ چراکه لازمۀ آن نقص و تغییر و جهل است. ازهمین‌رو بیشتر مفسران آن را به‌معنای ترک و اعراض و اهمال لحاظ کرده‌اند (طبرانی، 2008، ج5، ص504؛ فخر رازی، 1420ق، ج27، ص682؛ ابوحیان، 1420ق، ج9، ص427) و یکی از محتمل‌ترین حالت‌های آن، پذیرش مجاز مرسل است. صاحب الجدول به این مطلب اذعان نموده و ازآنجاکه نسیان سبب ترک می‌شود و در پی نسیان، ترک و اهمال رخ می‌دهد، علاقه این مجاز را سببیت می‌داند (صافی، 1418ق، ج25، ص164).
    واژۀ «نَنسَاكُمْ» در ظاهر، فعلی ساده از باب نسیان است؛ اما در بافت آیه، حامل یکی از تأثیرگذارترین تصاویر عذاب الهی در قیامت است. این واژه، نه‌تنها بیانگر یک کنش سلبی (ترک) است، بلکه حالت روانی نسیان‌شدگان را نیز در ذهن مخاطب به تصویر می‌کشد.
    در این تصویر، گناهکاران در قیامت به حال خود واگذار شده‌اند و انزوای متافیزیکی، رهاشدگی و گسیختگی از رحمت الهی القا می‌شود. انسانِ فراموش‌شده، در عذاب است، اما صدایی نمی‌رسد، نگاهی نیست، و امیدی به شفاعت یا التفات وجود ندارد.
    با این تصویری که کاربرد واژۀ «ننساکم» به جای «نترککم» می‌دهد، مخاطب درمی‌یابد که عذاب، فقط آتش نیست، بلکه بدتر از آن، «نیست‌انگاری» از سوی خالق است. این واژه، خاموشی‌ای مطلق در رابطۀ بین خدا و بنده را القا می‌کند. هیچ ندایی از لطف، هیچ واکنشی از نجات، و هیچ امکانی برای بازگشت وجود ندارد. این تصویر، عذاب را به عمیق‌ترین لایه‌های روان انسان می‌کشاند.
    1ـ2ـ2. اهداف تصویرپردازی
    1. به‌کارگیری واژه‌ای چون «نسیان» که در تجربۀ انسانی معمولاً با بی‌توجهی، ترک و فاصله همراه است، باعث انسان‌فهم شدن مفهومی پیچیده، چون قهر الهی می‌شود و بینش او را در این زمینه تکمیل کرده و عمق می‌بخشد. مخاطب، قهر الهی را در قالبی آشنا می‌بیند؛ گویی خداوند نیز، چنان‌که بنده‌ای را فراموش کند، دست از توجه، لطف و عنایت برمی‌دارد.
    2. نسیان الهی در این آیه، حالت روانی این مجرمان را در قیامت بیان می‌کند؛ آنها به‌سان افرادی فراموش‌شده و رهاشده‌اند. این تصویر از یک‌سو بیانگر قطع کامل ارتباط آنان با رحمت الهی و از سوی دیگر، حاکی از انزوا و بی‌سرپناهی ایشان است و یک شناخت و بینش جدیدی در مورد وضعیت این افراد در روز قیامت به مخاطب قرآن داده می‌شود.
    3. درحالی‌که آیات عذاب معمولاً با لحن‌های قاطع همراه‌اند، این آیه با کاربرد مجازی، قهر الهی را با ظاهری آرام، ولی محتوایی سهمگین بیان می‌کند. «فراموش‌شدن» بار خشونت کمتری از «عذاب» دارد، ولی در باطن، عین عذاب و بلکه تجلی نهایی آن است. این شیوه بیان، بینشی جدید نسبت به انواع عذاب الهی به مخاطب می‌دهد و تأثیر آن بر گرایش‌ها و کنش‌های آن، هم قطعاً بسیار زیاد بوده و بیشترین تأثیر را با کمترین خشونت زبانی به مخاطب وارد می‌کند.
    3-2. دام خودساخته
    «وَكَذَلِكَ جَعَلْنَا فِي كُلِّ قَرْيَةٍ أَكَابِرَ مُجْرِمِيهَا لِيَمْكُرُوا فِيهَا وَمَا يَمْكُرُونَ إِلَّا بِأَنفُسِهِمْ وَمَا يَشْعُرُونَ» (انعام: 123)؛ و همچنين در هر شهر و روستايى بزرگان گنهكارى قرار داديم (افرادى كه همه‌ گونه قدرت در اختيارشان گذارديم، اما آنها از آن سوء‌استفاده كرده و راه خطا پيش گرفتند) و سرانجام كارشان اين شد كه به مكر (و فريب مردم) پرداختند، ولى تنها خودشان را فريب مى‏دهند و نمى‏فهمند.
    آیۀ مورد بررسی به یکی از سنت‌های فراگیر الهی در تاریخ جوامع انسانی می‌پردازد. سنتی که طی آن، سران و بزرگان فاسد و مجرم هر جامعه، مرکز ثقل مکر و توطئه در برابر پیامبران قرار می‌گیرند. عبارت «وَمَا يَمْكُرُونَ إِلَّا بِأَنفُسِهِمْ» با «واو» حالیّه آغاز شده و بیان می‌دارد که در همان لحظه‌ای که این افراد در حال مکرورزی‌اند، درواقع به خودشان مکر می‌ورزند، نه به پیامبر یا مؤمنان.
    مکر، عملی است که نسبت به دیگری اعمال می‌شود (راغب اصفهاني، 1412ق، ص772؛ عسکری، 1400ق، ص254) و متضمن پنهان‌کاری برای ضربه زدن به طرف مقابل است (ابن‌منظور، 1414ق، ج‏5، ص183)، اما در اینجا، فعل «مکر» با مفعول «أنفُسَهُم» همراه شده است که به‌ظاهر با ساختار معنایی واژه سازگار نیست.
    برخی مفسران مانند شیخ طوسی و طبرسی این نحو کاربرد را حقیقی نمی‌دانند (طوسى، بی‌تا، ج‏4، ص261؛ طبرسی، 1360، ج‏4، ص556) و ابن‌عاشور این تعبیر را صراحتاً مجاز مرسل دانسته و معتقد است واژۀ «مکر» به‌جای «ضرر» یا «وبال نهایی» استعمال شده؛ چراکه آنچه هدف مکر قرار گرفته، در نهایت ضربه‌ای نمی‌بیند، بلکه فاعل مکر است که به کیفر آن گرفتار می‌شود (ابن‌عاشور، 1420ق، ج7، ص39). بنابراین، واژۀ «مکر» بر نتیجۀ نهایی آن، یعنی ضرر اطلاق شده و این مصداق علاقۀ سببیت در مجاز مرسل است.
    این مجاز با بیان هنری، بار مفهومی سنگین‌تری را منتقل می‌کند. مکر، نه به‌عنوان فعلی علیه دیگران، بلکه به‌عنوان فرایندی بازتابی و خودویرانگر تصویر می‌شود. فعل «يمكرون بأنفسهم»، یک تصویر ذهنی از انسانی می‌سازد که با ابزار و توانمندی‌های خود، بی‌آنکه بداند، به نابودی خودش کمک می‌کند. این تصویر نشان می‌دهد که سرمایه‌های انسانی (فکر، هوش، زمان، مال) وقتی در مسیر مکر و انحراف به‌کار روند، علیه خود عمل می‌کنند (مکارم شيرازي و ديگران، 1374، ج5، ص429).
    با استفاده از واژه‌ای خاص چون «مکر» که خود بار مفهومی پنهان‌کاری، حیله‌گری، و مدیریت پیچیده دارد، قرآن فضای پیچیده‌ی اجتماعی ـ روانی این رفتارها را نیز به تصویر می‌کشد. اما با چرخشی معنایی، این ساختار پیچیده به دامی برای خود مکار تبدیل می‌شود و دام این مجرمانِ اشراف‌مسلک، در حقیقت، گردن خودشان را می‌فشارد. این وارونگی معنایی، مخاطب را با شکاف میان حقیقت و نمود مواجه می‌کند.
    1ـ3ـ2. اهداف تصویرپردازی
    1. قرآن با این تصویر، به مخاطب می‌آموزد که جهان، قانون‌مند بوده و در ازای هر کنشی، بازخوردی وجودی دارد. چنین فهمی از کنش، انسان را از تحلیل‌گری در سطح نتایج ظاهری به سطح ساختارهای غایی هستی سوق می‌دهد.
    2. تصویر ایجادشده از این مجاز، می‌تواند بینش نادرست برخی مبنی‌بر تحلیل بر اساس محاسبات رفتارها و نتایج ظاهری را اصلاح نماید. این کاربرد مجازی، مخاطب را از توهم پیروزی در سایۀ توطئه و فریب رها کرده و او را به سمت درک پیروزی درون‌زاد رهنمون می‌سازد و می‌فهماند که پیروزی حقیقی، بقای در مدار هدایت و عدالت است.
    به‌عبارت ديگر، مکرورزان غالباً در جامعه به‌صورت قدرتمندان، مؤثران و حتی قهرمانان جلوه می‌کنند. این تصویر قرآنی، برقع موفقیت را از چهرۀ آنها می‌درد و حقیقت مخفی‌شده در پشت نقاب‌ها را برای دیگران آشکار می‌سازد و آن حقیقت این است که «اینان دارند با خود می‌جنگند و خود را نابود می‌کنند».
    3. تصویر مکر بر نفس، اصل مهمی از ساختار اخلاق قرآنی را برجسته می‌سازد و در تکمیل بینش مخاطب در این موضوع اثرگذار است و آن اصل این است که «هر کنش اخلاقی دارای پیامد ذاتی و بازگشتی است. در این نظام، انسان صرفاً با دیگری در تعامل نیست، بلکه با خدا، با نظام هستی، و با خودش نیز در ارتباط است».
    4. مطلب دیگر اینکه این مجاز، تصویری از عدالت خودکار در هستی به مخاطب می‌دهد و در تکمیل بینش‌های او در مورد پاداش و جزای اخروی و مکافات عمل دنیوی، کمک شایانی می‌نماید. این تصویر، به‌جای آنکه کیفر را امری بیرونی و انتقامی جلوه دهد، آن را درونی، تدریجی و ساختاری می‌نماید و می‌فهماند که انسان، خود در دام خود سقوط می‌کند؛ و این عدالت، نه از خشم الهی، بلکه از منطق اعمال سرچشمه می‌گیرد.
    4-2. آزر پدرنما
    «وَ إِذْ قالَ إِبْراهِيمُ لِأَبِيهِ آزَرَ أَتَتَّخِذُ أَصْناماً آلِهَةً إِنِّي أَراكَ وَ قَوْمَكَ فِي ضَلالٍ مُبِين» (انعام: 74)؛ و هنگامى را كه ابراهيم به پدر خود آزر گفت: آيا بتان را خدايان [خود] مى‏گيرى؟ من تو و قوم تو را در گمراهى آشكارى مى‏بينم.
    در این آیه، حضرت ابراهیم به پدر خود آزر، که به پرستش بتان پرداخته بود، خطاب می‌کند و آنها را در ضلالت آشکار می‌بیند. یکی از مسائل مطرح در این آیه این است که آیا آزر واقعاً پدر حضرت ابراهیم بوده است؟ در لغت، «أب» به‌معنای پدر است (ابن‌منظور، 1414ق، ج14، ص6)، اما در اینجا اختلافاتی در تفسیر این کلمه وجود دارد. برخی تفاسیر معتقدند که آزر درواقع عموی ابراهیم بوده است و این کاربرد را مجازی می‌دانند (آلوسی، 1415ق، ج4، ص184؛ مغنیه، 1424ق، ج3، ص212). این تفسیر به این معناست که چون عمو به دلیل نزدیکی و قرابت با پدر می‌تواند جایگاه پدر را برای انسان داشته باشد، واژۀ «أب» به‌طور مجازی برای آزر به کار رفته است.
    1ـ4ـ2. اهداف تصویرپردازی
    هدف از این کاربرد مجازی، ایجاد تصویری از آزر است که جایگاه پدر را برای حضرت ابراهیم داشته است؛ یعنی سرپرستی، کفالت و تربیت حضرت ابراهیم را بر عهده داشته است. این نکته از نگاه تفسیر من هدی القرآن نیز مطرح شده که با وجود اینکه آزر پدر حضرت ابراهیم نبوده، حضرت ابراهیم او را «پدر» خطاب کرده است. این موضوع به‌ویژه به‌ منظور تأکید بر نقطه آغازین ایمان حضرت ابراهیم در نظر گرفته شده است. حضرت ابراهیم ابتدا سلطۀ پدر را رد می‌کند و سپس سلطۀ جامعۀ جاهلی را که در آن زمان به پرستش بتان مشغول بودند، به چالش می‌کشد.
    در حقیقت، این تصویر از آزر، با توجه به ویژگی‌های سرپرستی او، تصویرگر سختی حرکت حضرت ابراهیم است. حضرت ابراهیم با به چالش کشیدن مقام پدر و نادیده گرفتن سلطۀ اجتماعی، اقدام بزرگی انجام می‌دهد. این گام او را نه‌فقط در مواجهه با سلطۀ پدر، بلکه در مقابله با جامعه‌ای قرار می‌دهد که به افکار نادرست خود پایبند است. از این منظر، هدف از تصویرپردازی این آیه این است که مخاطب قرآن به‌ویژه درباره رها شدن از سلطۀ خانواده و اجتماع در مسیر پذیرش عقاید، به درک جدیدی برسد. این آیه می‌خواهد مخاطب را به این باور برساند که ترک وابستگی‌ها و درگیری‌های اجتماعی و خانوادگی، هرچند سخت باشد، اما ممکن است. انسان می‌تواند بدون آنکه به سلطۀ خانواده و مربی خود تسلیم شود، آنچه را حق می‌داند انتخاب کرده و حتی در برابر افکار نادرست آنها مبارزه کند (اصلاح بینش).
    3. اهداف مرتبط با گرایش‌های انسان
    1-3. رزق آسمانی
    «يُرِيكُمْ آيَاتِهِ وَيُنَزِّلُ لَكُم مِّنَ السَّمَاءِ رِزْقًا» (غافر: 13)؛ او كسى است كه آيات خود را به شما نشان مى‏دهد و از آسمان براى شما روزى (با ارزشى) مى‏فرستد.
    آیۀ مورد بحث می‌فرماید که خداوند برای شما از آسمان، رزق می‌فرستد. رزق در موارد متعددی از کتاب‌های اهل لغت به «ما ینتفع به» معنا شده (فیروزآبادی، 1415ق، ج3، ص319) و هر چیزی را که از طرف دیگری (اینجا خداوند) عطا می‌شود، شامل می‌گردد. تنزیل رزق در کاربرد حقیقی عرب جایگاهی ندارد و ظاهراً به همین خاطر اغلب مفسران، رزق را به‌معنای باران (مطر) گرفته و بعضاً اشاره کرده که باران سبب آن رزق است (بیضاوی، 1418ق، ج5، ص53؛ صاوی، 1427ق، ج3، ص382). ظاهر عبارات این مفسران این است که کاربرد مجاز مرسل با علاقه مسببیت را پذیرفته‌اند و جناب صافی در الجدول به این مطلب اذعان کرده است (صافی، 1418ق، ج24، ص231). شاید بتوان علاقۀ این مجاز را عام (رزق) و خاص (باران) هم لحاظ کرد. علامه طباطبائي، بر اساس نظریۀ خزائن هستی که محل و منشأ تمام اشیا در این عالم است، بعید نمی‌داند که رزق در همان معنای خود به کار رفته و این آیۀ شریفه اشاره به همین نظریه دارد (طباطبائی، 1402ق، ج17، ص317). این آیۀ شریفه، بر اساس نظر اغلب مفسران، مجاز مرسل با علاقۀ مسببیت لحاظ شده و مورد بررسی قرار می‌گیرد.
    آسمان در فرهنگ قرآنی غالباً نماد بخشش، رحمت، و قدرت الهی است. با استفاده از واژۀ «رزق» به‌عنوان آنچه از آسمان فرود می‌آید، قرآن فضای تصویری‌ای می‌سازد که تمام فرایندهای طبیعی همچون بارش باران، به‌مثابه تجلیات رحمت الهی معرفی می‌شوند. این تصویر، مخاطب را در فضایی آکنده از فضل و انعام الهی قرار می‌دهد.
    واژۀ «رزق» در ذات خود بار عاطفی و حیاتی دارد. این واژه، فراتر از فیزیک باران، ادراک وابستگی مخلوق به خالق را در مخاطب بیدار می‌سازد. تصویر نهایی آیه، نه صرفاً نزول آب از آسمان، بلکه فرود نعمت زندگی از خالق به مخلوق است.
    1ـ1ـ3. اهداف تصویرپردازی
    1. باران، یک پدیدۀ طبیعی است که به‌صورت عام در طبیعت اتفاق می‌افتد، اما «رزق» واژه‌ای است که به‌طور خاص به انسان تعلق دارد و بهره‌مندی او را هدف قرار می‌دهد. درنتیجه، کاربرد این واژه موجب احساس تعلق، مورد توجه بودن، و ارجمندی وجودی انسان در نظام آفرینش می‌شود (ساحت گرایش). خداوند در این تصویر، باران را نه صرفاً به‌عنوان بخشی از چرخۀ طبیعت، بلکه به‌عنوان رزقی که «برای شما» نازل می‌شود، معرفی می‌کند «يُنَزِّلُ لَكُم». نتیجۀ این نوع کاربرد، افزایش حس قدرشناسی و میل درونی به بندگی در مقابل عنایت خاص الهی است.
    2. واژۀ «رزق» برخلاف «مطر»، همیشه با پیش‌فرض نیاز و فقر طرف مقابل همراه است. کسی رزق می‌دهد که طرف مقابلش نیازمند است. با این تصویر، قرآن مخاطب را به‌گونه‌ای هدایت می‌کند که خود را محتاج، وابسته و نیازمند خداوند احساس کند؛ نه فقط در بعد جسمانی، بلکه در همه جنبه‌های حیات. این حس، بنیاد روانی عبودیت و خشوع را شکل می‌دهد که نتیجۀ آن ایجاد و تقویت حالت خضوع، انکسار و ترک غرور و خودبسندگی در دل انسان (ساحت گرایش) است.
    3. تصویر رزق از آسمان، به‌ویژه در جوامعی که با کم‌آبی، خشکسالی یا بحران معیشتی مواجه‌اند، کارکردی روانی ـ گرایشی بسیار نیرومند دارد. مخاطب چنین آیه‌ای احساس امید، حمایت و اعتماد پیدا می‌کند؛ زیرا می‌بیند که روزی او، مستقل از نظام مادی صرف، از خدای زنده و فعال نازل می‌شود و نتیجۀ آن، ایجاد احساس آرامش و پایداری روانی در بحران‌های زیستی و اقتصادی است.
    2-3. لقمه‌های آتش
    «إِنَّ الَّذِينَ يَأْكُلُونَ أَمْوالَ الْيَتامى‏ ظُلْماً إِنَّما يَأْكُلُونَ فِي بُطُونِهِمْ ناراً» (نساء: 10)؛  در حقيقت، كسانى كه اموال يتيمان را به ستم مى‏خورند، جز اين نيست كه آتشى در شكم خود فرو مى‏برند.
    این آیه، به بیان حال کسانی می‌پردازد که به‌طور ظالمانه در اموال یتیمان تصرف می‌کنند و آنها را می‌خورند، به‌نحوی‌که در پایان آیه عاقبت آنها بیان می‌شود که در شعله‌های آتش خواهند سوخت. مسئله‌ای که در این آیه مطرح می‌شود، مربوط به عبارت «إِنَّمَا يَأْكُلُونَ فِي بُطُونِهِمْ نَارًا» است. ازآنجاکه فعل «یأکلون» در زمان حال آمده است، این پرسش پیش می‌آید که آیا این عبارت به‌طور حقیقی است یا مجازی؟
    مفسران در این مورد نظرات متفاوتی دارند. برخی از مفسران، عبارت را به‌صورت حقیقی تفسیر کرده‌اند و آن را به‌معنای واقعی خوردن آتش می‌دانند (فخر رازى، 1420ق، ج9، ص506). درحالی‌که برخی دیگر، به‌ویژه دسته‌های سوم و چهارم، این عبارت را مجاز مرسل با علاقۀ مسببیت دانسته‌اند. به‌عبارتی، در اینجا «نار» (آتش) به‌عنوان مسبب از مال حرام به‌کار رفته است (مغنيه، 1424ق، ج2، ص259). برخی دیگر هم استعاره تمثیلیه را ترجیح داده‌اند که در آن شخصی که مال یتیم را ظالمانه می‌خورد، به‌مانند کسی است که آتش در شکم خود وارد کرده است (سيدرضى، 1406ق، ص127).
    کاربرد مجازی در این آیه حالت درونی و باطنی این گناه را با تصویری هولناک و ملموس مجسم می‌سازد. مخاطب به‌جای شنیدن یک هشدار صرف، شاهد یک صحنۀ واقعی، زنده و حسی می‌شود: فردی که به‌ظاهر مشغول خوردن مال است، ولی حقیقت آنچه به درون خود فرو می‌برد، جرعه‌های آتشِ شعله‌ور است. این تصویر، تضاد میان ظاهر لذت‌محور رفتار (أکل) و باطن سوزانندۀ آن (نار) را برجسته می‌سازد.
    1ـ2ـ3. اهداف تصویرپردازی
    1. تصویر آتش در درون شکم، مخاطب را نه با یک تهدید اخرویِ دور، بلکه با احساس عذاب حاضر و درونی روبه‌رو می‌کند. او درمی‌یابد که تصرف در مال یتیم، نه فقط جرم حقوقی یا معصیتی اخروی، بلکه عذابی حاضر و در حال شعله‌ور شدن در وجود اوست. این ادراک، هراسی پایدار ایجاد می‌کند که بر وجدان فرد تأثیر مستقیم دارد.
    2. با تقابل میان ظاهر لذت‌بخش رفتار (أکل) و باطن سوزندۀ آن (نار)، تصویر مجازی باعث می‌شود که فرد نفرتی ناخودآگاه از عملی پیدا کند که در ظاهر خوشایند و در باطن ویرانگر است. این تضاد حسی، انگیزه‌ای درونی برای پرهیز از گناهانی می‌شود که فریبنده‌اند و ظاهر آنها آراسته است.
    3-3. یتیمی؛ درد نامحدود
    «وآتُوا الْيَتامى‏ أَمْوالَهُمْ وَ لا تَتَبَدَّلُوا الْخَبِيثَ بِالطَّيِّبِ وَ لا تَأْكُلُوا أَمْوالَهُمْ إِلى‏ أَمْوالِكُمْ إِنَّهُ كانَ حُوباً كَبِيرا» (نساء: 2)؛ و اموال يتيمان را به آنان [باز] دهيد، و [مالِ‏] پاك و [مرغوب آنان‏] را با [مال‏] ناپاك [خود] عوض نكنيد؛ و اموال آنان را همراه با اموال خود مخوريد كه اين گناهى بزرگ است‏.
    1ـ3ـ3. مجاز اول
    آیۀ دوم سورۀ نساء به پس دادن اموال یتیمان امر می‌کند. یتیم به کسی اطلاق می‌شود که پدر خود را از دست داده و هنوز به بلوغ نرسیده است؛ اما پس دادن اموال یتیم باید بعد از بلوغ و رسیدن به حد رشد باشد، همان‌طور که آیۀ ششم همین سوره بیان کرده است. ازاین‌رو معنای یتیم در اینجا نمی‌تواند معنای واقعی آن باشد، بلکه منظور، زمان پس از بلوغ است؛ یعنی دوران رشد و بلوغ. این نوع تعبیر به‌اعتبار آینده است و به‌عبارتی مجاز مرسل با علاقه مایکون است.
    با شنیدن این تعبیر مجازی، تصویر یتیم و جایگاه حساس او در ذهن خواننده نقش می‌بندد. هدف از این تصویرپردازی این است که حس رأفت و دلسوزی نسبت به کودکان یتیمی که دیگر رشد کرده و به سن بلوغ رسیده‌اند باید ادامه یابد و فقط محدود به دوران کودکی آنان نشود، زیرا آنها همان یتیمان دیروز و محرومان از سایۀ پدر هستند (ایجاد و توسعه حس رأفت = گرایش). همچنین، تأکید می‌شود که پس دادن اموال یتیمان باید به محض رسیدن به بلوغ انجام گیرد و هیچ تأخیری در این امر نباید وجود داشته باشد (ابن‌عاشور، 1420ق، ج‏4، ص13).
    2ـ3ـ3. مجاز دوم
    عبارت دیگری که در آیۀ دوم سورۀ نساء جای بررسی دارد، اکل اموال یتیم است. در این آیه، «اموال» به‌صورت مطلق به‌کار رفته و منظور از آن تمامی اموال فرد است، نه فقط آنچه که قابل خوردن باشد. درواقع، وقتی از «اکل» سخن می‌رود، این به‌ دلیل آن است که خوردن، اولین نیاز انسان است که از بدو تولد با آن مواجه می‌شود. بنابراین، در آیۀ شریفه، از عبارت «لا تأکلوا» برای اشاره به هرگونه تصرف در اموال یتیم استفاده شده است. این کاربرد مجاز مرسل است که به علاقه تقیید برمی‌گردد؛ به این معنا که تصرف در مال یتیم ابتدا به صورت «خوردن» خود را نشان می‌دهد و این تصرف ممکن است به شکل‌های دیگر نیز ادامه یابد (طباطبائي، 1402ق، ج2، ص51).
    هدف از این تصویرپردازی این است که چون خوردن به‌طور طبیعی با بیشتر انسان‌ها ارتباط نزدیکی دارد، خوردن مال حرام، به‌ویژه مال یتیم، احساس ناخوشایند و نفرت‌آوری را در انسان ایجاد می‌کند. بنابراین، در این آیه، مال حرام به‌گونه‌ای به تصویر کشیده می‌شود که خوردن آن موجب انزجار و نفرت مخاطب می‌شود. این تصویر، با ایجاد احساس ترس و تنفر از مال حرام، در نهایت موجب دوری از آن خواهد شد و فرد را از تصرف در اموال یتیمان بازمی‌دارد.
    4-3. جاذبۀ آتش‌ساز
    «أُولئِكَ يَدْعُونَ إِلَى النَّارِ وَ اللَّهُ يَدْعُوا إِلَى الْجَنَّةِ وَ الْمَغْفِرَةِ بِإِذْنِهِ»‏ (بقره: 221)؛ آنان [شما را] به سوى آتش فرامى‏خوانند، و خدا به فرمان خود، [شما را] به سوى بهشت و آمرزش مى‏خواند.
    آيۀ فوق در پاسخ به سؤالی در صدر اسلام درباره ازدواج مسلمانان با مشرکان نازل شد. در ابتدا، این آیه به منع ازدواج با مشرکان پرداخته و علت آن را چنین بیان می‌کند که مشرکان دعوت به جهنم می‌کنند، لذا صلاحیت ازدواج با مسلمانان را ندارند. از طرفی، خداوند دعوت به بهشت و آمرزش می‌کند. در اینجا، ممکن است این سؤال مطرح شود که آیا مشرکان به‌طور صریح مردم را به جهنم دعوت می‌کنند؟ طبیعتاً هیچ گروهی علیه خود تبلیغات نمی‌کند و حتی اگر آخرت، بهشت و جهنم را قبول داشته باشند، به‌طور آشکار کسی را به جهنم دعوت نمی‌کنند. بنابراین، عبارت «أُولئِكَ يَدْعُونَ إِلَى النَّارِ» نیاز به تأویل دارد.
    بعضی مفسران بیان کرده‌اند که منظور از «نار» در این آیه، مقدمات و عواملی است که به جهنم منتهی می‌شود، مانند کفر، شرک و سایر معاصی الهی که مشرکان به‌طور آگاهانه یا ناآگاهانه مردم را به آن دعوت می‌کنند (بيضاوى، 1418ق، ج1، ص139). به‌این‌ترتیب، در این آیه منظور از «نار» مسبب ذکر شده است و اشاره به علل و عوامل آن دارد، که به‌طور غیرمستقیم مردم را به جهنم می‌کشاند. بنابراین، این عبارت یک مجاز مرسل با علاقه مسببیت است.
    1ـ4ـ3. اهداف تصویرپردازی
    فضای حاکم بر نزول این آیه را می‌توان به‌صورت زیر تصور کرد: مسلمانان در آغاز دوران حکومت اسلامی در شرایط دشوار اقتصادی، سیاسی و نظامی به سر می‌بردند و برخی از ظواهر زندگی مشرکان ممکن بود وسوسه‌انگیز باشد. یکی از این وسوسه‌ها می‌توانست موضوع ازدواج با زنان مشرک باشد، که به دلیل جذابیت‌های ظاهری و وضعیت مالی بالای مشرکان، ممکن بود مسلمانان به این‌گونه ازدواج‌ها تمایل پیدا کنند. به‌ویژه مردان مسلمان ممکن بود تحت تأثیر زیبایی‌های زنان مشرک قرار گیرند، درحالی‌که از سوی دیگر، زنان مسلمان ممکن بود تحت تأثیر فخرفروشی مردان مشرک و وضعیت مالی بالای آنها قرار گیرند. در چنین شرایطی، این آیه در پی بیان حکم ممنوعیت ازدواج با مشرکان است.
    یکی از دلایل این حکم این است که اعتقادات و اعمال مشرکان، ممکن است مسلمانان را از مسیر صحیح الهی منحرف کرده؛ آنها را به جاهلیت بازگرداند. در چنین فضایی، خداوند علت این حکم را بیان می‌کند و می‌فرماید که مشرکان دعوت به جهنم می‌کنند و ازاین‌رو مسلمانان باید از چنین ازدواج‌هایی پرهیز کنند. این شیوۀ بیان علاوه بر ایجازی که دارد، برای مسلمانانی که در مدت ده سال نزول قرآن در مکه بیشتر آیات مربوط به آخرت و بهشت و جهنم را از زبان پیامبرشان استماع نموده‌اند، تأثیر بسیار بیشتری در قبول حکم دارد (تعدیل گرایش).
    در مقابل، برای بیان علت ازدواج با مؤمنان، خداوند اعمال و اعتقادات آنها را عامل ورود به مغفرت و بهشت الهی می‌داند. در اینجا نیز خداوند به‌جای ذکر «سبب» (که همان اعمال صالح و اعتقادات درست است)، «مسبب» (یعنی بهشت و مغفرت) را بیان می‌کند. این تأکید و مبالغه در ذکر مسبب‌ها، فضای مناسبی برای پذیرش حکم ازدواج با مؤمنان ایجاد می‌کند.
    5-3. بارش آسمان
    «يُرْسِلِ السَّمَاءَ عَلَيْكُمْ مِدْرَارًا» (نوح: 11)؛ تا باران‌هاى پربركت آسمان را پى در پى بر شما فرستد.
    آیۀ شریفۀ «يُرْسِلِ السَّمَاءَ عَلَيْكُمْ مِدْرَارًا» بخشی از کلام حضرت نوح در بیان فواید و آثار استغفار و بازگشت به سوی پروردگار است. ایشان وعده می‌دهد که در نتیجۀ این بازگشت، رحمت الهی در قالب باران‌های پرفیض و متداوم بر آنان نازل خواهد شد. در نگاه اول، تعبیر «يُرْسِلِ السَّمَاءَ» ساختاری غیرعادی به نظر می‌رسد؛ چراکه آسمان به‌معنای ظاهری خود، قابل ارسال نیست.
    از نگاه بیشتر مفسران، سماء در این آیۀ شریفه بیشتر به‌معنای باران (مطر) و ابر (سحاب) و بعضاً به‌معنای سقف و سایبانی بالای سر (مظله) در نظر گرفته شده است (فخر رازی، 1420ق، ج30، ص652؛ محلی، 1416ق، ص574). قبول چنین معنایی برای سماء، بیشتر به مفهوم پذیرش کاربرد مجاز مرسل با علاقۀ محلیت است؛ امری که در تفسیر مظهری و در الجدول به وضوح بیان گردیده است (صافی، 1418ق، ج‏29، ص101؛ پانى‏پتى، 1412ق، ج‏10، ص74).
    این کاربرد مجازی، تصویری زنده و استعلاگر از نزول رحمت الهی را به نمایش می‌گذارد. وقتی قرآن به‌جای «باران» از «آسمان» سخن می‌گوید، ذهن مخاطب به‌جای تمرکز بر قطرات باران، به‌سوی خاستگاه برکات معطوف می‌شود. تصویر حاصل، نه طبیعت‌گرایانه، بلکه قدرت‌گرایانه و ملکوتی است.
    این نحو کاربرد، تجسیمی معنایی در پی دارد و آسمانی ایستا را به عاملی دینامیک و تابع اراده پروردگار تبدیل می‌کند. آسمان در این تصویر، موجودی زنده و فرمان‌بر است که با اشاره خداوند، حرکت می‌کند، گشوده می‌شود، و رحمت الهی را فرو می‌بارد.
    1ـ5ـ3. اهداف تصویرپردازی
    تصویر مجازی «ارسال آسمان» به جای «باران»، مخاطب را از سطح طبیعت‌گرایانه به تجربه‌ای عمیق از وابستگی وجودی می‌کشاند. هنگامی‌که آسمان به‌عنوان منبع رحمت معرفی می‌شود، انسان خود را در برابر مبدأیی باشکوه و بلند می‌بیند که نعمت را فرو می‌فرستد و آن نعمت، نه صرفاً آب، بلکه رحمتی ملکوتی است. این احساس، گرایشی درونی برای بندگی، دعا و بازگشت به‌سوی خدا پدید می‌آورد. از سوی دیگر، تصویر آسمان گشوده، نوعی مهر و استقبال الهی را القا می‌کند؛ گویی آسمان با باران خود، درِ رحمت را گشوده و بندگان را دعوت می‌کند که بازگردند. در این فضا، باران دیگر صرفاً پدیده‌ای طبیعی نیست، بلکه تجلی محبت خداوند است.
    درعین‌حال، تصویر مذکور هشداری خاموش در خود دارد؛ همان آسمانی که اکنون گشوده است، در صورت بی‌اعتنایی می‌تواند بسته شود. این معنا، حس مسئولیت و مراقبت در رفتار را در مخاطب تقویت می‌کند. او درمی‌یابد که بارش نعمت، پاسخی است به سلوک اخلاقی انسان، نه اتفاقی تصادفی. درنتیجه، نعمت نه‌فقط موجب لذت، بلکه منشأ تعهد می‌شود؛ تعهدی که گرایش به طاعت، شکرگزاری، و دوری از غفلت را در پی دارد.
    6-3. آزارناپذیر آزرده
    «إِنَّ الَّذِينَ يُؤْذُونَ اللَّهَ وَ رَسُولَهُ لَعَنَهُمُ اللَّهُ فِي الدُّنْيا وَ الْآخِرَةِ وَ أَعَدَّ لَهُمْ عَذاباً مُهِينا» (احزاب: 57)؛ قطعاً، كسانى كه خدا و پيامبر او را آزار مى‏رسانند، خدا آنان را در دنيا و آخرت لعنت كرده و برايشان عذابى خفت‏آور آماده ساخته است.
    در آیۀ شریفه، فعل «يُؤْذُونَ» به‌صورت مشترک برای خداوند متعال و پیامبر اکرم به‌کار رفته است. بااین‌حال، بنا بر اصول عقاید اسلامی، ذات اقدس الهی از هرگونه رنج، تأثر، و تأثیرپذیری منزه است. بنابراین ایذاء نسبت به خداوند، نمی‌تواند حقیقتاً به‌معنای آسیب یا رنج تلقی شود. واژۀ «أذى» در لغت به هرگونه فعل یا گفتاری اطلاق می‌شود که منشأ ناراحتی یا کراهت برای مخاطب باشد (ازهری، 1421ق، ج15، ص39؛ طریحی، 1375، ج1، ص25)، و تحقق آن مستلزم اثرگذاری بر طرف مقابل است؛ امری که درباره خداوند، به‌دلیل تنزیه مطلق، منتفی است. ازاین‌رو تعبیر «يُؤْذُونَ اللَّهَ» را باید از منظر بلاغی، بیانی مجازی و غیرحقیقی دانست که هدف آن، القای شدت قبح رفتارهای مذکور است، نه اثبات تأثر الهی.
    در تفسیر این تعبیر، ابن‌عاشور آن را صریحاً مجاز مرسل معرفی می‌کند که در آن، «ایذاء» در معنای ارتکاب معصیت و مخالفت با اوامر الهی به‌کار رفته است (ابن‌عاشور، 1420ق، ج21، ص326). دیدگاه مفسرانی که معنای ایذاء را همان سرپیچی از دستورات خداوند دانسته‌اند (طبرانی، 2008، ج‏5، ص215؛ صاوی، 1427ق، ج‏3، ص247؛ طبرسی، 1360، ج‏8، ص579)، نیز تأییدی بر این تحلیل بلاغی به‌شمار می‌رود. در این مجاز مرسل، مسبب (ایذاء) جایگزین سبب (معصیت) شده است و رابطۀ بین آن دو، علاقۀ مسببیت است. به‌بیان دیگر، چون گناه، معمولاً موجب آزار و نارضایتی از اشخاص می‌شود، در اینجا نیز همان تعبیر برای خداوند، به‌صورت مجازی و با انگیزه بلاغی به ‌کار رفته است.
    ازآنجاکه خداوند منزّه از هرگونه تأثر حقیقی است، کاربرد این تعبیر، از منظر بلاغت قرآنی، نوعی تصویرسازی مبالغه‌آمیز است که به‌منظور القای شدت قبح و مذمت برخی رفتارها صورت گرفته است. در ذهن مخاطب چنین القا می‌شود که اگر امکان آزار برای خداوند وجود داشت، این رفتارها موجب رنجش و آزردگی شدید او می‌گردید. این تعبیر، درواقع، تصویری زبانی از نهایت خشم و کراهت الهی نسبت به برخی اعمال است.
    1ـ6ـ3. اهداف تصویرپردازی
    کاربرد مجازی تعبیر «يُؤْذُونَ اللَّهَ»، یک تصویرسازی بلاغی است که شدت قبح و زشتی برخی رفتارها را به‌طرز اغراق‌آمیز نشان می‌دهد. این تصویر، با بهره‌گیری از مجاز مرسل، مخاطب را به سطحی از هم‌دلی احساسی با مقام قدسی خداوند می‌کشاند. مؤمن با شنیدن این تعبیر، درمی‌یابد که اگر ممکن بود خداوند از اعمال ما متأثر شود، این رفتار خاص مایۀ رنجش او بود. چنین تصوری، با تحریک حسی لطیف، اما مؤثر، نوعی بیزاری درونی از گناه ایجاد می‌کند و نقش تربیتی عمیقی در مهار رفتارهای ناپسند ایفا می‌نماید. به‌این‌ترتیب، مخاطب مؤمن نه صرفاً از ترس مجازات، بلکه از روی شرمندگی از تخیل چنین آزردگی‌ای در خداوند، از ارتکاب معصیت می‌پرهیزد.
    از سوی دیگر، این تصویرسازی عاطفی، انگیزه‌ای قوی برای ادب در رفتار دینی و حساسیت درونی نسبت به اوامر الهی فراهم می‌سازد. کسانی که رابطه‌شان با خداوند بر پایۀ محبت، تعظیم و ادب شکل گرفته، از هر رفتاری که حتی به‌طور مجازی به‌عنوان «آزار خدا» توصیف شود، به‌شدت پرهیز می‌کنند. این نگرش، دینداری‌ای مبتنی‌بر محبت و مراقبت اخلاقی را شکل می‌دهد که در آن، انگیزۀ ترک گناه، نه فقط هراس از عذاب، بلکه پرهیز از خدشه‌دار شدن حرمت الهی است. چنین دینداری‌ای سطح بالایی از رشد اخلاقی و درونی‌سازی ارزش‌های دینی را نشان می‌دهد.
    نتيجه‌گيري
    در این مقاله، ده آیه از قرآن کریم که در آنها از فن بلاغی مجاز مرسل استفاده شده بود، مورد بررسی قرار گرفت. اگرچه برخی تصویرسازی‌های مجاز این آیات، اهدافی هم‌راستا با بینش و نیز هم‌راستا با گرایش‌های انسان را دنبال می‌کنند، اما چهار مورد از این آیات بیشتر در راستای ایجاد یا اصلاح بینش‌های انسان هستند، درحالی‌که شش آیۀ دیگر بیشتر بر گرایش‌های انسان تأثیرگذارند. در این شش آیه، مسائلی چون ایجاد خلقیات، ایجاد احساسات جدید، توسعۀ گرایش‌ها، تعدیل گرایش‌ها و تشدید و تقویت گرایش‌ها، به‌ویژه در ابعاد عاطفی انسان مشاهده می‌شود.
    با توجه به بررسی‌های انجام‌شده در این پژوهش، می‌توان نتیجه گرفت که تصویرپردازی‌های موجود در مجازهای مرسل قرآن، هدفی فراتر از بیان صرف مفاهیم دارند و در راستای هدایت و انسان‌سازی از طریق تأثیرگذاری بر جنبه‌های بینشی و گرایشی انسان به‌کار رفته‌اند:
    1. تأثیر بر بینش: مجازهای مرسل با ایجاد تصاویری ملموس، به مخاطب کمک می‌کنند تا مفاهیم عمیق دینی را بهتر درک کند و بینش خود را نسبت به جهان هستی و جایگاه انسان در آن ارتقا دهد. این تصاویر، مفاهیم انتزاعی را به مفاهیم ملموس تبدیل کرده و درک آنها را آسان‌تر می‌سازند.
    2. تأثیر بر گرایش‌ها: تصویرپردازی‌های مجاز با برانگیختن احساسات و عواطف مخاطب، بر گرایش‌ها و باورهای او تأثیر می‌گذارند. این تصاویر می‌توانند به ایجاد انگیزه برای عمل صالح و پرهیز از گناه کمک کرده و به تقویت ایمان و تقوا منجر شوند.
    در نهایت، مجازهای مرسل در قرآن کریم، ابزاری قدرتمند برای انتقال مفاهیم دینی و ایجاد تحول در انسان هستند. این تصاویر با ایجاد ارتباط عمیق میان مخاطب و متن، به فهم بهتر معانی قرآن و عمل به دستورات آن کمک می‌کنند.

    References: 
    • قرآن کریم.
    • آلوسی، محمود (1415ق). روح المعانی فی تفسیر القرآن العظیم و السبع المثانی. بیروت: دارالکتب العلمیه.
    • ابن‌عاشور، محمدطاهر (1420ق). التحریر و التنویر. بیروت: مؤسسة التاریخ.
    • ابن‌عربشاه، ابراهیم (بی‌تا). الأطول شرح تلخیص مفتاح العلوم‏. بیروت: دارالکتب العلمیه.
    • ابن‌منظور، محمد بن مکرم (1414ق). لسان العرب. بیروت: دار صادر.
    • ابوحیان، محمد بن یوسف (1420ق). البحر المحیط فى التفسیر. بیروت: دارالفکر.
    • ازهری، محمد بن احمد (1421ق). تهذیب اللغة. بیروت: دار احیاء التراث العربی.
    • انوری، حسن (1381). فرهنگ بزرگ سخن. تهران: سخن.
    • بدرى، تحسین (1428ق)‏. معجم مفردات أصول الفقه المقارن‏. تهران: المشرق للثقافۀ و النشر.
    • بَصْری، ابوالحسین (1403ق). المعتمد فی اصول‌ الفقه. بیروت: دارالکتب العلمیه.
    • بیضاوی، عبدالله بن عمر (1418ق). انوار التنزیل و اسرار التأویل. بیروت: دار احیاء التراث‌ العربى.
    • پانى‏پتى، ثناءالله (1412ق). التفسیر المظهرى. کویته: مکتبة رشدیه.
    • تفتازانى، مسعود بن عمر (بی‌تا). کتاب المطول‏. قم: مکتبة الداوری.
    • خطیب قزوینى، محمد (بی‌تا). الإیضاح فی علوم ‌البلاغة، المعانی و البیان و البدیع‏. بیروت: دارالکتب‌ العلمیه.
    • دسوقى، محمد (بی‌تا). حاشیة الدسوقی على مختصر المعانی. بیروت: المکتبة العصریه.
    • دهخدا، علی‌اکبر (1372). لغت‌نامه. تهران: دانشگاه تهران.
    • راغب اصفهانی، حسین بن محمد (1412ق). مفردات الفاظ القرآن. بیروت: دارالقلم.
    • سکاکی، یوسف بن ابی‌بکر (1407ق). مفتاح العلوم. بیروت: دارالمکتب العلمیه.
    • سیدقطب (1389). تصویرسازی هنری در قرآن. ترجمۀ زاهد ویسی. سنندج: آراس.
    • سیدرضى، محمد بن حسین (1406ق). تلخیص البیان فى مجازات القرآن. بیروت: دارالأضواء.
    • صافى، محمود (1418ق). الجدول فی إعراب القرآن و صرفه و بیانه مع فواید نحویة هامة‏. دمشق: دارالرشید.
    • صاوى، احمد بن محمد (1427ق). حاشیة الصاوى على تفسیر الجلالین‏. بیروت: دار الکتب ‌العلمیه.
    • طباطبائی، سیدمحمدحسین (1402ق). المیزان فی ‌تفسیر ‌القرآن. بیروت: مؤسسة الاعلمی للمطبوعات.‏
    • طبرانى، سلیمان بن احمد (2008م). التفسیر الکبیر: تفسیر القرآن العظیم. اردن: دار الکتاب الثقافی‏.
    • طبرسى، فضل بن حسن (1360). مجمع ‌البیان فى تفسیر القرآن‏. ترجمۀ حسین نوری همدانی و دیگران. تهران: فراهانى.
    • طریحى، فخرالدین (1375). مجمع البحرین‏. تهران: مرتضوی.
    • طوسى، محمد بن حسن‏ (بی‌تا). التبیان فى تفسیر القرآن. بیروت: دار احیاء التراث العربى.
    • عتیق، عبدالعزیز (بی‌تا). علم البیان‏. بیروت: دار النهضة العربیه.
    • عثمان، محمودحامد (1423ق). القاموس المبین فی إصطلاحات الأصولیین‏. ریاض: دارالزاحم‏.
    • عسکرى، حسن بن عبدالله (1400ق). الفروق فی اللغة. بیروت: دار الافاق الجدیده.
    • فتوحی، محمود (1397). بلاغت تصویر. تهران: سخن.
    • فخر رازى، محمد بن عمر (1400ق). المحصول. ریاض: جامعة الاسلامیه.
    • فخر رازى، محمد بن عمر (1420ق). مفاتیح الغیب. بیروت: دار احیاء التراث العربی.
    • فرامرز قراملکی، احد (1398). قدرت انگاره. قم: مجنون.
    • فیروزآبادی، محمد بن یعقوب (1415ق). القاموس المحیط. بیروت: دارالکتب العلمیه.
    • محقق حلى، جعفر بن حسن‏ (1423ق). معارج الأصول. لندن: مؤسسۀ امام علی(ع).
    • محلی، جلال‌الدین (1416ق). تفسیر الجلالین. تحقیق جلال‌الدین سیوطى. بیروت: مؤسسة النور.
    • مدنی، علی‌خان (1384). الطرازالأول و الکناز لما علیه من لغة العرب المعول. مشهد: آل‌البیت(ع).
    • مشکینى، على‏ (1376). اصطلاحات الأصول و معظم أبحاثها. قم: الهادی.
    • مصباح یزدی، محمدتقی (1391). اخلاق در قرآن. قم: مؤسسۀ آموزشی و پژوهشی امام خمینی(ره).
    • مصطفوى، حسن (1430ق). التحقیق فى کلمات القرآن الکریم‏. بیروت: دارالکتب العلمیه.
    • مغنیه، محمدجواد (1424ق). تفسیر الکاشف. تهران: دارالکتب الاسلامیه.
    • مکارم شیرازی، ناصر و دیگران (1374). تفسیر نمونه. تهران: دار الکتب الاسلامیه.
    شیوه ارجاع به این مقاله: RIS Mendeley BibTeX APA MLA HARVARD VANCOUVER

    APA | MLA | HARVARD | VANCOUVER

    موسوی هاردنگی، سید سعید، جعفری ملک‌آبادی، سمیه. (1405) اهداف انسان‌شناختی مجاز مرسل در قرآن. فصلنامه معرفت، 35(3)، 67-79 https://doi.org/10.22034/marifat.2025.5001668.

    APA | MLA | HARVARD | VANCOUVER

    سید سعید موسوی هاردنگی؛ سمیه جعفری ملک‌آبادی."اهداف انسان‌شناختی مجاز مرسل در قرآن". فصلنامه معرفت، 35، 3، 1405، 67-79

    APA | MLA | HARVARD | VANCOUVER

    موسوی هاردنگی، سید سعید، جعفری ملک‌آبادی، سمیه.(1405) 'اهداف انسان‌شناختی مجاز مرسل در قرآن'، فصلنامه معرفت، 35(3), pp. 67-79

    APA | MLA | HARVARD | VANCOUVER

    موسوی هاردنگی، سید سعید، جعفری ملک‌آبادی، سمیه. اهداف انسان‌شناختی مجاز مرسل در قرآن. معرفت، 35, 1405؛ 35(3): 67-79