معرفت، سال سی و یکم، شماره سوم، پیاپی 294، خرداد 1401، صفحات 35-44

    بررسی واژگان حوزه‌ی معنایی تفرقه در نهج‌البلاغه

    نوع مقاله: 
    ترویجی
    نویسندگان:
    امیراحمد عظیمی / کارشناس ارشد نهج البلاغه دانشگاه لرستان / azimimirahmad@gmail.com
    ✍️ سید محمود میرزایی الحسینی / دانشیار گروه ادبیات عرب دانشگاه لرستان / mahmudalhosaini@gmail.com
    چکیده: 
    تفرقه و ستیزه جویی یکی از مفاهیم اساسی است که در نهج البلاغه با هنرمندانه ترین تعابیر تجلی یافته است. امیرمؤمنان علی(ع) در مواقع و حوادث متعددی به جهت حفظ مصالح عالیة اسلام، مردم را به همدلی و دوری از تفرقه دعوت کرده، تا مسلمانان نسبت به عوامل تفرقه انگیزی که هم گرایی امت اسلامی را تهدید می کند، بصیرت و شناخت پیدا کنند و در جهت غلبه بر این آفت ها تلاش خود را به کار گیرند. براین اساس نوشتار حاضر سعی بر آن دارد با روش توصیفی ـ تحلیلی به استخراج واژگان حوزۀ معنایی تفرقه در نهج البلاغه به منظور تبیین مفهوم تفرقه بپردازد. یافته های پژوهش بیانگر آن است که امیرمؤمنان(ع) برای بیان مفهوم تفرقه از واژه هایی همچون «الإفتراق، الإنتشار، الإنقطاع، المُنافرة، الشِقاق و...» به کار برده و از آنها برای بیان مصادیقی همچون گسست اجتماعی، عقیدتی و عاطفی استعمال کرده است. همچنین ایشان مؤلفه های «جهل، فتنه، نفاق، ظلم و...» را در شکل گیری تفرقه در میان افراد و جامعه مؤثر می داند.
    Article data in English (انگلیسی)
    Title: 
    Examining the Vocabulary of the Semantic Domain of Division in Nahj al-Balagha
    Abstract: 
    Abstract Division and militancy are among the basic concepts manifested in Nahj al-Balagha with the most artistic style. Imam Ali has called on people to empathize and avoid division in many occasions and incidents in order to preserve the supreme interests of Islam, so that Muslims can gain insight and understanding of the divisive factors that threaten the unity of the Islamic Ummah and do their best to overcome these harms. Therefore, using the descriptive-analytical method, the present article tries to extract the vocabulary of the semantic domain of division in Nahj al-Balagha in order to explain the concept of division. The findings of the research show that Imam Ali used words such as "Al-Iftiraq, Al-Intashar, Al-Inqita, Al-Munafara, Al-Shaqaq, etc." to express the concept of division and other related concepts such as social, ideological, and emotional division. Also, he considers components such as "ignorance, sedition, hypocrisy, cruelty, etc." as effective in the formation of division among individuals and society.
    References: 
    متن کامل مقاله: 

    مقدمه
     
    معناشناسی، «علمی است که دربارۀ معانی واژگان، انواع و ریشۀ آنها، رابطۀ میان لفظ و معنا، تحول معنایی، جلوه‌ها و علت آن، قوانین و قواعد تابع آن بحث می‌کند» (صالح، 1390، ص‌ 29). در معناشناسی به آن معانی توجه می‌شود که بتوان از درون زبان یافت و نیازی به داشتن اطلاعاتی خارج از زبان نباشد. یکی از روش‌های معناشناسی در کشف معانی دقیق و عمیق واژگان نهج‌البلاغه، بررسی حوزۀ معنایی آن واژه‌هاست. حوزۀ معنایی «مجموعه‌ای از کلمات است که با یکدیگر در یک دلالت مشترک ارتباط دارند و معمولاً زیرمجموعۀ یک لفظ عام قرار می‌گیرند» (قدور، 1999، ص 322). نظریه حوزة معنایی به‌طور عمده از آنچه سوسور تحت عنوان «ارزش» مطرح می‌سازد، نشئت گرفته است. به اعتقاد سوسور، یک مهره شطرنج نه به‌خاطر کیفیت ذاتی (شکل، اندازه و غیره)؛ بلکه به‌خاطر عملکردش در ارتباط با مهره‌های دیگر، ارزش یک مهره شطرنج را داراست (پالمر، 1374، ص 125ـ126). در این نظریه گفته می‌شود برای اینکه معنای یک واژه فهمیده شود، ضروری است که معنای مجموعه کلماتی که از نظر معنایی با آن کلمه در ارتباط هستند، فهمیده شود. جمع‌آوری کلماتی که به یک حوزۀ معین تعلق دارند، همچنین کشف ارتباط بین برخی از واژگان با یکدیگر و نیز کشف ارتباط همۀ واژگان با واژۀ عام و کلی، هدف نظریه حوزه‌های معنایی است (عمر، 1998، ص‌ 80). یکی از موضوعاتی که در حوزۀ معناشناسی نیازمند تحقیق و پژوهش است، مسئلة «تفرقه» است. زمانی‌که واژگان حوزۀ معنایی تفرقه را در نهج‌البلاغه مورد مطالعه قرار می‌دهیم، متوجه می‌شویم که این واژگان به معانی و مصادیق مختلفی به‌کار رفته و عوامل بسیاری در شکل‌گیری تفرقه نقش داشته‌اند.
    در متون اسلامی تفرقه یکی از رذایل اخلاقی محسوب می‌شود که نقش تعیین‌کننده‌ای در فروپاشی هر جامعه‌ای، به‌ویژه جامعه اسلامی دارد. آن‌گونه که اميرمؤمنان علي گاهی با زبان تشویق و تطمیع، مردم را به اتحاد و انسجام دعوت می‌کرد و زمانی با زبان تهدید و انذار آنها را از هرگونه تفرقه و اختلاف برحذر می‌داشت؛ زیرا ایشان خیر جامعه را در روی آوردن به وحدت و بدبختی هر جامعه‌ای را در اثر شکاف و اختلاف بیان می‌کند: «وَالزَموا السَّوادَ الأعظَمَ فَإنَّ یَدَاللهِ مَعَ الجَماعَةِ وَ إیَّاکُم وَ الفُرقَةَ فَإنَّ الشَّاذَّ مِنَ النَّاسِ لِلشَّیطانِ کَمَا أنَّ الشَّاذَّ مِنَ الغَنَمِ لِلذِّئبِ» (نهج‌البلاغه، 1379، خطبه 127)؛ همواره با بزرگترین جمعیت‌ها باشید که دست خدا با جماعت است و از پراکندگی بپرهیزید که انسانِ تنها، بهرة شیطان است، آن‌گونه که گوسفندِ تنها، طعمة گرگ خواهد بود. بر این پایه، امام نه‌تنها از تفرقه‌افکنان ناخشنود بود؛ بلکه از تفرقه و اختلاف به‌شدت نهی می‌کرد و به مبارزه با تفرقه‌افکنان و کشتن آنان فرمان می‌داد.
    بنابراین نوشتار حاضر سعی دارد به روش توصیفی ـ تحلیلی واژگان حوزۀ معنایی تفرقه را در نهج‌البلاغه مورد بررسی قرار دهد تا به پرسش‌های ذیل پاسخ گوید:
    1. واژگان حوزۀ معنایی تفرقه در نهج‌البلاغه کدامند؟ 2. واژگان حوزۀ معنایی تفرقه در نهج‌البلاغه برای بیان چه مفاهیم و مصادیقی به‌کار رفته‌اند؟ 3. اميرمؤمنان علي در شکل‌گیری تفرقه چه عواملی را مؤثر و تأثیرگذار می‌داند؟
    موضوع تفرقه، یکی از موضوعاتی که پژوهشگران و محققان کمتر آن را به‌طور مستقل مورد مطالعه و بررسی قرار داده‌اند؛ اما در کنار موضوع وحدت، مي‌توان به آثار ذيل اشاره كرد: کتاب وحدت از دیدگاه قرآن و سنت (بیستونی، 1386)، به بررسی وحدت و تفرقه از دیدگاه ثقلین پرداخته و درمی‌یابد که وحدت ثمرۀ توحید، و تفرقه نشانه شرک است. کتاب وحدت جوامع در نهج‌البلاغه (بندعلي، 1386)، در فصل سوم به انواع تفرقه اشاره کرده و نتیجه می‌گیرد که تفرقه و پراکندگی سبب زوال قدرت و شوکت، ذلت و بردگی، دشمنی و قضاوت ناحق می‌شود. کتاب امام علي و وحدت اسلامی (واعظ‌زاده خراسانی، 1386)، به موضوع وحدت و تفرقه از دیدگاه نهج‌البلاغه اشاره می‌کند و عوامل درونی، همچون نفاق، توطئه، فتنه و... در ایجاد تفرقه مؤثر می‌داند. کتاب امام علي و هم‌گرایی اسلامی در عصر خلافت (حمدپور، 1386)، در فصل سوم به مسائلی همچون هم‌گرایی اسلامی، رویارویی با وحدت‌شکنان و پرهیز از خون‌ریزی و خشونت از منظر امام علی اشاره می‌کند و نتیجه می‌گیرد که شیفتگی امام علی به هم‌گرایی اسلامی و پرهیز ایشان از خون‌ریزی و خشونت، تنها در چارچوب رابطة وی با حاکمیت محدود نمی‌گشت؛ بلکه نابسامانی‌ها و آشفتگی‌های موجود در سطوح میان اجتماع و واگرایی و ارتباط ناسالم آنان با یکدیگر نیز موجب آزردگی وی می‌گشت و او را به تلاشی مضاعف در جهت ترمیم جدایی‌ها و اصلاح پراکندگی‌ها وامی‌داشت و تا رسیدن به مقصود، آرام و قرار را از او می‌گرفت. کتاب وحدت و همگرایی در اندیشة اسلامی (وطن‌دوست، 1388)، در فصل ششم به ریشه‌های تفرقه و پراکندگی پرداخته و نتیجه می‌گیرد که آسیب‌هایی که هم‌گرایی امت اسلامی را تهدید می‌کند به دو دسته تقسیم می‌شوند؛ آسیب‌های درونی و آسیب‌های بیرونی. مقالة «کاوشی در نقش رذایل اخلاقی در ایجاد تفرقه از نگاه ثقلین» (حسینی سرشت، 1388)، به عوامل زمینه‌‌ساز تفرقه از منظر قرآن و حدیث پرداخته و به این نتیجه می‌رسد که عواملی همچون جهل، پیروی از هوای نفس، نفاق و... در ایجاد تفرقه در جامعه اسلامی نقش دارند؛ لذا به‌رغم پژوهش‌های صورت‌گرفته، تاکنون پیرامون بررسی واژگان حوزۀ معنایی تفرقه در نهج‌البلاغه اثری مستقل نگارش نشده است؛ به همین دلیل پژوهش حاضر می‌تواند آغاز یک راه نو باشد.
    1. مفهوم تفرقه
    واژة «فَرَقَ» فعلی است که بر جدایی و پراکندگی بین دو چیز دلالت دارد (ابن‌فارس، 1404ق، ج 4، ص 493). به جدایی بین دو امر یا به تفکیک آنچه که جمع است و تقریباً میان آنها الفت است، «تفرقه» گویند. پس می‌توان بیان کرد بین تفکیک و تفرقه رابطة تباین برقرار است؛ یعنی هر تفکیکی تفریق است و هر تفریقی تفکیک نیست (عسکری، 1412ق، ج 1، ص 129). واژه «تَفرقة»، مصدر «فَرَّقَ» به‌معنای جدایی میان جماعت‌ها و اشخاص براساس رنگ یا جنس یا دین (عمر، 1429ق، ج 3، ص 1688). صاحب التحقیق می‌گوید: واژه «فرق» به‌معنی آنچه مقابل جمع است، آن‌گونه که فصل، از بین بردن وصل است. به تعبیر دیگر واژه «فرق» به جدایی مطلق، خواه پس از وصل باشد یا نه و در مادیات و یا در معنویات به‌طور یکسان به‌کار رفته است (مصطفوی، 1360، ج ‌9، ص ‌76).
    2. بررسی واژگان حوزة معنايی تفرقه
    بررسی محتوای نوشته‌ها و خطابه امیرمؤمنان علي نشان می‌دهد، نویسنده یا سخنور با اشراف و احاطه بر بلاغت قرآنی ازیک‌سو، و بلوغ روحی از سوی دیگر، کلام خود را به‌مقتضای حال مخاطب و موقعیت کلی، بر سه ضلع: گوینده ـ مخاطب ـ پیام و در بافت تاریخی زمان خود به‌گونه‌ای ادا کند که منجر به فهم مشترک خود و مخاطب و در نهایت موجب همدلی و همزبانی جامعه مسلمین و اجتناب آنان از تفرقه و پراکندگی گردد. ازاین‌رو، امیرمؤمنان علي در نهج‌البلاغه برای بیان مفهوم تفرقه از واژگان بسیاری استفاده کرده‌اند که در این پژوهش با توجه به حجم بالای مطالب به برخی از آنها اشاره می‌شود:
    1ـ2. الإفتراق
    در این پژوهش پيش‌تر به تعریف تفرقه اشاره کردیم؛ اما این واژه با مشتقاتش 100 مرتبه در نهج‌البلاغه استعمال شده که به سه مورد از آن اشاره می‌کنیم:
    1. «تَرِبَت أَیدِیکُم، یا اَشباهَ الإِبلِ غابَ عَنها رُعاتُها کُلَّما جُمِعَت مِن جانِبٍ تَفَرَّقَت مِن جانِبٍ آخَرَ» (نهج‌البلاغه، 1379، خطبه 97)؛ تهی دست بمانید، ای مردم! شما چونان شتران دور مانده از ساربان هستید که اگر از سویی جمع‌آوری شوند از دیگر سو، پراکنده می‌گردند. اميرمؤمنان در این خطبه مردم کوفه را نکوهش و نفرین می‌کند و آنها را در نادانی، سرکشی و تفرقه، به گلۀ شتری که ساربان نداشته، تشبیه کرده است. وجه شباهت بیان رذیلتی است که امیرمؤمنان در وجود آنها سراغ داشت. نشانۀ این رذیلت، تفرقه و پراکندگی بود که به‌هنگام جنگ، پیروان امام به آن دچار بودند (ابن‌میثم بحراني، 1388، ج ‌4، ص ‌45). بنابراین بین دو واژه «جُمِعَت» و «تَفَرَّقَت» رابطة تقابل معنایی وجود دارد.
    2. «وَ اِنَّما أَنتُم إِخوانٌ عَلَی دِینِ اللهِ، ما فَرَّقَ بَینَکُم اِلّا خُبثُ السَّرائِرِ وَ سُوءُ الضَّمائِرِ، فَلاتَوازَرُونَ وَ لاتَناصَحونَ وَ لاتَباذَلُونَ وَ لاتَوادُّونَ» (نهج‌البلاغه، 1379، خطبه 113)؛ و همانا شما برادران دینی یکدیگرید؛ چیزی جز درون پلید و نیت زشت، شما را از هم جدا نساخته است؛ نه یکدیگر را یاری می‌دهید، نه خیرخواه یکدیگرید؛ نه چیزی به ‌یکدیگر می‌بخشید و نه به ‌یکدیگر دوستی می‌کنید. این بخش از خطبه اشاره دارد به اینکه زمینه‌های وحدت از طریق اخوت اسلامی در میان شما موجود است؛ اما اختلافات به‌خاطر تعصب‌ها، کینه و حسد، حب دنیا و تنگ‌نظری‌ها بر آن غلبه کرده و رشته وحدت را که سبب امنیت داخلی و پیروزی بر دشمنان خارجی است، از هم گسسته است. به‌همین دلیل برکات اجتماع که همکاری و خدمات متقابل و پیوندهای دوستی و برادری است، از شما قطع شده است (مکارم شيرازي، 1390، ج 5، ص 76).
    3. «فَإنَّما حُکِّمَ الحَکَمانِ لِیحییا مَا أحیا القُرآنُ وَ یمیتَا مَا أمَاتَ القُرآنُ وَ إحیاؤُهُ الإِجتِماعُ عَلَیهِ وَ اَماتَتُهُ الإفتِراقُ عَنهُ» (نهج‌البلاغه، 1379، خطبه 127)؛ اگر به دو نفر [ابوموسی و عمروعاص] رأی به داوری داده شد، تنها برای این بود که آنچه را قرآن زنده کرد، زنده سازند و آنچه را قرآن مرده خواند، بمیرانند. زنده کردن قرآن به این است که، دست وحدت به‌هم دهند و به آن عمل کنند و میراندن آن، پراکندگی و جدایی از آن است. در این خطبه اميرمؤمنان خوارج را از تفرقه و پراکندگی برحذر داشته و آنها را سرزنش می‌کند؛ سپس بیان می‌کند که تعیین داوران تنها برای این بود که آنچه را قرآن می‌گوید، زنده کنند؛ یعنی براساس آنچه قرآن به‌درستی و صلاح آن گواه است، تصمیم بگیرند و آنچه را قرآن میرانده است، بمیرانند؛ یعنی از آنچه قرآن آن را ناپسند شمرده است و بر گمراهی‌اش شهادت داده، جدا شوند و جلوگیری کنند و از آن روی گردانند (ابن ‌ابی‌الحدید، 1387، ج ‌8، ص ‌139). بنابراین بین ترکیب «وَ اِحیاؤُهُ الإِجتِماعُ عَلَیهِ» و ترکیب «وَ اِماتَتُهُ الإِفتِراقُ عَنهُ» رابطۀ تقابل معنایی وجود دارد.
    در نتیجه می‌توان گفت که واژۀ «الإفتراق» با مشتقاتش به ‌معنای جدایی بدن‌ها به‌کار رفته و مصداق تفرقه اجتماعی استعمال شده است. عامل تفرقه در عبارت‌های فوق به ترتیب نادانی، خبائث باطنی و سوء‌نیت‌ها و فاصله گرفتن از فضایل الهی و انسانی ذکر شده است.
    2ـ2. الإنتِشار
    واژة «انتِشار» از مادۀ «نشر» بر گشودن چیزی و پراکنده کردن آن دلالت می‌کند (ابن‌فارس، 1404ق، ج 5، ص 430). در أساس‌البلاغه آمده است: پراکنده‌شدن و در مجاز به‌معنی گستردن و گسترده شدن (زمخشری، 1415ق، ج 2، ص 270). واژة «نشر» در اصل به‌معنی گشودن پس از گرفتن است (مصطفوی، 1360، ج 12، ص 133). این واژه با مشتقاتش 20 مرتبه در نهج‌البلاغه به‌کار رفته كه به سه نمونه از آن اشاره می‌کنیم:
    1. «ما أَنتُم اِلّا کَإبِلٍ ضَلَّ رُعاتُها فَکُلَّما جُمِعَت مِن جانِبٍ انتَشَرَت مِن آخَرَ» (نهج‌البلاغه، 1379، خطبه 34)؛ شما به شتران بی‌ساربان می‌مانید که هرگاه از یک طرف جمع‌آوری گردیدید، از سوی دیگر پراکنده می‌شوید. اميرمؤمنان علي این خطبه را جهت ترغیب و تشویق پیروان خود بر قیام و حرکت کردن به‌سوی مردم شام ایراد کرده است. دیگر اینکه پراکندگی کوفیان برای قیام کردن با شامیان موجب گردید که امام در سخنی عتاب‌آمیز آنان را به شترانی تشبیه کند که ساربان خود را گم کرده‌اند. وجه شباهت آن دو در این است که اگر از سویی مجتمع شوند، از سوی دیگر پراکنده می‌گردند. این تشبیه بر ناتوانی در تصمیم‌گیری و متفرق بودن اندیشه و افکار و ارادۀ آنها دلالت دارد؛ زیرا بر مصلحی که وضع آنها را در دو جهان نظام می‌بخشد، اجتماع نمی‌کنند (ابن‌میثم بحراني، 1388، ج 2، ص 345). بنابراین بین واژه «جُمِعَت» و «انتَشَرَت» رابطة تقابل معنایی وجود دارد.
    2. «أَرسَلَهُ عَلَی حِینَ فَترَةٍ مِنَ الرُّسُلِ وَ طُولِ هَجعَةٍ مِنَ الأُمَمِ وَ اعتِزامٍ مِنَ الفِتَنِ وَ انتِشارٍ مِنَ الأُمُورِ» (نهج‌البلاغه، 1379، خطبه 89)؛ خدا پیامبر اکرم را هنگامی مبعوث فرمود که از زمان بعثت پیامبران پیشین مدت‌ها گذشته و ملت‌ها در خواب عمیقی فرو خفته بودند. فتنه و فساد جهان را فراگرفته و اعمال زشت رواج یافته بود. اميرمؤمنان علي با بیان ویژگی‌های دوران جاهلیت، قصد بیدار کردن مردم از خواب غفلت و غرور را دارد، تا در دام فتنه‌ها گرفتار نشوند و انسجام خود را از دست ندهند. منظور از ترکیب «انتشار امور» از هم گسستن کارها و برنامه‌های جامعۀ بشری است و به تعبیر دیگر، ظهور هرج و مرج و بی‌نظمی در جوامع انسانی است که از آثار مستقیم فتنه‌ها و آشوب‌ها محسوب می‌شود (مکارم شيرازي، 1390، ج 3، ص 619). درحالی‌که مغنیه مراد از ترکیب «انتشار امور» را اختلاف و پراکندگی ناشی از آشوب و بی‌بندوباری نسبت به ارزش‌های انسانی و اجتماعی ذکر می‌کند (مغنيه، 1387، ج 2، ص 255).
    3. «وَ قَد کانَ مِن انتِشارِ حَبلِکُم وَ شِقاقِکُم ما لَم تَغبُوا عَنهُ» (نهج‌البلاغه، 1379، نامه 29)؛ شما از پیمان شکستن و دشمنی آشکارا با من آگاهید. مخاطب این نامه، مردم بصره هستند که با اميرمؤمنان بیعت کرده بودند که او را یاری کنند؛ ولی همین‌که عایشه با شترش همراه طلحه و زبیر داخل بصره شد، مردم بصره بیعت با اميرمؤمنان علي را زیر پا گذاشتند و بر ضد ایشان اعلام جنگ کردند و هنگامی که امام بر آنان چیره گشت؛ اوضاع به حال عادی خود برگشت. واژۀ «حبل» که به‌معنای ریسمان است، استعاره از عهد و پیمان و لفظ «انتشار» استعاره از پیمان‌شکنی است (خوئی، 1351، ج 19، ص 358)؛ درحالی‌که بیهقی گوید: ترکیب «انتشار الحبل» کنایه از پراکندگی، دشمنی، کینه و خصومت است (بيهقي، 1391، ج 2، ص 447).
    در مجموع می‌توان گفت که واژۀ انتشار به‌معنی پراکندگی در امور مادی و معنوی به‌کار رفته و در عبارت‌های فوق مصداق تفرقه اجتماعی استعمال شده، که منجر به تفرقه عقیدتی آنها نیز گردید. جهل و نادانی و پیمان‌شکنی به‌عنوان عامل پراکندگی ذکر شده است.
    3ـ2. الإنقِطاع
    واژة «قطع» در اصل به‌معنی جدایی مطلق و جدایی بین اجزاء از جهت اتصال و ارتباط، مادی یا معنوی و محسوس یا معقول (مصطفوی، 1360، ج 9، ص 325). واژة «انقِطاع» از مادۀ «قطع» به‌معنی بریدن و جداکردن چیزی از چیز دیگر (ابن‌فارس، 1404ق، ج ‌5، ص ‌101). این واژه با مشتقاتش 124 مرتبه در نهج‌البلاغه به‌کار رفته که به سه نمونه از آن اشاره می‌کنیم:
    1. «فَاعتَبِرُوا بِنُزُولِکُم مَنازِلَ مَن کانَ قَبلَکُم وَ انقِطاعِکُم عَن أَوصَلِ إخوانِکُم» (نهج‌البلاغه، 1379، خطبه 117)؛ از فرود آمدن در خانه‌های گذشتگان عبرت ‌گیرید و از جدایی با نزدیک‌ترین برادران و دوستان پند پذیرید. اميرمؤمنان علي در این خطبه به گروهی از یاران خود هشدار می‌دهد تا به تاریخ گذشتگان بنگرند و از زندگی آنها عبرت بگیرند که چگونه همه چیز را گذاشتند و گذشتند. این خود دلیل بر این است که اموال و جان‌ها همه عاریتی بوده و آفریدگار همۀ آنها خداست و هرچند، روزی اموال و مساکن و قدرت‌ها و منصب‌ها را به گروهی می‌سپارد و تاریخ گواه زنده این امر است (مکارم شيرازي، 1390، ج ‌5، ص ‌171).
    2. «تُقطَعُ فی‌ها الاَرحامُ وَ یفارَقُ عَلَیهَا الإسلامُ» (نهج‌‌البلاغه، 1379، خطبه 151)، در آن پیوندهای خویشاوندی قطع شده و از اسلام جدا می‌گردند. امام در این خطبه مردم را از فتنه‌ها برحذر می‌دارد و می‌فرماید: در زمان فتنه پیوندها از هم گسسته، و گناهان فراوان می‌شوند و فتنه‌انگیزان از اسلام جدا گشته؛ بلکه بر ضد آن قرار می‌گیرند (مغنیه، 1387، ج‌ 3، ص ‌264).
    3. «أَلا فَتَوَقَّعُوا ما یکُونُ مِن إِدبارِ أُمُورِکُم وَ انقِطاعِ وُصَلِکُم وَ استِعمالِ صِغارِکُم» (نهج‌‌البلاغه، 1379، خطبه 187)؛ آگاه باشید! در آینده پشت کردن روزگار خویش و قطع شدن پیوندها و روی کار آمدن خردسالان را انتظار کشید. امیرمؤمنان این کلام را پس از جنگ نهروان در اشاره به فتنه‌هایی که در زمان آینده حادث می‌گردند، بیان کرده است. امام مهم‌ترین کارهایی که باعث فساد و تباهی جامعه می‌شود را این‌گونه بیان می‌کند: پراکنده شدن کارهای منظم، قطع شدن پیوستگی‌ها، پراکندگی آراء و داشتن خواسته‌های مختلف، پراکنده شدن سخنان و مقدم ‌شدن خردسالان بر بزرگان و صاحبان تجربه در کارها و رهبری‌ها و اراذل و اوباش بر بزرگان و اشراف که همۀ اینها موجب فساد نظام و اختلال نظم می‌گردند (خوئی، 1351، ج ‌11، ص ‌144).
    در مجموع می‌توان گفت که واژه «انقطاع» با مشتقاتش به‌معنی جدایی مطلق هم برای امور محسوس و هم برای امور معقول به‌کار رفته و مصداق تفرقه عاطفی استعمال شده و عامل ایجاد تفرقه فتنه ذکر شده است. این واژه با واژه تفرقه مترادف هستند.
    4ـ2. المُنافِرَة
    واژة «نَفر» بر خشک کردن و دوری کردن دلالت می‌کند (ابن‌فارس، 1404ق، ج ‌5، ص ‌459). واژة «نَفَرَ» به‌معنی پراکندگی و واژه «المُنافرة» از همین ماده به‌معنی فخرفروشی و محاکمه ‌کردن در حسب است (ابن‌منظور، 1363، ج ‌5، ص ‌224ـ226). این واژه با مشتقاتش 23 مرتبه در نهج‌البلاغه آمده که فقط در یک مورد به تفرقه در مقابل وحدت اشاره می‌کند:
    اميرمؤمنان علي می‌فرماید: «اَیهَاالنَّاسُ شُقُّوا اَمواجَ الفِتَنِ بِسُفُنِ النَّجاةِ وَ عَرِّجُوا عَن طَریقِ المُنافَرَةِ» (نهج‌البلاغه، 1379، خطبه 5)؛ ای مردم! امواج فتنه‌ها را با کشتی‌های نجات درهم شکنید و از راه اختلاف و پراکندگی بپرهیزید. در حقیقت این خطبه بیانگر این مطلب است که ابوسفیان به‌دلیل خارج شدن خلافت و حکومت از دست بنی‌امیه و به‌خاطر عصبیت و برتر شمردن حسب و نسب خویش قصد داشت تا از طریق ایجاد اختلاف و جنگ و خونریزی بین مسلمان‌ها خلافت را از چنگ آنها خارج سازد و در بني‌امیه مستقر کند، که امام به‌دلیل آگاهی از نیت سوء و اهداف شوم ابوسفیان طی خطبه‌ای مردم را از تفاخرهای جاهلی که هیچ‌گونه پایگاه انسانی و عقلانی ندارد، برحذر می‌دارد (مکارم شيرازي، 1390، ج ‌1، ص ‌411). واژگان «مفاخرة» و «منافرة» هر دو به یک معنا و یا لازمة یکدیگر هستند؛ چه آنکه فخرفروشی و بر یکدیگر بالیدن، با نفرت و عداوت همراه است (مغنیه، 1387، ج ‌1، ص ‌262).
    بنا بر آنچه گفته شد، چنین برمی‌‌آید که واژه «المُنافرة» به‌معنی پراکندگی به‌کار رفته و مصداق تفرقه اجتماعی است که امام عامل تفرقه را فتنه ذکر کرده است.
    5ـ2. التَنازُع
    واژة «تَنازُع» از مادۀ «نَزَعَ» در اصل به‌معنی کندن چیزی از جای خویش است (رازی، 1986، ج ‌1، ص ‌308). واژۀ «تنازُع» یعنی به سمت خود کشیدن و از این واژه تعبیر به مخاصمت و درگیری نیز می‌شود (راغب اصفهانی، 1394، ص ‌766). این واژه با مشتقاتش 31 مرتبه در نهج‌البلاغه به‌کار رفته، که به دو نمونۀ آن اشاره می‌کنیم:
    1. «اَرسَلَهُ عَلَی حِینِ فَترَةٍ مِنَ الرُّسُلِ وَ تَنازُعٍ مِنَ الأَلسُنِ» (نهج‌البلاغه، 1379، خطبه 133). خدا پیامبر را پس از یک دوران طولانی که دیگر پیامبران نبودند، فرستاد؛ زمانی‌که میان طرفداران مذاهب گوناگون نزاع در گرفته و راه اختلاف می‌پیمودند. مراد از عبارت «تَنازع من الأَلسُن» این است که اختلاف عقاید سبب اختلاف گفتاری شد، به‌طوری‌که در جاهلیت گروهی بت‌ها را عبادت می‌کردند، گروهی شیطان را؛ طایفه‌ای خورشید و طایفه‌ای مسیح را می‌پرستیدند؛ پس هر طایفه‌ای با زبان خویش در برابر مخالفانش مجادله می‌کرد تا آنها را به‌عقیدۀ خود بکشاند (خوئی، 1351، ج ‌8، ص ‌309).
    2. «فَلَمّا مَضَی صَلَّی اللهُ عَلَیهِ وَ آلِهِ تَنازَعَ المُسلِمُونَ الاَمرَ مِن بَعدِهِ» (نهج‌البلاغه، 1379، نامه 62)؛ آنگاه که پیامبر به‌سوی خدا رفت، مسلمانان پس از وی در کار حکومت با یکدیگر درگیر شدند. این بخش از نامه، به شرح‌حال مسلمانان مردم مدینه اشاره می‌کند که آنها در امر خلافت پیامبر به کشمکش و نزاع با یکدیگر پرداختند (بیهقی، 1391، ج ‌2، ص ‌562).
    بنابراین واژه «تنازع» به‌معنی اختلاف گفتاری به‌کار رفته و مصداق تفرقه عقیدتی استعمال شده است؛ چراکه اختلاف گفتاری باعث نزاع و مخاصمه می‌شود. اميرمؤمنان علي عامل تفرقه را در عبارت‌های فوق جهل و نادانی مردم و منافع دنیا ذکر می‌کند.
    6ـ2. التَشتُّت
    واژة «تَشتُّت» از مادۀ «شَتّ» بر پراکنده شدن و متفرق شدن دلالت می‌کند (ابن‌فارس، 1404ق، ج ‌3، ص ‌177). این واژه در اصل به‌معنی پراکندگی مخصوص و آن پراکندگی همة اعضاء و اجزاء از پسین در مادی یا معنوی است (مصطفوی، 1360، ج ‌6، ص ‌18). این واژه با مشتقاتش 17 مرتبه در نهج‌البلاغه به‌کار رفته، که به سه نمونۀ آن اشاره می‌کنیم:
    1. «اَللَّهُمَّ فَاِن رَدُّوا الحَقَّ فَافضُض جَماعَتَهُم وَ شَتِّت کَلِمَتَهُم وَ أبسِلهُم بِخَطایاهُم» (نهج‌البلاغه، 1379، خطبه 124)؛ بار خدایا! اگر شامیان از حق روی گرداندند، جمع‌شان را پراکنده و در میان آنها اختلاف و تفرقه بیفکن و آنان را برای خطاکاری‌شان به هلاکت رسان. مراد از عبارت «فَافضُض جماعَتَهُم وَ شَتَّت کَلِمَتَهُم»؛ یعنی اجتماع‌شان را به تفرقه و اتحاد کلمه آنها را به اختلاف و درگیری تبدیل کن و نفاق را عامل شکست آنان قرار بده (خوئی، 1351، ج ‌8، ص ‌163). امام اختلاف کلمه را به‌عنوان وسیله‌ای برای تفرقه و شکست معرفی می‌کند و دشمنان را مورد نفرین قرار می‌دهد؛ نفرینی که شکست و عذاب الهی را برای آنان به ارمغان آورد؛ و نفرین خود را مشروط می‌کند به عدم پذیرش حق؛ چراکه هدف امام چیزی جز پذیرش حق نیست (مکارم شيرازي، 1390، ج ‌5، ص ‌276).
    2. «أَیتُهَا النُّفُوسُ المُختَلِفَةُ وَ القُلُوبُ المُتَشَتِّتَهُ الشّاهِدَةُ أَبدانُهُم وَ الغائِبَةُ عَنهُم عُقُولُهُم» (نهج‌البلاغه، 1379، خطبه 131)؛ ای مردم رنگارنگ و دل‌های پریشان و پراکنده، که بدن‌هایتان حاضر و عقل‌هایتان از شما غایب و دور است. مراد از ترکیب «النُّفُوسُ المُختَلِفَة» خواسته‌های گوناگون و منظور از ترکیب «القُلُوبُ المُتَشَتَّتَه» آراء پراکنده است. امیرمؤمنان علي در این کلام به توبیخ و مذمت یارانش می‌پردازد؛ زیرا آنها در تبعیت از حق کوتاهی کردند و در پیروی از امام عادل روی گرداندند، سپس یادآور می‌شود که رسیدن به بعضی مناقب، مستلزم وجوب اطاعت از اوست (خوئی، 1351، ج ‌8، ص ‌256).
    3. «اَللّهُمَّ اِنَّا نَشکُو اِلَیکَ غَیبَةَ نَبِینا وَ کَثرَةَ عَدُوِّنا وَ تَشَتُّتَ أَهوائِنا» (نهج‌البلاغه، 1379، نامه 15)؛ خدایا! به تو شکایت می‌کنیم از اینکه پیامبر اكرم در میان ما نیست و دشمنان ما فراوان و خواسته‌های ما پراکنده است. این نامه از جمله دعاهایی است که امام هر وقت در جنگ با دشمن روبه‌رو می‌شد، بیان می‌کرد؛ زیرا درواقع غایب بودن پیامبر اکرم و فقدان ایشان، سبب آشکار شدن عداوت، ظاهر شدن کینه‌ها، افزایش یافتن دشمنان و تشتت افکار شده بود، ناچار اميرمؤمنان علي از پیدا شدن این امور شرور به خدا شکایت کرده است (ابن‌میثم بحراني، 1388، ج ‌7، ص ‌90).
    بنا بر آنچه گفته شد، چنین برمی‌آید که واژه «تَشَتت» در عبارت‌های فوق به‌معنی پراکندگی مردم از نظر آراء و اهداف به‌کار رفته و مصداق تفرقه عقیدتی است و عامل شکل‌گیری تفرقه در عبارت‌های فوق نفاق و خواسته‌های گوناگون ذکر شده است.
    7ـ2. الشِّقاق
    واژة «شَقَّ» فعلی است که بر ایجاد شکاف در چیزی دلالت می‌کند و سپس بر آن حمل می‌شود و از آن معنی استعاره مشتق می‌شود. واژۀ «شِقاق» نیز از همین ماده، به‌معنی شکافته شدن و پراکنده شدن جماعت است (ابن‌فارس، 1404ق، ج ‌3، ص ‌170). واژة «شِقاق» در اصل به‌معنی شکاف است و سپس به‌معنی اختلاف و دشمنی کردن به‌کار رفته است (رازی، 1986، ج ‌1، ص ‌167). این واژه با مشتقاتش 23 مرتبه در نهج‌البلاغه به‌کار رفته که به چهار نمونه از آن اشاره می‌کنیم:
    1. «کُنتُم جُندَ المَرأةِ و اَتباعَ البَهیمَةِ، رَغا فَأجَبتُم وَ عُقِرَ فَهَرَبتُم. اَخلاقُکُم دِقاقٌ وَ عَهدُکُم شِقاقٌ وَ دینُکُم نِفاقٌ» (نهج‌البلاغه، 1379، خطبه 13)؛ شما سپاه یک زن و پیروان حیوان [شتر عایشه] بودید؛ تا شتر صدا می‌کرد، می‌جنگیدید و تا دست و پای آن قطع گردید، فرار کردید. اخلاق شما پست، پیمان شما از هم گسسته و دین شما دورویی است. امام علي این سخن را بعد از واقعه جمل در نکوهش مردم بصره ایراد فرمود. ایشان با بیان «وَ عَهدُکُم شِقاق وَدینُکُم نِفاق» آنها را به غدر و خیانت وصف می‌کند و می‌فرماید: نمی‌توان به عهد و ذمۀ شما اطمینان کرد؛ که اگرچه در صورت ظاهر عهد و ذمه است؛ ولی کنایه از عهدشکنی و دشمنی است (ابن ‌ابی‌الحدید، 1387، ج ‌1، ص ‌299).
    2. «ایها النّاسُ، لایجرِمَنَّکُم شِقاقی وَ لایستَهوِینَّکُم عِصیانی» (نهج‌البلاغه، 1379، خطبه 101)؛ ای مردم! دشمنی و مخالفت با من، شما را تا مرز گناه نراند و نافرمانی از من، شما را به پیروی از هوای نفس نکشاند. امیرمؤمنان مردم را هشدار و پرهیز می‌دهد که با او دشمنی نورزند و نافرمانی وی نکنند و سخنان او را دروغ نشمارند (ابن‌میثم بحراني، 1388، ج ‌4، ص ‌69).
    3. «وَ لَعَمری لَئِن لَم تَنزِع عَن غَیکَ وَ شِقاقِکَ لَتَعرِفَنَّهُم عَن قَلیلٍ یطلُبُونَکَ، لایکَلِّفُونَکَ طَلَبَهُم فی بَرٍّ وَ لابَحرٍ وَ لاجَبَلٍ وَ لاسَهلٍ» (نهج‌‌البلاغه، 1379، نامه 9)؛ سوگند به جان خودم! اگر دست از گمراهی و تفرقه برنداری، به زودی آنها را خواهی یافت که تو را می‌طلبند، بی‌آنکه تو را فرصت دهند تا در خشکی و دریا، کوه و صحرا، زحمت پیدا کردنشان را بر خود هموار کنی. مخاطب کلام امیرمؤمنان، معاویه است که حضرت علي او را تهدید می‌کند اگر دست از این گمراهی‌اش برندارد و از راه‌های باطل به‌سوی جادۀ مستقیم حقیقت نیاید؛ همان مردمی که او در طلب آنهاست، به جست‌وجوی او و مجازات کردنش برخواهند خاست و واژۀ «یطلُبُونَکَ» در سخن امام تهدید را کامل می‌کند (ابن‌میثم بحراني، 1388، ج ‌7، ص ‌58).
    4. «فَدَع عَنکَ قُرَیشاً وَ تَرکاضَهُم فِی الضَّلالِ وَ تَجوالَهُم فِی الشِّقاقِ وَ جِماحَهُم فِی التِّیةِ» (نهج‌البلاغه، 1379، نامه 36)؛ قریش را بگذار تا در گمراهی بتازند و در جدایی سرگردان باشند و با سرکشی و دشمنی زندگی کنند. امام در این عبارت از قریش یاد کرده است؛ زیرا قریش از روزی که با امام علی بیعت کردند از سر دشمنی و حسادت و کینه نسبت به او بر جنگ او فراهم آمدند (ابن ‌ابی‌الحدید، 1387، ج ‌16، ص ‌151).
    بنابراین واژه «شقاق» با مشتقاتش به‌معنی جدایی افراد به‌سبب اختلاف در رأی و اندیشه به‌کار رفته و مصداق تفرقه عقیدتی است که در عبارت‌های فوق عامل تفرقه، گمراهی از حق ذکر شده است.
    8ـ2. التَشاجُر
    واژة «شَجَرَ» به‌معنی آنچه که دارای ساقه است از گیاهان زمین و واژه «تَشاجُر» از همین ماده؛ یعنی با یکدیگر به نزاع و کشمکش پرداختن (رازی، 1986، ج ‌1، ص ‌161). واژة «شَجَر» به‌معنی اینکه دو چیز بر هم وارد می‌شوند و بعضی از قسمت‌های آنها به یکدیگر نزدیک می‌شود؛ امّا نه به این معنا که مخلوط شوند. بنابراین، به دلیل تداخل کلام آنان در یکدیگر «مشاجره» نامیده شده است (ابن‌فارس، 1404ق، ج ‌3، ص‌246). این واژه فقط 1 مرتبه در نهج‌البلاغه به‌کار رفته است:
    «وَ استُعمِلَتِ المَوَدَّةُ بِاللِّسانِ وَ تَشاجَرَ النّاسُ بِالقُلُوبِ و صارَ الفُسُوقُ نَسَباً وَ العَفافُ عَجَباً» (نهج‌البلاغه، 1379، خطبه 108)؛ با زبان، تظاهر به دوستی دارند؛ اما در دل دشمن هستند؛ به گناه افتخار می‌کنند و از پاکدامنی به شگفت می‌آیند. امام یکی از عوامل و زمینه‌های اختلاف را حاکمیت خط و فرهنگ استکبار می‌داند. اینکه دوستی را بر زبان دارند، اشاره به نفاق و دورویی مردم است که به زبان اظهار مهر و محبت می‌کنند؛ ولی دل‌هایشان از همدیگر دور و آکنده از دشمنی و حسد است. واژة «تَشاجر» (نیزه زد) با دل‌ها را به‌مناسبت شباهتی که قلوب به نیزه‌ها دارند، استعاره فرموده است؛ زیرا همان‌گونه که با نیزه به دشمن حمله می‌شود، دل‌های برخی برای نابود کردن بعضی دیگر مصمم می‌شود و با نسبت‌های ناروا به بدگویی دیگران می‌پردازد. واژة «نسب» برای فسوق استعاره است و وجه شبه آنها در این است که فسق و فجور در آن زمان موجب همیاری و دوستی بوده، چنان‌که نسب و خویشاوندی چنین است (ابن‌میثم بحراني، 1388، ج ‌4، ص ‌138).
    در نتیجه می‌توان گفت که واژة «تَشاجُر» به‌معنی پراکندگی آراء و مشاجرات لفظی به‌کار رفته و مصداق تفرقه عقیدتی است، که عامل تفرقه در جمله فوق نفاق است.
    9ـ2. الإختِلاف
    واژة «اختِلاف» از مادۀ «خلف» سه معنا دارد: 1) اینکه چیزی بعد از چیز دیگری بیاید و جایگزین آن شود؛ 2) مخالف پیش‌رو است؛ 3) دگرگونی. اگر معنای مثبت و یا منفی در جمله مشخص نباشد، برای مثبت خَلَف و برای منفی خَلْف به‌کار می‌رود (ابن‌فارس، 1404ق، ج ‌2، ص ‌210). راغب اصفهانی می‌گوید: اختلاف یعنی اینکه هرکدام از طرفین راه و روشی غیر از راه و روش طرف مقابل اتخاذ کند که این اختلاف یا در حالات و یا در گفتار است (راغب اصفهاني، 1394، ص ‌251). این واژه با مشتقاتش 136 مرتبه در نهج‌البلاغه به‌کار رفته که به سه نمونه از آن اشاره می‌کنیم:
    1. «ایها القَومُ الشّاهِدَةُ أَبدانُهُم، الغائِبَةُ عَنهُم عُقُولُهُم، المُختَلِفَةُ أَهواؤُهُم، المُبتَلی بِهِم أُمَراؤُهُم» (نهج‌البلاغه، 1379، خطبه 97)؛ ای مردمی که بدن‌های شما حاضر، عقل‌های شما پنهان، افکار و آراء شما گوناگون است و زمامداران‌تان دچار مشکلات شمایند. مراد از عبارت «المختلفة أهواؤُهُم» این است که هیچ‌گونه حلقۀ اتصالی در میان آنان وجود ندارد؛ هرکدام به اندازۀ هوای نفس و عقل کوچکشان خواسته‌ای دارند (مکارم شيرازي، 1390، ج‌ 4، ص ‌302).
    2. «وَ اِذا غَلَبَتِ الرَّعِیةُ والی‌ها، اَو اَجحَفَ الوالی بِرَعِیتِهِ اختَلَفَت هُنالِکَ الکَلِمَةُ،... فَلا یستَوحَشُ لِعَظیمِ حَقٍّ عُطِّلَ وَ لا لِعَظیمِ باطِلٍ فُعِلَ» (نهج‌البلاغه، 1379، خطبه 216)؛ و اگر مردم بر حکومت چیره شوند، یا زمامدار بر رعیت ستم کند، وحدت کلمه از بین می‌رود،... مردم از اینکه حق بزرگی فراموش می‌شود، یا باطل خطرناکی در جامعه رواج می‌یابد، احساس نگرانی نمی‌کنند. این سخنان امام علی به بسیاری از ناگواری‌هایی که در صورت مخالفت رعیت با دستورهای زمامدار و ظلم و استبداد او نسبت به مردم لازم آید، اشاره دارد که آنها از این قرارند: 1) اختلاف آرا و عقاید که از آن به‌عنوان اختلاف کلمه تعبیر فرموده است؛ زیرا اختلاف عقیده علت اختلاف در کلمه و باعث پیدایش فرقه‌های گوناگون می‌شود؛ 2) تعطیل احکام شرع که بر اثر عمل بر طبق هوا و هوس واقع می‌شود (ابن‌میثم بحراني، 1388، ج ‌6، ص ‌11).
    3. «الخِلافُ یهدِمُ الرَّأی» (نهج‌البلاغه، 1379، حکمت 215)؛ اختلاف نابودکنندۀ اندیشه است. اصل مطلب اشاره به این دارد که نظر گروهی در یک مورد که دارای مصلحت است، جمع می‌شود؛ بعد یکی از آنها با نظر گروه مخالفت می‌کند و این باعث می‌شود که آنچه را مصلحت تشخیص داده و دربارۀ آن اتحاد کرده بودند از بین برود؛ همان‌طوری که اميرمؤمنان و جمعی از یارانش موقعی که شامیان بامداد لیلة الهریز قرآن‌ها را بلند کردند، نظر به پایان جنگ دادند و آن را مصلحت دیدند؛ اما این فکر و نظر با مخالفت بعضی از یارانش درهم ریخت و در نتیجه آن شد که شد (ابن‌میثم بحراني، 1388، ج ‌8، ص ‌196).
    بنابراین، واژه «اختلاف» به‌معنای جدایی در عقیده به‌کار رفته و مصداق تفرقه عقیدتی استعمال شده است. عامل تفرقه در عبارت‌های فوق به ترتیب نفاق و داشتن خواسته‌های مختلف ذکر شده است.
    10ـ2. التَدابُر
    واژة «تَدابر» از مادۀ «دَبَرَ» در اصل به‌معنی پایان چیز و پشت آن است که ضد «جلو» است (ابن‌فارس، 1404ق، ج ‌2، ص ‌324). واژه «تَدابُر القَوم» از مادۀ «دَبَرَ» به‌معنی بعضی از آنها به بعضی دیگر پشت کردند (راغب اصفهانی، 1394، ص ‌264)؛ درحالی‌که عمر می‌گوید: آنها با یکدیگر دشمنی کردند و از یکدیگر بریدند (عمر، 1429ق، ج ‌1، ص ‌720). این واژه با مشتقاتش 66 مرتبه در نهج‌البلاغه به‌کار رفته که به یک نمونه از آن اشاره می‌کنیم:
    امیرمؤمنان علي می‌فرماید: «وَاجتَنِبُوا کُلَّ اَمرٍ کَسَرَ فِقرَتَهُم وَ اَوهَنَ مُنَّتَهُم مِن تَضاغُنِ القُلُوبِ وَ تَشاحُنِ الصُّدُورِ وَ تَدابُرِ النُّفُوسِ وَ تَخاذُلِ الأَیدی» (نهج‌البلاغه، 1379، خطبه 192)؛ و از کارهایی که پشت آنها را شکست و قدرت آنها را درهم کوبید، چون کینه‌توزی با یکدیگر، پرکردن دل‌ها از بخل و حسد، به یکدیگر پشت کردن، از هم بریدن و دست از یاری هم کشیدن، بپرهیزید. امام علي اجتناب از آنچه که ستون فقرات یک ملت و یک جامعۀ انقلابی را خرد می‌کند، برای تداوم انقلاب ضروری می‌داند. این چهار عامل، عوامل اصلی اختلاف‌اند که بعضی جنبۀ باطنی دارند؛ مانند کینه‌هایی که در سینه‌ها پنهان است و حسادت و بخل؛ بعضی دیگر جنبۀ ظاهری دارند؛ مانند پشت به‌ یکدیگر کردن و در برابر حوادث برادران و دوستان را تنها گذاشتن. آری! این امور در هر قومی پیدا شود، پشت‌شان را می‌شکند و قدرت‌شان را می‌گیرد (مکارم شيرازي، 1390، ج ‌7، ص ‌456).
    بنا بر آنچه که گفته شد، چنین فهمیده می‌شود که واژۀ «تدابر» به‌معنی پشت‌کردن به یکدیگر به‌کار رفته و مصداق تفرقه اجتماعی استعمال شده و عامل تفرقه در آن خبث سریره است.
    11ـ2. النَّفض
    ابن‌فارس واژه «النَّفض» را تکان دادن چیزی برای پاک کردنش از غبار و مانند آن معنا کرده است (ابن‌فارس، 1404ق، ج 5، ص 462). ابن‌منظور این واژه را به‌معنی آنچه افتاده شده از برگ و میوه دانسته و آن فعلی است در معنای مفعول (ابن‌منظور، 1363، ج ‌7، ص ‌240). این واژه با مشتقاتش 4 مرتبه در نهج‌البلاغه به‌کار رفته که به یک نمونۀ آن اشاره می‌کنیم:
    «اَلا وَ اِنَّکُم قَد نَفَضتُم أَیدِیکُم مِن حَبلِ الطّاعَةِ وَ ثَلَمتُم حِصنَ اللهِ المَضرُوبَ عَلَیکُم بِأَحکامِ الجاهِلِیةِ»(نهج‌البلاغه، 1379، خطبه 192)؛ آگاه باشید! که شما هم اکنون دست از رشتۀ اطاعت کشیدید و با زنده کردن ارزش‌های جاهلیت، دژ محکم الهی را درهم شکستید. امام در این خطبه پیروان خود را به علت اطاعت نکردن فرمان خدا سرزنش و نکوهش می‌کند. عبارت «نَفَضتُم أَیدِیکُم مِن حَبلِ الطّاعَةِ» کنایه از بیرون رفتن از دین و اطاعت خدا و به سختی دور انداختن آن به سبب بسیاری از گناهانی است که انجام می‌دادند (خوئی، 1351، ج ‌12، ص ‌7).
    در نتیجه می‌توان بیان کرد که واژه «نفض» به‌معنی دور انداختن و ترک کردن به‌کار رفته و مصداق تفرقه عقیدتی استعمال شده و عامل ایجاد تفرقه در این خطبه گناهان ذکر شده است.
    12ـ2. التَصَدُّع
    واژة «تَصَدُّع» از مادۀ «صَدَعَ» در اصل به‌معنای ایجاد کردن شکاف در چیزی سخت، مانند شیشه و دیوار و غیر آنها و جمع آن صُدُوع است (ابن‌منظور، 1363، ج ‌8، ص ‌194). ابن‌فارس مي‌گويد: «صَدَعَ» در اصل بر جدایی در چیزی دلالت می‌کند (ابن‌فارس، 1404ق، ج ‌3، ص ‌337). واژه «صَدَعَ»؛ یعنی اظهار کرد، آشکار کرد؛ ولی تدریجاً در معنی اجتماع متفرق و پراکنده شد، به‌کار رفته که مجاز از آن است (زمخشری، 1415ق، ج ‌1، ص ‌540). دامغانی می‌گوید: صدع بر چهار معني است: شکافته شدن و روییدن گیاه، اعلام کردن، سردرد و پراکندگی و تفرقه (دامغاني، 1361، ج ‌2، ص ‌35). این واژه با مشتقاتش 12 مرتبه در نهج‌البلاغه به‌کار رفته که از این تعداد فقط در یک مورد به‌معنی تفرقه در مقابل وحدت استعمال شده است:
    «أَلا وَ إِنَّ مَن أَدرَکَها مِنّا یسری فِیها بِسراجٍ مُنیرِ وَ یَحذُو فیها عَلَی مِثالِ الصَّالِحینَ لِیَحُلَّ فیها رِبقاً وَ یُعتِقَ فیها رِقّاً وَ یَصدَعَ شَعباً وَ یَشعَبَ صَدعاً» (نهج‌البلاغه، 1379، خطبه 150)؛ بدانید! آن‌کس از ما که فتنه‌های آینده را دریابد، با چراغی روشنگر در آن گام می‌نهد و بر همان سیره و روش پیامبر اکرم و امامان رفتار می‌کند تا گره‌ها را بگشاید، بردگان و ملت‌های اسیر را آزاد سازد. جمعیت‌های گمراه و ستمگر را پراکنده و حق‌جویان پراکنده را جمع‌آوری کند. این کلام امام علي بر مسئله ظهور مهدي تطبیق می‌کند؛ زیرا او زنجیرهای اسارت را پاره می‌کند و مظلومان دربند را آزاد می‌سازد، شوکت ظالمان را درهم می‌شکند و جمع آنها را پراکنده می‌سازد (مکارم شيرازي، 1390، ج ‌5، ص ‌725). منظور از ترکیب «یصدَعَ شَعباً»؛ یعنی جماعتی از جماعت‌های گمراه را پراکنده می‌سازد و مراد از ترکیب «یشعَبَ صَدعاً»؛ یعنی آنچه از کلمه اهل هدایت و ایمان که پراکنده شده بود را گرد می‌آورد (ابن ‌ابی‌الحدید، 1387، ج ‌9، ص ‌126).
    بنابراین، واژه «صَدَع» در لغت به‌معنای شکافتن مطلق به‌کار رفته و مصداق تفرقه اجتماعی استعمال شده و عامل تفرقه در آن ظلم و ستم یاد شده است.
    13ـ2. الشَمل
    واژة «شَمل» دارای دو اصل قاعده‌مند است که هریک از آنها در معنا و باب خود به‌کار می‌رود. پس اصل اول دلالت می‌کند بر چرخیدن چیزی بر گرد چیزی و گرفتن آن از اطرافش، و اصل دوم دلالت می‌کند بر سمتی که مخالف راست است (ابن‌فارس، 1404ق، ج ‌3، ص ‌215). قرشي گوید: شَمل: مصدر، فراگرفتن، احاطه کردن، کار پراکنده و متشتّت (قرشی، 1391، ج‌ 2، ص ‌616). این واژه با مشتقاتش 14 مرتبه در نهج‌البلاغه استعمال شده و فقط در دو مورد به‌معنی تفرقه به‌کار رفته است:
    1. «فَلَمَّ اللهُ بِهِ الصَّدعَ وَ رَتَقَ بِهِ الفَتقَ وَ اَلَّفَ بِهِ الشَّملَ بَینَ ذَوِی الأَرحامِ، بَعدَ العَداوَةِ الواغِرَةِ فِی الصُّدورِ وَ الضَّغائِنِ القادِحَةِ فِی القُلُوبِ» (نهج‌‌البلاغه، 1379، خطبه 231)؛ او [پیامبراکرم] شکاف‌های اجتماعی را با وحدت، اصلاح و فاصله‌ها را به‌هم پیوند داد و پس از آنکه آتش دشمنی‌ها و کینه‌های برافروخته در دل‌ها راه یافته بود، میان خویشاوندان یگانگی برقرار کرد. منظور از عبارت «الشَّمل بین الاَرحام»، اختلافات خانوادگی و خویشاوندی است که به سبب کینه و دشمنی به‌وجود می‌آید، که در آن اختلافات مرد پسرش و صاحب رحمت را می‌کشد (خوئی، 1351، ج ‌15، ص ‌11).
    2. «وَلیصدُق رائِدٌ أَهلَهُ وَ لیجمَع شَملَهُ»(نهج‌البلاغه، 1379، خطبه 108)؛ رهبر جامعه باید با مردم به راستی سخن گوید و پراکندگی مردم را به وحدت تبدیل کند. منظور از ترکیب «وَلیجمَع شَملَهُ»؛ (جمع کردن پراکندگی‌ها)، تصمیم‌ها و اندیشه‌هاست و جایز است که واژۀ شمل بر پراکندگی قوم در گمراهی به‌کار برده شود (خوئی، 1351، ج ‌7، ص ‌301).
    در مجموع می‌توان گفت که واژۀ «شَمل» از واژگان اضداد است که هم به‌معنی جمع کردن و هم به‌معنی پراکنده کردن به‌کار می‌رود که در عبارت‌های فوق، به‌معنی اختلاف آمده و مصداق تفرقه اجتماعی است. عامل تفرقه در جمله‌های مذکور به ترتیب کینه و دشمنی و گمراهی از حق ذکر شده است.
    نتيجه‌گيری
    از بررسی واژگان حوزۀ معنایی تفرقه در نهج‌البلاغه نتایج ذیل به‌دست آمد:
    ـ تفرقه در لغت به‌معنی جدایی و پراکندگی بین دو یا چند چیز به سبب داشتن اهداف متفاوت است.
    ـ تفرقه و جدایی در مقابل اتحاد و انسجام نه‌تنها در قرآن کریم، بلکه در گفتار اهل بیت به‌شدت مطرود و مذموم ذکر شده است.
    ـ اختلاف و درگیری و نزاع در بین هر جامعه‌ای بخصوص جوامع اسلامی نه‌تنها باعث هدر رفتن نیرو و امکانات خواهد شد؛ بلکه آن جوامع را از رسیدن به اهداف و آرمان‌های عالیة خود بازمی‌دارد.
    ـ اميرمؤمنان علي برای تبیین مفهوم تفرقه و پراکندگی از واژه‌های گوناگونی همچون «الإفتراق، الإنتشار، الإنقِطاع، المُنافرة، التَنازع، التَشَتُّت، الشقاق، التَشاجر، الإختلاف، التَدابر، النَفض، التَصدُع، الشَمل» به‌کار برده و هریک از این واژه‌ها را با توجه به موقعیت زمانی و مکانی، مصداق تفرقه اجتماعی، عقیدتی و عاطفی استعمال کرده است.
    شناخت و آگاهی نسبت به عوامل شکل‌گیری تفرقه سبب می‌شود که حقوق ذی‌حق ادا گردد. اميرمؤمنان تعدادی از عوامل را در ایجاد تفرقه و پراکندگی تأثیرگذار می‌داند که عبارتند از: جهل و نادانی، خبائث باطنی و سوء‌نیت‌ها، فاصله‌گرفتن از فضایل الهی و انسانی، پیمان‌شکنی، فتنه، منافع دنیا، نفاق، داشتن خواسته‌های گوناگون، گمراهی از حق، گناهان، ظلم و ستم، کینه و دشمنی.
     

    References: 
    • نهج‌البلاغه، 1379، ترجمة محمد دشتی، قم، مشرقين.
    • ابن‌ ابی‌الحدید معتزلي، عبدالحمیدبن هبة‌الله، 1387، شرح نهج‌البلاغه، ترجمة غلامرضا لایقی، تهران، نیستان.
    • ابن‌فارس، احمد، 1404ق، معجم مقاییس اللغه، تهران، علوم اسلامی.
    • ابن‌منظور، محمدبن مکرم، 1363، لسان العرب، قم، ادب الحوزه.
    • ابن‌میثم بحرانی، میثم‌بن علی، 1388، شرح نهج‌البلاغه، تحقیق قربانعلی محمدی مقدم و علی‌اصغر نوایی‌زاده، چ سوم، مشهد، بنیاد پژوهش‌های اسلامی.
    • احمدپور، علی‌اکبر، 1386، امام علي و هم‌گرایی اسلامی در عصر خلافت، قم، بوستان کتاب.
    • بندعلی، سعید، 1386، وحدت جامع در نهج‌البلاغه، چ دوم، قم، اسراء.
    • بیستونی، محمد، 1386، وحدت از دیدگاه قرآن و سنت، قم، بیان جوان.
    • بیهقی، محمدبن حسین، 1391، حدائق الحقائق، تحقیق عزیزالله عطاردی، چ دوم، تهران، عطارد و بنیاد نهج‌البلاغه.
    • پالمر، فرانک، 1374، نگاهی تازه به ‌معنی‌شناسی، ترجمة کورش صفوی، چ چهارم، تهران، مرکز کتاب ماد.
    • حسینی سرشت، سیدمحمدصادق، 1388، «کاوشی در نقش رذایل اخلاقی در ایجاد تفرقه از نگاه ثقلین»، اخلاق، ش 18، ص ‌76-129.
    • خوئی، میرزاحبیب‌الله، 1351، منهاج‌البراعة فی شرح نهج‌البلاغة، طهران، الکمتبة الاسلامیه.
    • دامغانی، حسین‌بن محمود، 1361، قاموس قرآن در وجوه و لغات مشترک، به اهتمام کریم عزیزی نقش، تهران، بنیاد علوم اسلامی.
    • رازی، محمدبن ابی‌بکربن عبدالقادر، 1986م، مختار الصحاح، بیروت، مکتبة العصريه.
    • راغب اصفهانی، حسين‌بن محمد، 1394، مفردات الفاظ قرآن کریم، ترجمة حسین خداپرست، چ دوم، قم، نوید اسلام.
    • زمخشری، محمودبن عمر، 1415ق، أساس البلاغه، بیروت، دارالمعرفه.
    • صالح، حسین حامد، 1390، تأویل واژگانی قرآن کریم، ترجمة سیدابوالفضل سجادی و سیدمحمود میرزایی الحسینی، اراک، دانشگاه اراک.
    • عسکری، ابوهلال، 1412ق، معجم الفروق اللغویه، قم، جامعة مدرسين.
    • عمر، احمدمختار، 1429ق، معجم اللغة العربية المعاصره، قاهره،‌ عالم الكتاب.
    • ـــــ ، 1998م علم الدلالة، ط. الخامسه، قاهره، عالم الکتب.
    • قدور، احمدمحمد، 1999م، مباديء اللسانیات، بیروت، دارالفکر.
    • قرشی، سیدعلی‌اکبر، 1391، مفردات نهج‌البلاغه، چ سوم، قم، دفتر انتشارات اسلامی.
    • مصطفوی، حسن، 1360، التحقیق فی کلمات القرآن الکریم، تهران، بنگاه ترجمه و نشر.
    • مغنیه، محمدجواد، 1387، در سایه سار نهج‌البلاغه، تحقیق سامی الغریری، ترجمة محمدباقر معموری و همکاران، قم، دار الکتاب الاسلامي.
    • مکارم شيرازي، ناصر، 1390، پیام امام امیرالمؤمنین: شرح تازه و جامعی بر نهج‌البلاغه، قم، امام علی‌بن ابی‌طالب.
    • واعظ‌زاده خراسانی، محمد، 1386، «امام علي و وحدت اسلامی»، در: مجموعه مقالات کنگره بین‌المللی امام علي و عدالت، وحدت و امنیت، تهران، پژوهشگاه علوم انسانی و مطالعات فرهنگی.
    • وطن‌دوست، رضا، 1388، وحدت و همگرایی در اندیشة اسلامی، مشهد، دانشگاه علوم اسلامی رضوی.
    شیوه ارجاع به این مقاله: RIS Mendeley BibTeX APA MLA HARVARD VANCOUVER

    APA | MLA | HARVARD | VANCOUVER

    عظیمی، امیراحمد، میرزایی الحسینی، سید محمود.(1401) بررسی واژگان حوزه‌ی معنایی تفرقه در نهج‌البلاغه. فصلنامه معرفت، 31(3)، 35-44

    APA | MLA | HARVARD | VANCOUVER

    امیراحمد عظیمی؛ سید محمود میرزایی الحسینی."بررسی واژگان حوزه‌ی معنایی تفرقه در نهج‌البلاغه". فصلنامه معرفت، 31، 3، 1401، 35-44

    APA | MLA | HARVARD | VANCOUVER

    عظیمی، امیراحمد، میرزایی الحسینی، سید محمود.(1401) 'بررسی واژگان حوزه‌ی معنایی تفرقه در نهج‌البلاغه'، فصلنامه معرفت، 31(3), pp. 35-44

    APA | MLA | HARVARD | VANCOUVER

    عظیمی، امیراحمد، میرزایی الحسینی، سید محمود. بررسی واژگان حوزه‌ی معنایی تفرقه در نهج‌البلاغه. معرفت، 31, 1401؛ 31(3): 35-44